تبليغاتX
گل نرگس 
 

شیطان چگونه به دست امام زمان (عج) کشته می شود؟
 
 اين سؤال را از سه جهت مى‏توان بررسى كرد:
الف) چگونگى كشته شدن شيطان: اگر منظور سؤال كننده اين باشد كه شيطان به چه شكلى كشته مى‏شود؛ در پاسخ مى‏توان گفت: مرحوم مجلسى(ره) به نقل از كتاب انوارالمضيئة چنين مى‏گويد: زمانى كه حضرت قائم‏عليه السلام قيام كند و در مسجد كوفه مستقر شود؛ شيطان در حالى كه به زانو در آمده، مى‏گويد: واى بر من از اين روز! سپس حضرت پيشانى او را گرفته و گردنش را مى‏زند.(1)
ب) امكان كشته شدن شيطان: اگر منظور از سؤال اين است كه آيا امكان دارد شيطان كشته شود؛ در مقام جواب مى‏گوييم: چنانكه در قرآن به صراحت بيان شده، شيطان از جنس جنّ است.(2) جنيان نيز مانند انسان ولادت و مرگ دارند. از اين رو كشته شدن شيطان غير ممكن نيست.
ج) اشكال كشته شدن شيطان: ممكن است تصور شود، چون دنيا محل امتحان انسان است و شيطان در اين امتحانات نقش مهمى دارد و با وسوسه‏هايش انسان را به سوى بدى‏ها تحريك مى‏كند؛ از اين رو با مرگ شيطان ديگر امتحان كردن معنى ندارد؛ چرا كه انسانها به دليل اينكه انگيزه‏اى و دعوت كننده‏اى به كارهاى ناشايست ندارند، فقط كارهاى نيك انجام مى‏دهد.ولى بايد توجه داشت، هر چند شيطان با اغواگرى‏هايش انسانها را در دام مى‏انداخت و باعث مى‏شد كه آدميان راه تباهى را انتخاب كنند؛ امّا غير از وسوسه‏هاى شيطان، كه عامل خارجى است، در درون انسان نيز نفس اماره وجود دارد،(3) كه آدمى را به سوى گناه و نافرمانى سوق مى‏دهد؛ بنابراين همچنان امكان امتحان فراهم است.از سوى ديگر، هر چند دوران ظهور دوران درخشان عالم انسانيت است و شرك و كفر از روى كره زمين رخت بر مى‏بندد و مردم به راحتى مى‏توانند حركت كمالى خويش را شروع كنند؛ ولى بايد توجه داشت كه مردمِ آن زمان نيز امتحان مى‏شوند؛ چرا كه اينان نيز داخل در جرگه انسانهاى داراى انتخاب و اختيارند؛ البته شكل و چگونگى امتحان فرق مى‏كند.به عنوان مثال، اگر به دانش‏آموز دوره راهنمايى گفته شود: در بعضى جلسات امتحان، كتابهايى نيز در اختيار افراد قرار مى‏گيرد، تعجب مى‏كند و نمى‏تواند چنين امرى را باور كند يا آن را ديگر امتحان نمى‏شمارد. ولى اين مسئله براى يك دانشجو قابل درك و فهم است. بنابراين مى‏توان دو گونه امتحان در نظر گرفت، كه هر كدام دقت، ظرافت و سختى مناسب با زمان و موقعيت خاص خود را دارد.در روايات باب ظهور و ايام پس از آن، مى‏خوانيم هر كس هر مقدار احتياج دارد، از جيب برادر دينى‏اش بر مى‏دارد؛ از گرفتن سود نهى مى‏شود؛ كمك به برادران دينى اهميّت فراوانى پيدا مى‏كند و  . طبيعى است كه چگونگى عمل به اين احكام، خود امتحان بزرگى است؛ اينكه افراد در برابر اين دستورات چگونه از خود واكنش نشان مى‏دهند.از اين رو با وجود نفس اماره و شيوه متفاوت امتحان، با مرگ شيطان، راه براى امتحان انسانها بسته نمى‏شود.

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت 22:14|





پنج درس ارزنده و آموزنده از امام حسن مجتبی ع

1 - روزى معاويه ، امام حسن مجتبى عليه السلام را مورد خطاب قرار داد و گفت : من از تو بهتر و برتر هستم .
حضرت فرمود: آيا دليل و شاهدى بر مدّعاى خود دارى ؟
معاويه پاسخ داد: بلى ؛ چون اكثريّت مردم موافق با من هستند و اطراف من رفت و آمد دارند، در حالى كه هيچ كسى با تو نيست مگر افرادى اندك و ناچيز.
امام مجتبى عليه السلام اظهار داشت : افرادى هم كه اطراف تو قرار گرفته اند، دو دسته اند:
يك دسته فرمان بر و مطيع ، و دسته اى ناچار و مضطرّ مى باشند.
پس آن هائى كه از روى ميل و رغبت پيرو تو مى باشند، همانا مخالف خدا و رسول و معصيت كار هستند؛ و آن هائى كه از روى ناچارى با تو مى باشند، در پيشگاه خدا معذور خواهند بود.
سپس افزود: اى معاويه ! من نمى گويم از تو بهترم ، زيرا فضايل پسنديده اى در تو وجود ندارد، همان طورى كه خداوند تو را به جهت كارهايت از فضائل و معنويت پاك گردانده است ؛ و مرا از زشتى ها و رذائل پاك و منزّه ساخته است .(57)
2 - در روايات متعدّدى وارد شده است :
هرگاه امام حسن عليه السلام مى خواست وضوء بگيرد و آماده نماز شود، رنگ چهره اش دگرگون و زرد مى گشت و لرزه بر اندامش مى افتاد، و چون علّت آن را پرسيدند؟
فرمود: در حقيقت هر كه بخواهد به درگاه خداوند متعال برود و با او سخن و راز و نياز گويد بايد چنين حالتى برايش پيدا شود.(58)
3 - روزى حضرت امام مجتبى عليه السلام مشغول خوردن غذا بود، كه سگى نزديك آن حضرت آمد، حضرت يك لقمه خود تناول مى نمود و يك لقمه نيز جلوى سگ مى انداخت .
اصحاب گفتند: يابن رسول اللّه ! سگ حيوانى كثيف و نجس است ، اجازه فرما آن را از اين جا دور كنيم ؟
امام عليه السلام فرمود: آزادش بگذاريد، اين سگ گرسنه است و من از خدا شرم دارم كه غذا بخورم و حيوانى گرسنه به من نگاه ملتمسانه كند و محروم بماند.(59)
4 - به نقل از زيد بن ارقم آورده اند:
روزى پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله در مجلسى هفت عدد سنگ ريزه در دست خود گرفت ؛ و در دست حضرت تسبيح گفتند.
آن گاه امام حسن مجتبى عليه السلام ، نيز آن سنگ ريزه ها را در دست گرفت و نيز تسبيح خدا گفتند.
پس بعضى افراد حاضر در مجلس ، همان ريگ ها را در دست گرفتند؛ ولى هيچ كلمه اى و حرفى از آن ها شنيده نشد، هنگامى كه علّت آن را سؤ ال كردند؟
حضرت فرمود: اين سنگ ريزه ها تسبيح خدا نمى گويند، مگر آن كه در دست پيامبر و يا وصىّ او باشد؛ و اراده تسبيح نمايد(60)
5 - بسيارى از مورّخين و محدّثين حكايت كرده اند:
روزى امام حسن مجتبى صلوات اللّه عليه در ميان جمعى از اصحاب ، مارهائى را به نزد خود فرا خواند.
و آن ها را يكى پس از ديگرى مى گرفت و بر اطراف مچ دست و گردن خود مى پيچيد؛ و سپس رهايشان مى نمود تا بروند.
همين بين شخصى از خانواده عمر بن خطّاب - كه در آن مجلس - حضور داشت ، گفت : اين كه هنر نيست ، من هم مى توانم چنين كارى را انجام دهم ؛ و يكى از مارها را گرفت و چون خواست بر دست خود بپيچد؛ ناگهان مار، نيشى به او زد و در همان حالت آن شخص عمرى به هلاكت رسيد.(61)

57- بحارالا نوار: ج 44، ص 104، ص 12.
58- بحارالا نوار: ج 43، ص 339، ح 13.
59- بحار الا نوار: ج 43، ص 352، ح 29.
60- اثبات الهداة : ج 2، ص 560، ح 20.
61- اثبات الهداة : ج 2، ص 563، ح 332، مدينة المعاجز: ج 3، ص 240، ح 862.

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در پنجشنبه 14 بهمن1389 ساعت 12:56|





قالَ الا مامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى عليه الصلوة السّلام :1 - مَنْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْءٍ.(63)ترجمه :
فرمود: هر كسى كه خداوند را عبادت و اطاعت كند، خداى متعال همه چيزها را مطيع او گرداند.
2 - قالَ عليه السلام : وَنَحْنُ رَيْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَسَيِّدا شَبابِ اءهْلِ الْجَنّةِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ يَتَقَدَّمُ، اَوْ يُقَدِّمُ عَلَيْنا اَحَدا.(64)
ترجمه :
ه دنباله وصيّتش در حضور جمعى از اءصحاب فرمود: و ما دو نفر - يعنى حضرت و برادرش امام حسين عليهما السلام - ريحانه رسول اللّه صلى الله عليه و آله و دو سرور جوانان اهل بهشت هستيم ، پس خدا لعنت كند كسى را كه بر ما پيشقدم شود يا ديگرى را بر ما مقدّم دارد.
3 - قالَ عليه السلام : وَ إ نّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم ، كَما يُساقِطُ الرّيحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.(65)
ترجمه :
فرمود: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بيت رسول اللّه صلى الله عليه و آله ) سبب ريزش گناهان - از نامه اعمال - مى شود، همان طورى كه وزش باد، برگ درختان را مى ريزد.
4 - قالَ عليه السلام : لَقَدْ فارَقَكُمْ رَجُلٌ بِالاْ مْسِ لَمْ يَسبِقْهُ الاْ وَّلُونَ، وَلا يُدْرِكُهُ اءَلاَّْخِرُونَ.(66)
ترجمه :
پس از شهادت پدرش اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام ، در جمع اصحاب فرمود:
شخصى از ميان شماها رفت كه در گذشته مانند او نيامده است ، و كسى در آينده نمى تواند هم تراز او قرار گيرد.
5 - قالَ عليه السلام : مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ كانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجابَةٌ، إ مّا مُعَجَّلةٌ وَإ مّا مُؤ جَلَّةٌ.(67)
ترجمه :
فرمود: كسى كه قرآن را - با دقّت - قرائت نمايد، در پايان آن - اگر مصلحت باشد - دعايش سريع مستجاب خواهد شد - و اگر مصلحت نباشد - در آينده مستجاب مى گردد.
6 - قالَ عليه السلام : إ نّ هذَا الْقُرْآنَ فيهِ مَصابيحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُورِ.(68)
ترجمه :
فرمود: همانا در اين قرآن چراغ هاى هدايت به سوى نور و سعادت موجود است و اين قرآن شفاى دل ها و سينه ها است .
7 - قالَ عليه السلام : مَنَ صَلّى ، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إ لى طُلُوعِ الشّمسِ كانَ لَهُ سَتْرا مِنَ النّارِ.(69)
ترجمه :
فرمود: هر كه نماز - صبح - را به خواند و در جايگاه خود بنشيند تا خورشيد طلوع كند، برايش پوششى از آتش خواهد بود.
8 - قالَ عليه السلام :إ نَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ، فَيَسْتَبِقُونَ فيهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.(70)
ترجمه :
فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود ميدان مسابقه قرار داد.
پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خوشنودى الهى از يكديگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمايند.
9 - قالَ عليه السلام : مَنْ اءدامَ الاْ خْتِلافَ إ لَى الْمَسْجِدِ اءصابَ إ حْدى ثَمانٍ: آيَةً مُحْكَمَةً، اءَخاً مُسْتَفادا، وَعِلْما مُسْتَطْرَفا، وَرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً، وَكَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى ، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى ، وَتَرْكَ الذُّنُوبِ حَياءً اَوْ خَشْيَةً.(71)
ترجمه :
ت - خود را در مسجد قرار دهد يكى از هشت فايده شاملش مى گردد: برهان ونشانه اى - براى معرفت -، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع ، رحمت و محبّت عمومى ، سخن و مطلبى كه او را هدايت گر باشد، - توفيق إ جبارى - در ترك گناه به جهت شرم از مردم و يا به جهت ترس از عقاب .
10 - قالَ عليه السلام : مَنْ أ كْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ اءطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّيادَةِ فى نَفْسِهِ، وَكانَتْ لَهُ وَلايَةٌ لِما يَعْلَمُ، وَ إ فادَةٌ لِما تَعَلَّمَ.(72)
ترجمه :
فرمود: هر كه با علماء بسيار مجالست نمايد، سخنش و بيانش در بيان حقايق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و انديشه اش باز و توسعه مى يابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند ديگران را هدايت نمايد.
11 - قالَ عليه السلام : تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإ نْ لَمْ تَسْتَطيعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُيُوتِكُمْ.(73)
ترجمه :
فرمود: علم و دانش را - از هر طريقى - فرا گيريد، و چنانچه نتوانستيد آنرا در حافظه خود نگه داريد، ثبت كنيد و بنويسيد و در منازل خود - در جاى مطمئن - قرار دهيد.
12 - قالَ عليه السلام : مَنْ عَرَفَ اللّهَ اءحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهِدَ فيها.(74)
ترجمه :
فرمود: هركس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و كسى كه دنيا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.
13 - قالَ عليه السلام : هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاثٍ: اَلْكِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ؛ فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّينِ،، وَبِهِ لُعِنَ إ بْليسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابيلُ هابيلَ.(75)
ترجمه :
هلاكت و نابودى دين و ايمان هر شخص در سه چيز است : تكبّر، حرص ، حسد.
تكبّر سبب نابودى دين و ايمان شخص مى باشد و به وسيله تكبّر شيطان - با آن همه عبادت ملعون گرديد.
حرص و طمع دشمن شخصيّت انسان است ، همان طورى كه حضرت آدم عليه السلام به وسيله آن از بهشت خارج شد.
حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابيل برادر خود هابيل را به قتل رساند.
14 - قالَ عليه السلام : بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ اءرْبَعُ اءصابِع ، ما رَاءَيْتَ بَعَيْنِكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِاءُذُنَيْكَ باطِلاً كَثيرا.(76)
ترجمه :
فرمود: بين حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است ، آنچه كه را با چشم خود ببينى حقّ است ؛ و آنچه را شنيدى يا آن كه برايت نقل كنند چه بسا باطل باشد.
15 - قالَ عليه السلام : اءلْعارُ اءهْوَنُ مِنَ النّارِ.(77)
ترجمه :
فرمود: سرزنش و ننگ شمردن مردم انسان را، آسان تر است از معصيت و گناهى كه موجب آتش جهنّم شود.
16 - قالَ عليه السلام : إ ذا لَقى اءحَدُكُمْ اءخاهُ فَلْيُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.(78)
ترجمه :
فرمود: وقتى انسان برادر مؤ من - و دوست - خود را ملاقات نمود، بايد پيشانى و سجده گاه او را ببوسد.
17 - قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثا، وَلَيْسَ بِتارِكِكُمْ سُدًى ، كَتَبَ آجالَكُمْ، وَقَسَّمَ بَيْنَكُمْ مَعائِشَكُمْ، لِيَعْرِفَ كُلُّ ذى لُبٍّ مَنْزِلَتَهُ، واءنَّ ماقَدَرَ لَهُ اءصابَهُ، وَما صُرِفَ عَنْهُ فَلَنْ يُصيبَهُ.(79)
ترجمه :
فرمود: خداوند شما انسان ها را بيهوده و بدون غرض نيافريده و شما را آزاد، رها نكرده است .
لحظات آخر عمر هر يك معيّن و ثبت مى باشد، نيازمندى ها و روزى هركس سهميّه بندى و تقسيم شده است تا آن كه موقعيّت و منزلت شعور و درك اشخاص شناخته گردد.
18 - قالَ عليه السلام : مَنَ لَبِسَ ثَوْبَ الشُّهْرَةِ، كَساهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثَوْبا مِنَ النّارِ.(80)
ترجمه :
فرمود: هركس لباس شهرت - و انگشت نما، از جهت رنگ ، دوخت ، مد و ... - بپوشد، روز قيامت خداوند، او را لباس آتشين خواهد پوشاند.
19 - سُئِلَ عليه السلام : عَنِ الْبُخْلِ؟ فَقالَ: هُوَ اءنْ يَرىَ الرَّجُلُ ما اءنْفَقَهُ تَلَفا، وَما اءمْسَكَهُ شَرَفا.(81)
ترجمه :
از حضرت پيرامون بخل سؤ ال شد؟ در جواب فرمود:
معناى آن چنين است كه انسان آنچه را به ديگرى كمك و انفاق كند فكر نمايد كه از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخيره كرده و نگه داشته است خيال كند برايش باقى مى ماند و موجب شخصيّت و شرافت او خواهد بود.
20 - قالَ عليه السلام : تَرْكُ الزِّنا، وَكَنْسُ الْفِناء، وَغَسْلُ الاْ ناء مَجْلَبَةٌ لِلْغِناء:(82)
ترجمه :
فرمود: انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت كردن راهرو و درب منزل ، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نيازى مى گردد.
21 - قالَ عليه السلام :السِّياسَةُ اءنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْ حْياءِ، وَحُقُوقَ الاْ مْواتِ.(83)
ترجمه :
فرمود: - مفهوم و معناى - سياست آن است كه حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعايت كنى .
22 - قالَ عليه السلام : ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إ لاّ هُدُوا إ لى رُشْدِهِمْ.(84)
ترجمه :
فرمود: هيچ گروهى در كارهاى - اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و ... - با يكديگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسيده اند.
23 - قالَ عليه السلام : اَلْخَيْرُ الَذّى لا شَرَّفيهِ: اءلشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ، وَالصّبْرُ عَلَى النّازِلَةِ.(85)
ترجمه :
فرمود: آن خوبى كه شرّ و آفتى در آن نباشد شكر در مقابل نعمت ها و صبر و شكيبائى در برابر سختى ها است .
24 - قالَ عليه السلام : يَابْنَ آدَمٍ، لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا فى يَدَيْكَ لِما بَيْنَ يَدَيْكَ.(86)
ترجمه :
فرمود: اى فرزند آدم از موقعى كه به دنيا آمده اى در حال گذراندن عمرت هستى ، پس از آنچه دارى براى آينده ات (قبر و قيامت ) ذخيره نما.
25 - قالَ عليه السلام : إ نَّ مَنْ خَوَفَّكَ حَتّى تَبْلُغَ الاْ مْنَ، خَيْرٌ مِمَّنْ يُؤْمِنْكَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.(87)
ترجمه :
فرمود: همانا كسى تو را - در برابر عيب ها و كم بودها - هشدار دهد تا آگاه و بيدار شوى ، بهتر است از آن كسى كه فقط تو را تعريف و تمجيد كند تا بر عيب هايت افزوده گردد.
26 - قالَ عليه السلام : القَريبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَإ نْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَالْبَعيدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَإ نْ قَرُبُ نَسَبُهُ.(88)
ترجمه :
فرمود: بهترين دوست نزديك به انسان آن كسى است كه در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد گرچه خويشاوندى نزديك نداشته باشد.
و بيگانه ترين افراد كسى است كه از محبّت و دلسوزى بعيد باشد گرچه از نزديك ترين خويشاوندان باشد.
27 - وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّةِ؟ فَقالَ عليه السلام : شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دينِهِ، وَإ صْلاحُهُ مالَهُ، وَقِيامُهُ بِالْحُقُوقِ.(89)

63- تنبيه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام : ص 427، بحار: ج 68، ص 184، ضمن ح 44.
64- كلمة الا مامُ الْحَسَن عليه السلام : 7، ص 211.
65- كلمة الا مامُ الْحَسَن عليه السلام : 7، ص 25، بحارالا نوار: ج 44، ص 23، ح 7.
66- إ حقاق الحقّ: ج 11، ص 183، س 2 و ص 185.
67- دعوات الرّاوندى : ص 24، ح 13، بحارالا نوار: ج 89، ص 204، ح 21.
68- بحالا نوار: ج 75، ص 111، ضمن ح 6.
69- وافى : ج 4، ص 1553، ح 2، تهذيب الا حكام : ج 2، ص 321، ح 166.2
70- تحف العقول : ص 234، س 14، من لا يحضره الفقيه : ج 1، ص 511، ح 1479.
71- تحف العقول : ص 235، س 7، مستدرك : ج 3، ص 359، ح 3778.
72- إ حقاق الحقّ : ج 11، ص 238، س 2.
73- إ حقاق الحقّ: ج 11، ص 235، س 7.
74- كلمة الا مام الحسن عليه السلام : ص 140.
75- اءعيان الشّيعة : ج 1، ص 577، بحارالا نوار: ج 75، ص 111، ح 6.
76- تحف العقول : ص 229، س 5، بحارالا نوار: ج 10، ص 130، ح 1.
77- كلمة الا مام حسن عليه السلام : ص 138، تحف العقول : ص 234، س 6، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
78- تحف العقول : ص 236، س 13، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
79- تحف العقول : ص 232، س 2، بحارالا نوار: ج 75، ص 110، ح 5.
80- مستدرك الوسائل : ج 3، ص 245، ح 4.
81- اءعيان الشّيعة : ج 1، ص 577، بحارالا نوار: ج 75، ص 113، ح 7.
82-كلمة الا مام حسن عليه السلام : ص 212، بحارالا نوار: ج 73، ص 318، ح 6.
83- همان مدرك : ص 57.
84- تحف العقول : ص 233، اءعيان الشّيعة : ج 1، ص 577، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
85- تحف العقول : ص 234، س 7، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.
86- كلمة الا مام الحسن عليه السلام : ص 35، بحارالا نوار: ج 75، ص 111، ح 6.
87- إ حقاق الحقّ: ج 11، ص 242، س 2.
88- تحف العقول : ص 234، س 3، بحارالا نوار: ج 75، ص 106، ح 4.
89- تحف العقول : ص 235، س 14، بحارالا نوار: ج 73، ص 312، ح 3.

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در پنجشنبه 14 بهمن1389 ساعت 12:54|






حکمت ۹۵ :

تقوى و ارزش اعمال (اخلاقى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لَا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّلُ

و درود خدا بر او ، فرمود : هیچ کارى با تقوا اندک نیست ، و چگونه اندک است آنچه که پذیرفته شود؟


حکمت ۹۶ :

ارزش علم و بندگى(اخلاقى،علمى)
وَ قَالَ [علیه السلام] إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ ثُمَّ تَلَا إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الْآیَةَ  ثُمَّ قَالَ إِنَّ وَلِیَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : نزدیک ترین مردم به پیامبران ، دانا ترین آنان است ، به آنچه که آورده اند.
سپس این آیه را تلاوت فرمود : ” همانا نزدیک ترین مردم به ابراهیم آنانند که پیرو او گردیدند ، و مؤمنانى که به این پیامبر خاتم پیوستند (سپس فرمود)
دوست محمد (ص) کسى است که خدا را اطاعت کند هر چند پیوند خویشاوندى او دور باشد ، و دشمن محمد (ص) کسى است که خدا را نافرمانى کند ، هر چند خویشاوند
نزدیک او باشد.

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در پنجشنبه 7 بهمن1389 ساعت 13:5|





حجاب و عفت:

مرحوم آيت الله سيد محمدباقر مجتهد سيستاني (ره) پدر آيت الله سيد علي سيستاني تصميم مي گيرد براي تشرّف به محضر امام زمان (عج) چهل جمعه در مساجد شهر مشهد زيارت عاشورا بخواند. در يکي از جمعه هاي آخر، نوري را از خانه اي نزديک به مسجد مشاهده مي کند. به سوي خانه مي رود مي بيند حضرت ولي عصر امام زمان (ع) در يکي از اتاق هاي آن خانه تشريف دارند و در ميان اتاق جنازه اي قرار دارد که پارچه اي سفيد روي آن کشيده شده است. ايشان مي گويد هنگامي که وارد شدن اشک مي ريختم سلام کردم، حضرت به من فرمود: «چرا اينگونه به دنبال من مي گردي و اين رنج ها را متحمّل مي شوي؟! مثل اين باشيد- اشاره به آن جنازه کردند- تا من بدنبال شما بيايم!»

بعد فرمودند: «اين بانويي است که در دوره کشف حجاب- در زمان رضا خان پهلوي- هفت سال از خانه بيرون نيامد تا چشم نامحرم به او نيفتد.» (1)

 

رعايت حلال و حرام در زندگي

يکي ديگر از نگراني هاي امام زمان (ع) بي توجهي مردم به حلال و حرام است. يکي از دانشمندان مدت ها در آرزوي زيارت حضرت مهدي (عج) بود، براي رسيدن به اين هدف زحمت هاي فراوان کشيد از جمله علم جفر آموخته و چلّه نشيني کرده و چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفته بود. اما هر چه مي کوشيد راه به جايي نمي برد تا به او گفتند: ديدار امام زمان (ع) براي تو ممکن نيست مگر در فلان شهر. او حدود 37 روز در آن شهر مي ماند تا در بازار آهنگرها کنار دکان پيرمردي قفل ساز هنگامي به محضر امام زمان (ع) شرفياب مي شود که آن حضرت در کنار پيرمرد قفل ساز نشسته و با او گرم گرفته بودند و سخن مي گفتند. در همين حال مي بيند پيرزني ناتوان و قد خميده ،عصا زنان آمده و با دست لرزان قفلي را نشان داد و گفت: «براي رضاي خدا اين قفل را به مبلغ سه شاهي از من بخريد. من سه شاهي پول نياز دارم.» پيرمرد با کمال سادگي گفت: «اين قفل دو عباسي و هشت شاهي ارزش دارد، من آن را به هفت شاهي مي خرم زيرا در معامله دو عباسي بيش از يک شاهي منفعت بردن بي انصافي است.» پيرزن با ناباوري گفت: «من التماس کرده ام اما هيچ کس راضي نشد اين قفل را به سه شاهي از من خريداري کند.» سرانجام پيرمرد هفت شاهي پول به آن زن داد و قفل را خريد هنگامي که پيرزن رفت امام عصر (ع) به من فرمود: «آقاي عزيز! ديدي؟ اينطور باشيد تا ما به سراغ شما بياييم. چلّه نشيني لازم نيست، علم جفر سودي ندارد، علم سالم داشته باشيد و مسلمان باشيد. در تمام اين شهر من اين پيرمرد را انتخاب کرده ام چون دين دارد و خدا را مي شناسد، هفته اي بر او نمي گذرد مگر اينکه من به سراغ او مي آيم و از او دلجويي و احوال پرسي مي کنم.»(2)

 

بي توجهي شيعيان به امام زمان (ع)

مرحوم حاج محمدعلي فشندي تهراني مي گويد که در مسجد جمکران سيدي نوراني را ديدم با خود گفتم اين سيد در اين هواي گرم تابستاني از راه رسيده و تشنه است ظرف آبي به دست او دادم تا بنوشد و گفتم: «آقا! شما از خدا بخواهيد تا فرج امام زمان (ع) نزديک گردد.» فرمودند: «شيعيان ما به اندازه آب خوردني ما را نمي خواهند، اگر بخواهند و دعا کنند فرج ما مي رسد.»(3)

 

اعمال ناپسند و بي توجهي به عرضه اعمال

در تشرّف مرحوم شيخ محمدطاهر نجفي، خادم مسجد کوفه، مي فرمايند: «آيا ما شما را هر روز رعايت نمي کنيم؟ آيا اعمال شما بر ما عرضه نمي شود؟ چرا شيعيان براي فرج ما دعا نمي کنند؟»(4)

آقاميرزا محمدباقر اصفهاني مي گويد که شبي در خواب گويا مولايم حضرت امام حسن مجتبي (ع) را ديدم که به من فرمودند: «روي منبرها به مردم بگوييد که توبه کنيد و براي فرج حضرت حجت (ع) دعا نمائيد و بدانيد اين دعا مثل نماز ميت واجب کفايي نيست بلکه مانند نمازهاي يوميه بر تمام مکلفين واجب است.»(5)

در تشرّف آقا شيخ حسيم سامرايي در سرداب مقدس فرمودند: «به شيعيان و دوستان ما بگوييد که خدا را قسم بدهند به حق عمه ام حضرت زينب (ع) که فرج را نزديک گرداند.»(6)

در تشرّف مرحوم آيت الله حاج سيد محمد- فرزند آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني (ره)- امام زمان (ع) فرمودند: «از علايم ظهور فقط علامات حتمي مانده است و چه بسا آنها نيز در مدتي کوتاه به وقوع بپيوندد. شما براي فرج من دعا کنيد.»(7)

در تشرّف ديگري که يکي از علماء به محضر امام زمان (ع) پيدا کرده بود آن حضرت فرمودند: «به آنان بگو که براي فرج من دعا کنيد تا خدا مرا از زندان غيبت نجات دهد.»(8)

 

همکاري شيعيان با ظالمان و ستمگران

شيخ عبدالحسين حويزاوي مي گويد مردي به نام ميرزا احمد رئيس شهرداري نجف اشرف بود، او مرد متدين و خوبي بود که به اجبار او را شهردار کرده بودند. شبي در عالم رؤيا به محضر امام زمان (ع) مشرّف شدن و ديدم که رئيس شهرداري نجف نزد ايشان حاضر است حضرت با تندي به او فرمودند: «چرا داخل شغل حکومتي شدي و اسم خود را در زمره آنها محسوب داشتي؟» بعد مطلبي فرمودند که آن مرد متوجه نشد من خواستم گفته حضرت را به او بفهمانم. گفتم حضرت بقيه الله (ع) مي فرمايند: وَ لا ترکَنُوا اِلي الّذين طَلَبُوا فَتَمّسکُمُ النّار؛ يعني، به سوي ستمگران ميل نکنيد به آنان تکيه ننماييد که موجب مي شود آتش شما را فرا گيرد.» وقتي اين جمله را گفتم، حضرت رو به من کرد و فرمود: «پس تو چرا مدح مي کني؟» عرض کردم: «تقيه مي کنم.» حضرت دست مبارک را به دهان گذاشتند و به عنوان انکار سخن من با تبسم فرمودند: «تقيه! تقيه! تقيه!- يعني تو از روي خوف و تقيه مدح نمي کني- هفت روز بيشتر از عمر تو باقي نيست فردا برو و مُهر حکومتي را رد کن.»(9)

 

تحصيل معارف از طريق غير مشروع

امام زمان (ع) مي فرمايد: «طَلَبُ المَعارِف مِن غَيرِ طَريقَتِنا اَهلَ البَيتِ مُساوِقُ لِلاِنکارِنا؛ يعني، بدست آوردن معارف جز از طريق ما خاندان پيغمبر (ص) مساوي با انکار ماست.»(10)

 

گناه شيعيان

امام زمان (ع) مي فرمايند: «نادان ها و کم خردان شيعه و کساني که به اندازه پر و بال پشه دين ندارند- با رفتار و گفتار ناشايست خود- ما را آزار مي دهند.»(11) امام زمان (ع) مي فرمايند: «به خدا پناه مي برم از کوري بعد از بينايي و از گمراهي بعد از هدايت.»(12)

 

پرهيز از تصرف اموال معصوم (ع)

از توقيع شريفي که به وسيله ي نايب دوّم ابوجعفر محمد بن عثمان از امام عصر (ع) رسيده است، آن حضرت در مورد خمس که بايد به فقيه جامع الشرايط پرداخت شود، مي فرمايد: «کسي که آنچه را از اموال ما در دست او است حلال مي داند و بدون اجازه ما در آنها تصرف مي کند، همانند تصرفي که در مال خود مي کند، ملعون است و در روز قيامت از دشمنان ما محسوب مي گردد.»(13)

امام زمان (ع) در توقيع شريفي مي فرمايند: «هر کس در اموال مربوط به ما تصرف کند و بخورد، بدرستي که آتش را در شکم خود وارد کرده است و به زودي در آتش افروخته وارد خواهد شد.»(14)

ايشان مي فرمايد: «وقتي براي هيچ کس جايز نباشد که در مال ديگران بدون اجازه آنان تصرف کند چگونه اين کار در مال ما جايز مي شود؟»(15)

در توقيع ديگر مي فرمايد: «لعنت خداوند و ملائکه و تمامي مردم بر کسي که يک درهم از مال ما را حلال بداند و در آن تصرف کند.»(16)

 

پی نوشتها :

(1)    شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 3 ، ص 158.

(2)    ملاقات با امام عصر (عج) ، ص 268.

(3)    شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 155.

(4)    برکات حضرت ولی عصر (عج) ، ص 35.

(5)    ملاقات با امام عصر (عج) ، ص 87.

(6)    ملاقات با حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 251.

(7)    شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 184.

(8)    کرامات الصالحین ، ص 174.

(9)    برکات حضرت ولی عصر (عج) ، ص 361.

(10)صحیفه المهدی ، ص 334.

(11)احتجاج ، ج 2 ، ص 474.

(12)الخرائج ، ج 3 ، ص 1110.

(13)کمال الدین ، ص 520.

(14)کمال الدین ، ص 520.

(15)کمال الدین ، ص 521.

(16)نجم الثاقب ، ص 411.

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در چهارشنبه 29 دی1389 ساعت 20:1|





فضیلت و خواص سوره طور

پنجاه و دومین سوره قرآن کریم است که مکی  و ۴۹ آیه دارد.

در فضیلت این سوره از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده: کسی که سوره طور را قرائت نماید خداوند او را از عذاب ایمن داشته و به بهشت وارد می کند(۱)

در سخنی از امام صادق و امام باقر علیهما السلام نقل شده: هر کس سوره طور را قرائت کند خیر دنیا و آخرت را برای او جمع خواهد کرد(۲)

آثار و برکات سوره

 از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است: هر کس سوره طور را قرائت نماید و بر قرائت آن مداومت ورزد، اگر در زندان و در غل و بند باشد خداوند راه خروج و آزادی او را آسان می کند هر چند جرم های بزرگ داشته باشد(۳)

امام جعفر صادق علیه السلام در برکات این سوره فرموده اندک هر کس بر قرائت سوره طور مداومت ورزد اگر زندانی باشد خداوند راه خروجش را آسان می کند هر چند بر گردنش حدّ واجب شده باشد و اگر مسافر باشد در طول مسافرتش از امور ناخوشایند و خطرات در امان می ماند و اگر بر موضع عقرب گزیدگی بپاشند به اذن خدا بهبود می یابد.(۴)

ـــــــــــــــــــــــــ

ی نوشت:

۱) مجمع البیان، ج۹،ص۲۷۰

۲) ثواب الاعمال، ص۱۱۶

۳) تفسیرالبرهان، ج۵، ص۱۷۵

۴) همان

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در دوشنبه 27 دی1389 ساعت 22:31|





جوان عزیز،خدا رو شکر کنید که شما را از دوران حاکمیت دین خود بهره مند ساخته و جوانی

شما را در چنین دورانی قرار داده است. از این سرمایه ی عظیم یعنی جوانی برای خودسازی

 علمی و فکری و روحی و جسمی استفاده کنید و مگذارید



حتی یک ساعت از این بهار زندگی به هدر برود و صرف غفلت و لهو شود . اراده ی خود را

تقویت کنید . با قرآن و عبادت و دعا و کتاب انس داشته باشید ، ورزش روحی و جسمی را هم

 فراموش نکنید و این را به همه جوانان خوب و مومن بگویید.



والسلام علیکم

سید علی خامنه ای

نوشته شده توسط امیر عباس زاده در دوشنبه 27 دی1389 ساعت 17:41|





شیطان، نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:

- اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت: من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .(1)

- اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(2)

- اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.(3)

- اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.(4)

- اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5)

-شیطان اولین كسى است كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت

- اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)

- اولین كسى كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)

- اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.

- اولین كسى كه لواط كرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(8)

- اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.

- اولین كسى كه دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)

- اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(9)

- اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!

- اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.(10)

- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.(11)

- اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)

- اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت. (13)

- اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید.(14)

-  اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد. (15)

-  اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.

- اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد كشید.(16)

- اولین كسى كه به خدا كفر ورزید.(17)

- اولین كسى كه گریه دروغى نمود.(18)

 



پی نوشت ها:
1-اعراف (7)، آیه 12.
2-
تفسیر قمى ، ص 32، بحار، ج 60، ص 274؛ المیزان ، ج 8، ص 59.
3-
حجر(15)، آیه 31.
4-
طه (20)، آیه 20.
5-
اعراف (7)، آیه 21.
6-
نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .
7-
تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.
8-
علل الشرایع ، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306.
9-
بحار، ج 14، ص 112.
10-
سوره نمل ، آیه 44.
11-
كتاب سلیم بن قیس .
12-
بقره (2)، آیه 102.
13-
كتاب ابلیس ، ص 164 و 165.
14-
مكاسب ، شیخ انصارى ، مكاسب محرمه .
15-
در المنثور، ج 1، ص 51؛ خصال ، ج 1، ص 50؛ بحار، ج
60
، ص 222 و 281.
16-
ص (38)، آیه 78.
17-
ص (38)، آیه 74.
18-
تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 40؛ خصال ؛ ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60؛ ص 199، 219.

منبع:
صالحی حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمین گاه

 

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در یکشنبه 26 دی1389 ساعت 15:26|





دركتاب هاى مذهبى مقدسى كه در میان هندیان به عنوان كتاب هاى آسمانی شناخته شده و آورندگان این كتاب ها به عنوان پیامبر شناخته مى شوند، تصریحات بسیارى به وجود مقدس مهدى موعود(ع) و ظهور مبارك آن حضرت شده است كه قسمتى از آن ها را مى آوریم: دركتاب اوپانیشاد كه یكى ازكتب معتبره و از منابع هندوها به شمار مى رود، بشارت ظهور مهدى موعود(ع) چنین آمده است: این مظهر ویشنو مظهر دهم در انقضاى كلى یا عصرآهن، سوار بر اسب سفیدى، در حالى كه شمشیر برهنه درخشانى به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد، ظاهر مى شود و شریران را هلاک مى سازد .
دركتاب باسك كه ازكتب مقدسه آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولى عصر(ع) چنین آمده است: دور دنیا تمام مى شود . پادشاه عادلى در آخرالزمان، كه پیشواى ملائكه و پریان و آدمیان باشد و حق و راستى با او باشد و آن چه در دریا و زمین ها وكوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان ها و زمین و آن چه باشد خبر مى دهد و از او بزرگ تر كسى به دنیا نیاید.
دركتاب پاتیكل نیزكه ازكتب مقدسه هندویان است، بشارت ظهور حضرت چنین آمد ه است: چون مدت روز تمام شود، دنیاى كهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملك تازه پیدا شود؟ از فرزندان دو پیشواى بزرگ جهان كه یكى ناموس آخرالزمان و دیگرى صدیق اكبر یعنى وصی بزرگتر وى كه پشن نام دارد و نام آن صاحب ملك تازه راهنما است. به حق پادشاه شود و خلیفه رام باشد و حكم براند و او را معجزه بسیار باشد… در این بشارت، مقصود از ناموس آخرالزمان پیامبر اسلا(ص) است. پشن نام هندى حضرت على (ع) است صاحب ملك تازه ، حضرت ولى عصر(ع) است و راهنما نام مبارك حضرت مهدى (ع) است وكله رام به لغت سانسكریتى، نام اقدس حضرت احدیت است .
دركتاب وشن جوك نیز بشارت به ظهور حضرت آمد ه است: آخر دنیا به كسى برمى گردد كه خدا را دوست مى دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او خجسته و فرخنده باشد. دركتاب دید كه ازكتب مقدسه هندیان است آمده كه: پس از خرابى دنیا، پادشاهى در آخرالزمان پیدا شود كه پیشواى خلایق باشد و نام منصور باشد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد… دركتاب دادتگ نیزآمده است: بعد از آن كه مسلمانى به هم رسد، در آخرالزمان، و اسلام در میان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان و …. برطرف شود و دنیا مملو از ظلم و ستم شود… دست حق به در آید و جانشین آخر ممتاطا(1) ظهوركند و شرق و مغرب عالم را بگیرد .
و دركتاب ریگ و دا آمده است كه: ویشنو در میان مردم ظاهر مى گردد… او از همه كس قوى تر است… در یك دست ویشنو نجات دهنده شمشیرى به مانند ستاره دنباله دار و در دست دیگرش انگشترى درخشنده دارد، هنگام ظهور وى، خورشید و ماه تاریك مى شوند و زمین خواهد لرزید.
دركتاب شاكمونى نیزكه ازكتب مقدسه هندیان است آمده: پادشاهى و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان گشن بزرگوار تمام شود، و اوكسى باشدكه بركوه هاى مشرق و مغرب دنیا حكم براند و فرمان كند، و بر ابرها سوار شود و فرشتگان، كاركنان او باشند. دین خدا یك دین شود و زنده گردد و نام او ایستاده باشد و خداشناس باشد. گشن در لغت هندى نام پیامبر(ص) است و حضرت مهدى (ع) به نام ایستاده و خداشناس مى خوانند(2)

پی نوشته ها :

1- در زبان هندى به معنى محمد است.
2- ادیان و مهدویت محمد بهشتى ص 6 1ظهور حضرت مهدى (ع) ازدیدگا ه اسلام مذهب و ملل جهان، هاشمی شهیدى ص302.

منبع :جنبـــــش شیعــــــه ضـــــــد فرامــاســـــونـــــری 

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در شنبه 25 دی1389 ساعت 18:34|





یا ایَّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اِذا قُمتُم اِلَی الصَّلاةِ فَاغِسلُوا وُجوهَکُم وَ اَیدِیَکُم اِلَی المَرافَِقِ وَ امسَحُوا بِرُووُسِکُم وَ اُرجُِِلُکُم اِلَی الکَعبَینِ. ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که به نماز می ایستید صورت و دست ها را تا آرنج بشویید و سر و پا ها را تا مفصل مسح کنید.المائده/6

باز هم پیشرفت های شایان علمی ،از یکی دیگر از جنبه های اعجاز قرآن پرداشته و آن فلسفه ی وضو از نظر علم پزشکی است؛ اگر چه به طور قطع وضو در قوانین اسلامی نوعی عبادت محسوب می شود اما همانند بسیاری از دستورات اسلامی دیگر از قبیل روزه ،غسل نماز صبح و ... حاوی نکات طبی فراوانی است .

تعریف وضو

وضو به عنوان یک عبادت در دستو کار مسلمین قرار گرفته و عبارت است از :شستن صورت و دست ها و مسح سر و پا ها با شرایط خاص معنوی که باعث نورانیت فرد می شود.

حکمت های وضو از دیدگاه علم بهداشت

بهداشت پوست

از این نظر فایده ی وضو کاملاً روشن است چرا که شستن صورت و دست ها آن هم پنج بار یا حداقل سه بار در روز اثرات قابل توجه ای در نظافت بدن دارد نکته ی جالب این است که دسته ای از میکروب ها به نام ارگانیزم های بی هوازی روی پوست زندگی می کنند .این میکروب ها در محیط دارای اکسیژن رشد نمی کنند و حتی در بعضی موارد اکسیژن اثر درمانی در سرکوب آن ها دارد همان طور که می بینیم در وضو اندام ها ضمن تماس با آب در معرض اکسیژن هوا نیز قرار می گیرند و این کار مانع رشد میکروب های بی هوازی می شود

بهداشت گوارشی

یکی از راه های انتقال بیماری عفونی راه مدفوعی دهان است .به عبارت ساده تر همان طور که از نام آن پیداست عوامل عفونی و آلودگی ها پس از دفع مدفوع روی دست باقی می ماند و از طریق دهان وارد بدن می شود و ایجاد بیماری می کند .با وضو می توان از ابتلا به بسیاری از این بیماری ها جلوگیری کرد.

بهداشت اعصاب وروان

برای فهم بهتر اثر مستقیمی که وضو بر اعصاب انسان دارد لازم است ابتدا به شرحی پیرامون فیزیولوژی اعصاب بپردازیم.

نوروفیزیولوژی یا فیزیولوژی سیستم عصبی

یکی از جالب ترین شاخه های فیزیولوژی علم نوروفیزیولوژی است که در واقع به مطاله ی سیستم عصبی می پردازد سیستم عصبی میلیون ها خبر را از اندام های حسی دریافت و سپس تمام این اطلاعات را جمع میکند تا پاسخ بدن درمقابل آن را تعیین کند.اطلاعات بینایی،چشایی، شنوایی،لامسه وغیره. از راه های حسی وارد مغز می شود هر قسمتی از بدن پیام های خود را به قسمت خاص و مشخصی از قشر خاکستری مغز ارسال می کند .

طبق کشفیات جدید در فیزیولوژی اعصاب ،تحریکات حسی میزان هوشیاری انسان را افزایش می دهد و خواب آلودگی و کسالت و گیجی را از بین می برد از طرفی هر چه پیام های حسی بیشتری به مغز ارسال شود اثر هوشیاری کنندگی آن بالاتر می رود و به عبارت ساده تر هر چه سطح بیشتری از قشر حسی مغز(یعنی بخش وسیعتری از ادمک حسی تحریک شود)هوشیاری بیشتری به دست می اید و قدرت توجه و تمرکز انسان بیشتر می شود.

بیشترین مناطقی که فضای حسی را به خود اختصاص داده اند ابتدا لب ها و بعد از آن صورت و انگشت شست و دست قرار دارد .

با این توضیحات روشن است که وقتی در جریان وضو داخل دهان،صورت، ساعد ها،کف دست ها و جلوی سر و روی پاهای انسان تحریک شود قسمت اعظم قشر حسی تحریک می شود ،یعنی در حالی فقط چیزی که حدود 20 درصد سطح بدن در وضو مرطوب شده است بیش از 80 درصد ادمک حسی تحریک می شود؛ به عبارت دیگر اگر انسان به جای وضو کل بدن خود را می شست (غسل می کرد) چیز زیادی بر تحریک ناشی از وضو افزوده نمی شد و این موضوع واقعاً یک معجزه است ؛ یعنی 20 درصد درمقابل 80 درصد!

این موضوع را می توان در حدیثی ازامام صادق(علیه السلام) به طور واضح دید؛ همان طور که می فرمایند :

(من ذکر بسم الله علی وضوئه فکانما اغسل)

هر کس ذکر خدا را به هنگام وضو بگوید مانند این است که غسل کرده باشد.

منبع : سایت استوا از کتاب پزشکی های قران کریم

 

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در پنجشنبه 23 دی1389 ساعت 21:57|






هر انديشه و نظام و فرقه و قانون و ساختار و سازوكارى كه انسان را از معرفت الهى، عبادت الهى، اطاعت الهى و اولياى الهى دور كند، جاده‏اى انحرافى و جريانى ساختگى و گوهرى بدلى است.

 1- صراط مستقيم را چگونه بشناسيم؟

---------------------------------------------
«اهدنا الصراط المستقيم»
شناخت راه و بيراه، يكى از دغدغه‏هاى هميشگى افراد، جوامع انسانى، و تمام موجودات داراى آگاهى و آزادى بوده است. انسان‏هاى آگاه و آزاد در هر اقدام و تلاشى از خويش مى‏پرسند: كدام راه ما را به اهداف عالى آفرينش مى‏رساند؟ و كدام راه به نابودى، ضلالت، مشكلات و بن‏بست منتهى مى‏شود؟
انسان به تعداد انتخاب‏ها و تصميم‏هاى خويش با اين پرسش روبه‏رو است و به جرأت مى‏توان گفت، جستجوى راه مستقيم، و رهايى از كژراهها و بن‏بست‏ها آرمان جاودانه روح انسان است. زندگى انسان‏ها پر از دو راهى‏ها و چند راهى‏ها و نقطه‏هاى انتخاب و تصميم‏گيرى است كه انسان مجبور است از ميان آنها يك راه را برگزيند و ديگر راه‏ها را كنار نهد و دست كم، بين رفتن و توقف كردن يا بازگشتن از مسيرى كه آمده، يكى را برگزيند.
انتخاب راه تابعى از انتخاب هدف و مقصد است. اگر انسان در انتخاب مقصد و هدف دچار اشتباه شود، به طور طبيعى، در انتخاب راه و روش هم گرفتار خطا خواهد شد، البته بدين معنا نيست كه هر كس مقصدى را انتخاب كرد دچار انحراف نمى‏شود.
آشنايى با نظام آفرينش و نيازهاى انسان و شناخت درست و واقعى جهان آفرينش و توانمندى‏ها و نيازهاى انسان و داشتن جهان بينى و انسان‏شناسى واقع نما و حقيقت‏گرا، و آشنايى با نظام مديريت جهان و انسان شرط موفقيت در انتخاب راه بهتر در زندگى است. به عبارت روشن‏تر:
شناخت خدا و ايمان به او،
شناخت پيامبر و ايمان به انبياى الهى،
امام‏شناسى و شناخت رهبران آسمانى،
قرآن‏شناسى و شناخت كتب آسمانى و ايمان به آن‏ها،
معادشناسى و ايمان به روز قيامت،
مهم‏ترين نيازهاى فكرى و فرهنگى انسان براى تشخيص راه و مقصد در زندگى است. بدون اين آگاهى‏ها، انسان نه مى‏تواند مقصد زندگى خود را مشخص كند و نه مى‏تواند راه و روش رسيدن به اهداف خود را تعيين كند.
جريان‏هاى سالم و ناسالم، مفيد و زيان‏بخش، شايسته و ناشايست، حق و باطل، سازنده و تخريب‏گر، همه و همه با ترازوى ايمان و عبادت خدا سنجيده مى‏شوند. جريان سالم جريانى است كه ما را در شناخت بهتر خدا و گرايش عميق‏تر به او و هماهنگى بيشتر با قوانين او يارى مى‏كند. در مقابل، جريان انحرافى هر انديشه حزبى، گروهى، مذهبى و فرقه‏اى است كه راه معرفت و محبت و اطاعت و عبادت خداوند را سد مى‏كند و انسان را از فعاليت‏هاى خدايى و حركت در راه او باز مى‏دارد و به توقف و بيراهه مى‏كشاند؛ اما اين كه از كجا بايد فهميد ما در كدامين مدار از معرفت و محبت خداوند قرار داريم يا كژراهه را راه پنداشته‏ايم، نياز به تمسك به ملاك‏ها و معيارهايى دارد كه كتاب آسمانى آن را فراروى ما قرار مى‏دهد.

* راهنماى فراروى انسان‏
در اولين سوره قرآن، كه در تمام نمازها خوانده مى‏شود و هيچ نمازى بدون قرائت آن در نزد خداوند مقبول نيست، اين دغدغه بزرگ و هميشگى انسان‏ها مطرح شده است و خداوند مهربان بشر را رهرو سه مسير برشمرده است:
1. راه مستقيم؛ 2. راه مغضوب عليهم؛ 3. راه ضالين.
انسان، در حال نماز و به هنگام تلاوت قرآن و در سراسر زندگى، توفيق شناخت و حركت در صراط مستقيم را از خداوند درخواست مى‏كند و از رب العالمين كه رحمان و رحيم و صاحب روز كيفر و پاداش است، تمناى شناساندن و انتخاب راه راست و رهايى از دو كژراهه ديگر را دارد.

* شاخص‏ها و نشانه‏هاى راه مستقيم چيست؟
قرآن مجيد علائم و شاخص‏هاى اين راه و آثار و دستاوردهاى حركت در آن را در سوره‏هاى متعدد قرآن برشمرده است. قرآن، در سوره حمد، راه مستقيم را راه كسانى مى‏داند كه مشمول نعمت‏هاى فراوان الهى شده‏اند. از آن‏جا كه انسان خواهان بهره‏مندى هر چه بيشتر از نعمت‏هاى خداوند است، براى دريافت نعمت‏هاى خدايى، خواهان شناخت صراط مستقيم و حركت در اين مسير است.
قرآن كريم در آيه 69 سوره نساء، نشانه‏هاى بيشترى از راه نعمت يافتگان را بر شمرده كه اطاعت از فرامين الهى و دستورات رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم از آن جمله است:
«و من يطع اللَّه و الرسول فاولئك مع الذين انعم اللَّه عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقاً»
«و آنها كه خدا و پيامبرش را اطاعت كنند، با آنان خواهند بود كه خداوند به ايشان نعمت بخشيده است از پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان و آنان همراهان خوبى هستند.»
اطاعت از فرمان‏هاى خدا و پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم سبب مى‏شود انسان در انديشه و عمل با پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان باشد و در پاداش و برخوردارى از نعمت‏ها هم در شمار نعمت يافتگان الهى قرار گيرد.
شاخص‏هاى صراط مستقيم در برخى از آيات قرآن كريم بدين شرح آمده است:
1. «ان اللَّه ربى و ربكم فاعبدوه، هذا صراط مستقيم»(1)
2. «الم عهد اليكم يا بنى‏آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدوٌ مبين و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم»(2)
واژه صراط المستقيم در قرآن كريم 45 بار به كار رفته است و با دقت در موارد كاربرد آن، ويژگيهاى فراوانى از جمله شاخص‏هاى زير را براى راه مستقيم مى‏توان به دست آورد:
1. شناخت و ايمان به ربوبيت خدا و عبادت او، راه مستقيم است.(3)
2. راه مستقيم، همان دين استوار الهى است.(4)
3. راه ضالين و مغصوب عليهم نيست.(5)
4. راهى است كه خداوند انسان را به سوى آن هدايت مى‏كند.(6)
5. شيطان در اين راه كمين كرده و تلاش مى‏كند انسان را از آن منحرف نمايد.(7)
6. راه پيامبر بزرگوار اسلام است.(8)
7. راه ايمان و اعتصام به خداست.(9)
8. راه خداست.(10)
9. راه پيامبران الهى و صديقان و شهيدان و صالحان است.(11)
10. راه عدالت‏خواهى است.(12)
در يك جمع‏بندى كلى از آيات نوارنى قرآن كريم، مى‏توان گفت راه مستقيم راهى است كه انبيا و صديقان و شهدا و صالحان پيموده‏اند و هر كس، در هر مرتبه و منزلت علمى و معنوى، مسيرى غير از آن را طى كند، به بيراهه و كژراهه رفته است؛ چرا كه راه خدا راه آنان است.

2- جريان‏هاى انحرافى را چگونه بشناسيم؟
------------------------------------------------
در دو سوى جاده مستقيم، مسيرهاى انحرافى بسيار قرار دارد. از مبدأ تا مقصد زندگى، در كنار بزرگراه هدايت الهى، هزاران، راه فرعى و انحرافى وجود دارد. راه‏هايى كه يا به پرتگاه منتهى مى‏شود، يا بن بست و سراب مى‏رسد، يا به باتلاقى مرگبار با پوششى سبز و رنگين مى‏انجامد و متأسفانه، هر روز هم بر تعداد اين جاده‏هاى انحرافى افزوده مى‏شود. جاده هايى به ظاهر زيبا و فريبنده كه بشريت را به سوى خود مى‏خوانند و در برابر صراط مستقيم، داعيه دار سعادت بشرند نظام‏هاى سياسى - اقتصادى و مكاتب فرهنگى - فلسفى فراوانى كه زهر كشنده را در پوششى زيبا پيچيده و مدينه فاضله و شهر آرمانى را در انتهاى اين جاده‏ها به تصوير مى‏كشند.
با اين حال، شناخت مسيرهاى انحرافى به سادگى براى رهروان كاروان زندگى ميسر و مقدوراست؛ چرا كه منشاء انحرافات پديد آمده در زندگى بشر را مى‏توان در پيروى از افرادى ديد كه خود در مرتبه نخست، از تبعيت راه انبياء - كه در حقيقت راه خداست - سرباز زده‏اند. قرآن كريم از اين افراد چنين ياد مى‏كند:
خودسازى علمى و اخلاقى راه مصونيت از هرگونه انحراف است كه در فرهنگ دينى «جهاد اكبر» شناخته مى‏شود.
1. شيطان «و يريد الشيطان ان يضلهم ضلالا بعيداً»(13)
2. طاغوت‏ها كه نماد آن «و لقد اضل منكم جبلاً كثيراً» است.(14)
3. فرعون، «و اضل فرعون قومه و ما هدى»(15)
4. كسانى كه به خاطر موقعيت اجتماعى‏اى كه دارند، به ناحق جامعه را به دنباله‏روى خود فرا مى‏خوانند كه قرآن از آنان به سادات و كبراء، بزرگان فرهنگى و اجتماعى ياد كرده است، «انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فا ضلونا سبيلا»(16)
5. اغواگران فكرى و اعتقادى كه مظهر آنان سامرى است «و اضلهم السامرى»(17)
6. مجرمان سياسى، اجتماعى، اقتصادى، قاتلان نفوس محترم «و ما اضلنا اِلّا المجرمون»(18)
7. برخى از جنيان و آدميان «ربنا ارنا الَّذَين اضلنا من الجن و الانس»(19)
8. ظالمانى كه حقوق فرودستان را رعايت نمى‏كنند «فاغويناكم انا كنا غاوين»(20)
در يك جمع‏بندى، مى‏توان كسانى را كه انسان را از مسير صراط مستقيم به سوى كجراهه‏هاى انحراف و التقاط سوق مى‏دهند چنين فهرست كرد:
- شيطان و نيروهاى مرموز او.
- قدرت‏هاى ستمگر و جابر حاكم بر جوامع بشرى؛ مانند فرعون.
- خواص سياسى، اقتصادى، فرهنگى كه عامه مردم را به تبعيت از خود فرا مى‏خوانند.
- بدعت گذاران فكرى و فرهنگى؛ مانند سامرى.
- مجرمان و اوباش و آنان كه به هيچ اصولى از اصول اخلاقى و اعتقادى پايبند نيستند.
به عبارت ديگر، جاده‏هاى انحرافى را مى‏توان چنين فهرست كرد:

* انحراف‏
مهم‏ترين انحرافات تاريخ بشر را مى‏توان در چهار گروه زير خلاصه كرد:
انحراف در نظام عقيدتى و جهان‏بينى.
انحراف در نظام سياسى و مديريت اجتماعى.
انحراف در نظام اقتصادى و اجتماعى.
انحراف در نظام اخلاقى - تربيتى.

گرچه افرادى كه نام‏برده شدند نقشى در تأسيس راه‏هاى انحرافى داشته‏اند و در نظام‏هايى كه از آن‏ها ياد شد انحراف ايجاد كرده‏اند، اما بايد از نظر دور نداشت كه انحرافات پديد آمده در زندگى بشر، گاه ريشه در جهل، و گاه ريشه در حاكميت غرايز و هوس‏ها داشته است. از اين‏رو، براى رهايى از عوامل انحراف و جلوگيرى از نظام‏هاى انحرافى داشتن ايمان و انجام دو نوع جهاد ضرورى است: «جهاد اكبر» براى رهايى از عوامل درونى و نامرئى؛ «جهاد اصغر» براى مقابله با فرعون‏ها، هامان‏ها، سامرى‏ها و سران فرقه‏ها و سرمايه‏داران قارون صفت روزگار.
نكته‏اى كه بايد در جريان‏شناسى انحراف با مراجعه به فرهنگ قرآنى در نظر گرفت اين است كه قرآن در كنار كلمات «هدايت» و «رشد»، «صراط مستقيم»؛ و با واژه‏هاى غىّ و ضلال مباحث «گمراهى و انحراف» را تبيين مى‏كند؛ گرچه ضلال، گمراهى ناشى از نداشتن آگاهى است و غى، مولود اطلاعات و داده‏هاى فريبنده و عقايد فاسد است.

* هشدار پيامبر اعظم‏صلى الله عليه وآله وسلم‏
پيامبر اعظم‏صلى الله عليه وآله وسلم نسبت به سه جريان انحرافى هشدار داده و فرموده است:
«انما اخاف على امتى ثلاثاً، شحا مطاعاً و هوى متبعاً و اماما ضالاً».(21)
من تنها از سه چيز بر امتم بيم دارم:
حاكم شدن حرص و آز؛ پيروى كردن از هوى و هوس؛ پيشوا و حاكم گمراه.
انحراف اقتصادى، از آزمندى و افزون‏طلبى و وسوسه‏هاى اقتصادى فرد و جامعه نشأت مى‏گيرد و انحراف اخلاقى مولود سلطه هوس‏ها و غرائز بر زندگى انسان‏هاست. انحراف سياسى نيز ريشه در گمراهى مديران و مسئولان و قدرتمندان جامعه دارد. و همين سه گونه انحراف ريشه جريان‏هاى انحرافى ديگر است.
بدون شناخت راه مستقيم ابزارى براى شناخت جاده‏هاى انحرافى در دست نيست. بدون ايمان به خدا و پيامبران و كتب آسمانى و شناخت حجت‏هاى الهى و رهبران آسمانى و بدون پيوند فكرى، قلبى، عاطفى و تمسك به قرآن و عترت، شناخت راه حق و باطل، شناخت صراط مستقيم، تشخيص جريان‏هاى انحرافى، و حركت در مسير سعادت و فلاح و رستگارى امكان‏پذير نيست.
در فرهنگ قرآن و عترت، صراط مستقيم به معنى شناخت خدا و پيامبران و امامان معصوم‏عليهم السلام و اطاعت از آنان در تمام بخش‏هاى زندگى فردى و اجتماعى است.
هر انديشه و نظام و فرقه و قانون و ساختار و سازوكارى كه انسان را از معرفت الهى، عبادت الهى، اطاعت الهى و اولياى الهى دور كند، جاده‏اى انحرافى و جريانى ساختگى و گوهرى بدلى است.
مهم‏ترين ابزار شناخت راه و بيراهه و خط مستقيم و جريان‏هاى انحرافى، توحيد و ولايت است. هر كس خدا و رهبرى الهى را بپذيرد، راه يافته است و هر كس در اين دو مسأله به انحراف كشيده شود، اميدى به هدايتش نخواهد بود. در دعاى ندبه مى‏خوانيم: «فكانوا هم السبيل اليك و المسلك الى رضوانك»(22)
آن‏ها راه رسيدن به تو بودند و مسيرى براى دست‏يابى به رضوان و خشنودى تو.
امام باقرعليه السلام فرموده است:
«يخرج احدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلاً و انت بطرق السماء اجهل منك بطرق الارض فاطلب لنفسك دليلا».(23)
وقتى يكى از شما مى‏خواهد چند فرسخ بر روى زمين سفر كند، براى خويش راهنمايى جستجو مى‏كند. تو كه نسبت به راه‏هاى آسمان از راه‏هاى زمين ناآشناترى، براى خويش راهنمايى جستجو كن.

3- انواع و ابعاد انحراف كدام است؟
-------------------------------------
فاصله خطوط و جريان‏هاى انحرافى با صراط مستقيم، به نوع بينش و عملكرد آنان بستگى دارد. چه بسا بر رهروان يك جريان انحرافى مهر «ختم اللَّه على قلوبهم» خورده باشد و براى برخى ديگر هنوز راه بازگشتى باشد.
با نگاه به تاريخ پيامبران الهى، در برابر جريان سالم و زندگى‏ساز ايمان، سه جريان انحرافى به چشم مى‏خورد كه همه پيامبران نوع بشر را از اين سه جاده خطرناك باز مى‏داشتند و آن‏ها را به صراط مستقيم دعوت مى‏كردند:
1. جريان كفر؛ 2. جريان شرك؛ 3. جريان نفاق.

* جريان كفر
جريان كفر اركان ايمان را ناديده مى‏گيرد و وجود خدا و پيامبران و فرشتگان و كتاب‏هاى آسمانى و روز قيامت را انكار مى‏كند. «و من يكفر باللَّه و ملائكته و كتبه و رسله و اليوم الاخر فقد ضل ضلالاً بعيداً»(24)
و هر كس به خدا و فرشتگان و كتاب‏ها و پيامبران و روز قيامت كفر ورزد، به راستى گرفتار گمراهى بسيار دورى شده است.
جريان شرك براى خداوند شريكان و رقيبان و فرزندان و همكاران و انداد و اضدادى تصور مى‏كند و در كنار راه خدا، راه‏هاى ديگرى به سوى سعادت و نجات و فلاح مى‏جويد. اين جريان هم، در گمراهى و انحراف مانند جريان كفر است، ولى خطرناك‏تر و پيشرفته‏تر از آن است:
و من يشرك باللَّه فقد ضل ضلالاً بعيداً(25)
و هر كس به خدا شرك ورزد، به راستى به گمراهى بسيار دورى گرفتار شده است.
و من يشرك باللَّه فقد افترى اثما عظيما(26)
و هر كس به خدا شرك ورزد، دروغى بزرگ مرتكب شده است.
نسبت دادن اقدامات خدايى به ديگران (چه موجودات مرئى و چه نامرئى، چه انسان‏ها و چه جنيان و فرشتگان، چه پيامبران و چه ناپاكان، چه پديده‏هاى طبيعى و چه مخلوقات ديگر متافيزيكى، چه به افراد و چه گروه‏ها و مجموعه‏ها) و هم‏چنين، دادن امتيازات و اختيارات خدايى به دولت‏ها و حكومت‏ها و شخصيت‏ها، همه و همه، نمادهاى شرك است كه ريشه مهم‏ترين انحرافات ديگر است. شرك بزرگ‏ترين انحراف فكرى - فرهنگى در تاريخ بشر وام الفساد جريان‏هاى انحرافى است.
واژه شرك نزديك به هفتاد بار در قرآن كريم آمده و ابعاد آثار فردى و اجتماعى و دنيوى و اخروى آن تبيين شده و وظايف مؤمنان را در برابر آن ترسيم گرديده است. قرآن مشركان را مخالفان اصلى پيروزى دين خدا در سراسر جهان دانسته است.(27)

* جريان نفاق‏
جريان نفاق سى و شش بار در قرآن كريم نقد و بررسى شده است. بيمارى‏هاى روحى - روانى منافقان و نقش آنان در گسترش بيمارى‏هاى اجتماعى، بدبينى آنان به خدا و پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، روابط آنان با كفار و با يكديگر، دلهره مداوم آنان از افشاگرى‏هاى جريان حق، و عذاب اخروى منافقان، و سرانجام وظيفه مسلمانان در برابر آنان تشريح شده است.
ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار.(28)
به راستى منافقان در پست‏ترين جايگاه آتش قرار دارند.
«ان اللَّه جامع الكافرين و المنافقين فى جهنم جميعاً»(29)
به راستى خداوند كافران و منافقان را در جهنم گردهم مى‏آورد.
امروز، اين سه جريان (شرك و كفر و نفاق) تلاش مى‏كنند تا مردم را از حركت در بزرگراه توحيد باز دارند.(30)
كفار و مشركان و منافقان در سه ويژگى اصلى دروغ، تكذيب، افتراء و بسيارى از ويژگى‏هاى فرعى ديگر مشترك‏اند. آن‏ها با تكذيب پيامبران، دروغ بستن و تهمت زدن به خدا و پيامبران و بندگان خدا بزرگ‏ترين ظلم را به بشريت روا مى‏دارند و امروزه كه از ابزارهاى بيشتر و قوى‏ترى بهره‏مند شده‏اند، در اهانت به پيامبران الهى و دروغ پراكنى و شبهه آفرينى با تمام توان مى‏كوشند. در قرآن كريم، بيش از پنجاه بار واژه افترى به كار رفته و نقش آن در گمراهى بشر گوشزد شده است:
«و من اظلم ممن افترى على اللَّه كذباً ليضل الناس بغير علم»(31)
«و من اظلم ممن افترى على اللَّه كذباً او كذَّب بآياته»(32)
«انما يفترى الكذب الذين لا يؤمنون بآيات اللَّه»(33)
دروغ‏پردازى و افترا و تكذيب خدا و پيامبران خدا و تأسيس شبكه‏هاى دروغ پراكنى و انكار حقايق نظام هستى و وارونه‏سازى حقايق، راه و رسم هميشگى اين سه جريان انحرافى در برابر مكتب انبياى الهى است. نمونه بارز آن در زمان ما، معرفى موحدان به خشونت و معرفى خود به منجيان بشريت، توهين به پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، تخريب اماكن مذهبى و سانسور شديد فجايع انسانى است.

* التقاط و تحجر
علاوه بر سه جريان كفر و شرك و نفاق، دو گروه از مسلمانان هم، به دليل جدايى از منابع اصيل اسلامى و قرآن و سنت و عترت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و استناد به داده‏هاى مكاتب غير الهى، گرفتار كژراهه شده‏اند. اينان تحت تأثير امواج فكرى برخاسته از دنياى كفر و الحاد و نداشتن الگوهاى فكرى - فرهنگى و به دليل اطلاعات اندك دينى، معارف و احكام دينى را با انديشه‏ها و قوانين غربى يا شرقى مى‏آميزند و با برداشت‏هاى ناقص و نادرستى كه از رهنمودهاى پيامبر خدا و پيشوايان اسلام دارند در مسيرى حركت مى‏كنند كه آرزوى كافران و مشركان و منافقان است. مطلق كردن تعقل، بى نياز جلوه دادن بشر از وحى و آموزه‏هاى وحياتى، علم‏زدگى، تكيه بر علوم تجربى، تفكر اومانيستى، جايگزين كردن انسان به جاى خدا و... از مقوله‏هايى است كه در رشد التقاط بى‏تأثير نبوده است.
امام صادق‏عليه السلام فرموده است‏
«اياك و خصلتين مهلكتين ان تفتى الناس برأيك او تقول ما لا تعلم»(34)
از دو خصلت هلاكت‏بار بپرهيز: اين‏كه بر اساس رأى خويش فتوا دهى و چيزى را كه نمى‏دانى بگويى.
قرآن به شدت از گفتگوهاى بدون مدرك درباره خدا انتقاد كرده و فرموده است:
«و من الناس من يجادل فى اللَّه بغير علم و لا هدى و لا كتاب منير»(35)
برخى از مردم درباره خداوند بدون دانش و هدايت و كتاب روشنگر سخن مى‏گويند.
از امام باقرعليه السلام نقل شده كه آن بزرگوار فرمود:
«لو ان العباد اذ جهلوا وقفوا لم يجحدوا و لم يكفروا»(36)
اگر به راستى بندگان خدا وقتى چيزى را نمى‏دانند، توقف كنند و آن را انكار نكنند، گرفتار كفر نمى‏شوند.
جريان‏هاى انحرافى مولود تئورى‏هاى نادرست و غلط، و تأكيد بر راهكارهاى بدون تحقيق و بررسى لازم است. پيامبر گرامى‏صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:
«من عمل بالمقائيس فقد هلك و اهلك و من افتى الناس و هو لا يعلم الناسخ من المنسوخ و المحكم من المتشابه فقد هلك و اهلك».(37)
هر كس به قياس رفتار كند، خود و ديگران را هلاك مى‏كند و هر كس ناسخ و منسوخ و قوانين دائم و موقت دين و محكم و متشابه قرآن را نشناسد و فتوا صادر كند، خود و ديگران را نابود كرده است.

معصومين‏عليهم السلام و جريان‏هاى انحرافى
-------------------------------------------------
در روزگار رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم محور اختلاف‏هاى فكرى، توحيد و نبوت بود. جريان‏هاى انحرافى عصر رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم را مى‏توان سه جريان كفر و شرك و نفاق، پيروان اديان تحريف شده مسيحت و يهوديت، و نيز صائبين و مجوس بر شمرد.
تمامى درگيرى‏هاى فكرى - فرهنگى پيامبر گرامى اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم و مبارزات اجتماعى - سياسى و جنگ‏هاى نظامى آن بزرگوار با مذاهب و اديان فوق بوده است. غالباً، جهاد فرهنگى و دعوت به ارزش‏ها از سوى اسلام آغاز شده و عهد شكنى و همسويى با دشمن و اعمال خشونت و قتل و كشتار توسط كفار و مشركان و اهل كتاب شروع شده است. مسلمانان نيز در تمامى اين موارد به دفاع از جان و مال و آزادى و عزت خويش برخاسته‏اند، اما درگيرى‏هاى منافقان با پيامبر و مسلمانان عقيدتى و فكرى نبود و صف آرايى آنان بيشتر سياسى - اقتصادى ارزيابى مى‏شود.
در عصر امامان، نه تنها جريان و گروه‏هاى معارض و مخالف رسالت از ميان نرفت، اين جريان‏ها به نام اسلام و به كمك فرقه‏ها و جريان‏هاى پيچيده و منحرف ديگر به مبارزه با خط اصيل اسلام پرداختند. حوادث 275 سال حيات نورانى ائمه اطهارعليهم السلام (تا پايان غيبت صغرى)، از ويژگى‏هايى برخوردار است كه نيازمند بررسى دقيق‏ترى است؛ جريان هايى كه برخى از آن‏ها هنوز زنده‏اند و در قالب‏هايى نو به ميدان آمده‏اند.
فرقه‏هاى انحرافى در عصر معصومين‏عليهم السلام به سه گروه تقسيم مى‏شوند:
1. فرق كلامى - اعتقادى؛ 2. فرق سياسى؛ 3. فرق فقهى.
پيشوايان معصوم‏عليهم السلام درباره هر كدام از اين فرق مواضع خاص داشته و براى هدايت آنان و واكسينه كردن جامعه در برابر القائات غير اسلامى آن‏ها، تمهيدات و اقدامات ويژه‏اى را اجرا مى‏كردند. در اين دوره، همان گونه كه انحراف درمسائل توحيد و نبوت و معاد موجب پيدايش جريان‏هاى كلامى - عقيدتى منحرفى گرديد، انحراف در مسأله امامت و خلافت نيز بستر پيدايش فرق سياسى عصر معصومين‏عليهم السلام و مبدأ انحرافات سياسى ديگرى شد؛ گرچه همين موضوع نيز سبب انحراف عقيدتى و فقهى فراوان هم گرديد. پيدايش فرقه‏هايى مثل معتزله، اشاعره، ماتريديه، كيسانيه، زيديه، جاروديه، بتريه، فطحيه، واقفيه، ناصبى‏ها، خوارج، اسماعيليه، قرامطه، مفروضه، مرجئه و... مولود بينش نادرست به امامت و امامان منصوب از سوى پيامبر اعظم‏صلى الله عليه وآله وسلم است.
خوارج، بر اساس تلقى نادرست از آيه «ان الحكم الا للَّه»، ضرورت امامت و حكومت بر جوامع بشرى را انكار مى‏كردند و انديشه بى‏نيازى از حكومت را تبليغ مى‏كردند و به نوعى، پايه‏گذار آنارشيست و هرج و مرج‏طلبى در جامعه اسلامى بودند. وجود مقدس اميرمؤمنان‏عليه السلام، در برابر اين جريان، حركتى كاملاً محتاطانه و مدبرانه كردند و تا دست آنان به خون شيعيان آلوده نشد دست به شمشير نبردند. حضرت در خصوص نوع نگاه آنان به مسأله امامت و ويژگى‏هاى آنان مى‏فرمايد: اين شعار كلمه حقى است كه ابزار دستيابى به باطل شده است. درست است كه حكم و قانونى جز قانون خدا نيست، ولى اينان مى‏گويند: «لا أمرة الا للَّه» امير و حاكمى جز خدا نيست، و حال آن‏كه مردم خواه ناخواه حكومت لازم دارند؛ يا نيكوكار يا بدكار. مؤمن پارسا در دولت حق وظيفه‏اش را انجام مى‏دهد و براى آخرت خويش كار مى‏كند، و در حكومت بدكاران، انسان بدبخت به لذت‏گرايى مى‏پردازد تا آن‏كه مدت عمرش پايان پذيرد و مرگ او را دريابد.(38)

بزرگ‏ترين انحراف سياسى‏
------------------------------
كنار نهادن اميرالمؤمنين على‏عليه السلام و تكيه زدن بر كرسى خلافت به جاى آن امام همام بزرگ‏ترين انحراف سياسى تاريخ اسلام است كه ريشه در ناديده گرفتن وصيت پيامبر اعظم‏صلى الله عليه وآله وسلم تلقى نادرست از امامت و رهبرى الهى، و احياى جاهليت و تبارگرايى دارد و پيروزى نوعى عقل‏گرايى در برابر وحى‏گرايى است.
امامت، در تلقى شيعه، مقامى الهى و عهد و ميثاقى آسمانى است كه از سوى خدا و پيامبر تعيين مى‏شود، اما در تلقى ديگران، قراردادى بشرى و مقامى دنيايى است كه بر اساس عقل گروهى و دموكراسى و شورا تعيين مى‏شود.
امامت در انديشه شيعه جايگاهى فراتر از مديريت و سلطنت و رسيدگى به كارها و نيازهاى جمعى دنياى مردم دارد. به تعبير امام رضاعليه السلام:
«الامامة اس الاسلام النامى و فرعه السامى»
«ان الامامة زمام الدين، و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عز المومنين»(39)
امامت ريشه رشد يابنده اسلام و شاخه بلند آن است. امامت، رهبرى دين، مايه نظام مسلمانان، ساماندهى دنيا، و عزت مؤمنان است.
جايگاه اهل بيت‏عليهم السلام در دنياى طوفان‏زده، جايگاه كشتى نوح است كه بدون آن راه نجاتى وجود ندارد. رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:
«انما مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق».(40)
اقبال لاهورى انحراف در مسأله خلافت و حكومت را ريشه گمراهى مسلمانان مى‏داند و مى‏گويد:
عرب خود را به نور مصطفى سوخت‏
چراغ مرده مشرق برافروخت‏
ولكن آن خلافت راه گم كرد
كه اول مؤمنان را شاهى آموخت‏

تلقى نادرست از امامت و اين‏كه امامت به انتصاب الهى است يا انتخاب مردمى يا هيچ‏كدام يا هر دو؛ تشخيص نادرست مصاديق امام منصوب و منصوص، انكار امامان حق و جايگزين كردن افراد فاقد صلاحيت، سبب پيدايش ده‏ها جريان انحرافى در تاريخ اسلام و مسلمين شده. در پى آن، در فقه و مبانى فقه و عقايد و اخلاق و ديگر بخش هاى زندگى مسلمانان نيز جريان‏هاى انحرافى متعددى پديد آمد كه با جنگ‏هاى فرقه‏اى و تحريك دشمنان خارجى، مايه سلب عزت دين و دنياى امت اسلامى گرديد.
امام باقرعليه السلام فرموده است:
«من دان اللَّه بغير سماع من صادق الزمه اللَّه التية الى يوم القيامه».(41)
هر كس بى آن كه از پيشواى راستگو مطلبى را بشنود، به آن متعهد شود (و بر اساس حدس گمان يا به تقليد از ديگران) چيزى را جزو دين بداند تا روز قيامت گرفتار حيرت و سرگردانى خواهد بود.
بى‏شك، نتيجه جدايى از اهل بيت وناديده گرفتن رهنمودها و هشدارهاى آن امامان همام در انتخاب راه، سرگردانى مسلمانان را در ابعاد مختلف در پى داشته است. پيامدهاى انزواى ائمه و غصب كرسى خلافت را مى‏توان چنين به تصوير كشيد.
- اختلاف در امامت و رهبرى و پيدايش ده‏ها فرقه مذهبى در اين زمينه.
- اختلاف در جبر و تفويض و پيدايش گرايشى جبرگرايى، تفويض گرايى و خط سوم (نه جبر ونه تفويض).
- اختلاف در رابطه عقل، و وحى و توانايى‏هاى عقل، كه به پيدايش تفكر معتزله و اشاعره انجاميد.
- اختلاف در حكم مرتكب گناه كبيره، كه امت اسلامى را به سه گروه تقسيم كرد.
- اختلاف در رابطه ايمان و عمل كه به دو جريان افراطى و يك خط وسط پايان يافت.
- اختلاف در رابطه علم و دين، كه هنوز هم در قالب تفكيك دين از سياست و حوزه و دانشگاه، مديريت علمى و مديريت فقهى ادامه دارد.
- اختلاف در تفسير برخى آيات قرآن.
- اختلاف در حدوث و قدم قرآن كه يك بحث بيهوده تاريخى و بهانه‏اى براى اختلاف مسلمين بود.
- اختلاف در مرجعيت علمى اصحاب و اهل بيت‏عليهم السلام:
- اختلاف در روش برخورد با دولت‏هاى ظالم كه در سه قالب (صلح، خشونت، خط ميانه) تداوم يافت.
به طور مثال، ريشه‏هاى اختلاف و پيدايش جريان‏هاى سياسى در عصر على‏عليه السلام مسائل و عوامل اخلاقى - روانى زير بود كه گروه‏هايى را به مخالفت و كارشكنى و سرانجام جنگ با حكومت علوى وادار كرد.
1) دنياگرايى؛ 2) رياست‏طلبى؛ 3) امتياز جويى؛ 4) حسادت؛ 5) كينه جويى؛ 6) خيانت به بيت المال؛ 7)خودبزرگ‏بينى؛ 8) رنجش از اقامه حدود الهى؛ 9) ناپارسايى؛ 10) ضعف بينش و باورها؛ 11) كژ فهمى دينى.
اين مسائل سبب شد در برابر حكومت على‏عليه السلام جريان‏هاى مخالفى چون ناكثين و قاسطين و مارقين ظهور كنند كه براى هر كدام از اين عوامل مى‏توان نمونه‏هاى تاريخى ذكر كرد.(42)

روش مبارزه با جريان‏هاى انحرافى‏
--------------------------------------
مبارزه اهل بيت‏عليهم السلام با جريان‏هاى انحرافى، با در نظر گرفتن شرايط زمانى و مكانى و نيز ظهور نحله‏هاى گوناگون، روش‏هاى متعددى داشته است كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

- آموزش و تبيين انديشه‏هاى اصيل اسلامى‏
اين راه مهم‏ترين راه درمان و پيشگيرى است و پيشوايان اهل بيت‏عليهم السلام با تعليم و تفسير و تبيين حقايق قرآن و سنت نبوى و گسترش فرهنگ اسلامى بزرگ‏ترين اقدام پيشگيرانه را در ايران راه انجام دادند و با تمام توان، امت اسلامى را از افكار و آرا و فتاواى نادرست رهايى بخشيدند.
اهل بيت‏عليهم السلام با اين حركت خود تفكرى را پى‏ريزى كردند كه آگاهى و تنوير افكار عمومى در رأس آن قرار داشت. از منظر اين امامان همام تبيين حقايق اسلام و سيره رسول اعظم و ترويج عدالت‏خواهى و تشريح درست مبانى توحيدى، جامعه را از گزند القائات جريان‏هاى انحرافى نجات مى‏بخشيد.
بزرگ‏ترين اقدام هر يك از پيشوايان معصوم‏عليهم السلام آموزش معارف و اخلاق و احكام دين به امت اسلامى بود. امروز، در عصر غيبت نيز، باز در مجالس و محافل مربوط به معصومين‏عليهم السلام فكر و فرهنگ اسلامى به امت اسلامى منتقل مى‏شود:
«بموالاتكم علمنا اللَّه معالم ديننا و اصلح ما كان فسد من دنيانا. و بموالاتكم تَتَّمت الكمة و عظمت النعمة و ائتلفت الفرقه».(43)
در سايه پيوند با شما، خداوند نشانه‏هاى دين ما را به ما آموخت و آنچه را از دنيايمان تباه شده بود اصلاح كرد. در سايه ولايت شما، سخن حق كامل و نعمت او عظيم شد و اختلاف‏ها به الفت و اتحاد انجاميد.
امير المؤمنين‏عليه السلام در نامه به فرزندش امام حسن مجتبى‏عليه السلام فرموده است:
«و انّما قلب الحدث كالارض الخالية ما القى فيها من شى‏ء قبلته. فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لبّك».(44)
به راستى دل نوجوان هم‏چون سرزمينى آماده است كه هرچه در آن افكنده شود مى‏پذيرد. لذا قبل از آن‏كه دلت سخت شود و فكرت مشغول گردد، به تربيت تو همت گماشتم.
امام صادق‏عليه السلام فرموده است:(45)
«با دروا احداثكم بالحديث قبل ان تسبقكم اليهم المرجئه».(46)
پيش از آن‏كه مرجئه به سراغ نوباوگان شما بيايند، به آنان حديث بياموزيد.
پيروان جريان انحرافى مرجئه گروهى از مخالفان شيعه بودند كه معتقد بودند با وجود ايمان قلبى، گناهان عملى زيانى ندارد؛ همانطور كه اگر انسان كافر باشد، اطاعت و عمل او فايده‏اى ندارد.
گاهى هم كلمه مرجئه به طور كلى بر اهل سنت اطلاق شده است؛ زيرا خلافت على‏عليه السلام را از خلفاى سه‏گانه به تأخير انداختند. برخى هم مرجئه را كسانى مى‏دانند كه حكم اسلام و كفرِ مرتكبان گناهان كبيره را به روز قيامت موكول مى‏كنند. مرجئه از نظر فكرى به نوعى تساهل و تسامح معتقد بودند و در برابر خوارج كه در سختگيرى افراط مى‏كردند و مرتكبان گناه كبيره را كافر مى‏شمردند، قرار داشتند. آنان مى‏گفتند معصيت با وجود ايمان ضررى ندارد و انسان را شايسته جهنم نمى‏كند.
بنى اميه از تفكر مرجئه حمايت مى‏كردند و بيشترين بهره بردارى اعتقادى و سياسى را نيز از آن كردند؛ چرا كه چنين فرقه‏اى:
- سبب آرامش اجتماعى بود و مشكل قيام را حل مى‏كرد.
- مرتكب گناهان كبيره را كافر نمى‏دانست و نوعى همزيستى با گنهكاران را تجويز مى‏كرد.
- شعار قلب بايد پاك باشد، عمل مهم نيست، و مغفرت خدا در انتظار همه عاصيان است را ترويج مى‏كرد. تفكرى كه امروز به نام ايمان گرايى، با تأثير پذيرى از آموزه‏هاى مرجئه و مسيحيت تحريف شده، در برابر فقاهت و رساله‏هاى عمليه قد علم كرده است و منكر وجود بايد و نبايد در حوزه دين است.(47)

- مناظرات حق طلبانه و جدال احسن‏
مناظرات اهل بيت‏عليهم السلام با جريان‏هاى انحرافى مانند غُلات، خوارج، جبرگرايان، زنادقه، صوفيه و واقفيه يكى ديگر از راه‏هاى مقابله با انديشه‏هاى انحرافى بود كه در كتب مناظرات و احتجاج نمونه‏هاى فراوانى از آن را مى‏بينم.
شاگردان برجسته معصومين‏عليهم السلام (مثل هشام بن حكم و مؤمن طاق) در برابر انديشه‏هاى انحرافى و مذاهب انحرافى موضع مى‏گرفتند، كه نمونه‏هاى آن در كتب احتجاج و حديث و عقايد آمده است.
- رساله‏ها و آثار مكتوب امامان درباره فرق انحرافى‏
امام هادى‏عليه السلام رساله مفصلى درباره جبرگرايى، تفويض و اثبات عدل الهى و خط ميانه نوشته‏اند كه در تحف العقول آمده است. هم‏چنين نامه امام سجادعليه السلام به محمد بن مسلم زهرى نمونه ديگرى ازاين تلاش اهل بيت‏عليهم السلام است.
- افشاى عملكرد رهبران انحراف و لعن و نفرين افرادى مثل كثيرالنوا، مسلمة بن كهيل، حكم بن عتيبه كه زيدى و بُترى مذهب بودند و به بهانه انقلابى بودن افكار انحرافى را ترويج مى‏كردند.(48)
- گفتگوى خصوصى براى احياى فطرت منحرفان.
- اطلاع رسانى و آگاهى بخشى.
- طرد و تحريم عوامل انحراف.
امام هادى‏عليه السلام فرموده است: هر كس به گوينده‏اى گوش فرا دهد، گويى او را عبادت كرده است اگر او از خدا سخن بگويد خدا را، و اگر از شيطان سخن بگويد، شيطان را عبادت كرده است.(49)
- تذكر و هشدار به دوستان گرفتار در انحراف فكرى.
- معرفى كامل انديشه اهل بيت‏عليهم السلام و احكام دينى‏
- تأكيد بر اين‏كه در موارد ابهام توقف و احتياط لازم است.
شيخ صدوق در عيون اخبار الرضاعليه السلام، ج 2، ص 200 در بابى با عنوان «باب ما جاء عن الرضا فى وجه دلائل الائمه و الرد على الغلات و المفوضه لعنهم اللَّه» آورده است:
ابوهاشم جعفرى از امام رضاعليه السلام نقل كرده است كه آن بزرگوار فرمود:
«الغلاة كفار و المفوضه مشركون. من جالسهم او خالطهم او آكلهم او شاربهم او واصلهم او زوجهم او تزوج منهم او آمنهم، او ائتمنهم على امانة او صدق حديثهم او اعانهم بشطر كلمة خروج عن ولاية اللَّه عزوجل و ولاية رسول اللَّه و ولايتنا اهل البيت».(50)
غلات كافرند و مفوضه مشرك. هر كس با آنان همنشين شود، آمد و شد كند، هم غذا شود، از آب آنان بنوشد، با آنان رابطه برقرار كند، به آنان همسر بدهد يا از آنان زن بگيرد، به آنان امان بدهد، يا آنان را بر امانتى امين بشمارد، يا گفتار ايشان را تصديق كند يا با گفتن كلمه‏اى به آنان كمك كند، از ولايت خداوند عزوجل و ولايت پيامبر خداصلى الله عليه وآله وسلم و ولايت ما اهل بيت بيرون رفته است.
طرفداران افراطى و دشمنان افراطى، هر دو، در ضربه زدن به يك حقيقت مشترك هستند، زيرا هميشه يكى براى ديگرى زمينه را فراهم مى‏كند و اين حقيقت است كه در اين ميان قربانى مى‏شود(51)
نواصب و خوارج و غلات و مفوضه دو سوى افراط و تفريط در برابر اهل بيت پيامبرعليهم السلام بودند كه بزرگ‏ترين مشكلات را براى صراط مستقيم الهى فراهم آوردند. شايد به همين دليل بود كه على‏عليه السلام فرمود:
«يهلك فى اثنان و لا ذنب لى محب مفرط و مبغض مفرط و انا ابرء الى اللَّه تبارك و تعالى ممن يغلو فينا و يرفعنا فوق حدنا كبرائة عيسى بن مريم‏عليه السلام من النصارى».(52)
دو گروه درباره من هلاك مى‏شوند و حال آن‏كه من گناهى ندارم: دوست افراطى و دشمن تفريطى. من در پيشگاه خداوند تبارك و تعالى از كسى كه درباره‏مان غلو كند و ما را از حدمان فراتر برد اعلام برائت مى‏كنم؛ همان‏طور كه عيسى بن مريم از نصارا اعلام برائت فرمود.
برخى شعارها و رفتارهاى شيعيان درباره امام حسين‏عليه السلام و نحوه عزادارى براى آن بزرگوار و سرداران شعارهاى حسين‏اللهى و زينب‏اللهى، به نوعى تداوم افكار و رفتار غلات در عصر ماست.

پي نوشت :
1) آل عمران، 51 و مريم، 36.
2) يس، 60 و 61.
3) آل عمران، 51.
4) انعام، 161.
5) حمد، 7.
6) بقره، 213.
7) اعراف، 16.
8) شورى، 52.
9) آل عمران، 101.
10) انعام، 126.
11) نساء، 69.
12) نحل، 76.
13) نساء، 60.
14) يس، 62.
15) طه، 79.
16) احزاب، 67.
17) طه، 85.
18) شعرا، 99.
19) فصلت، 29.
20) صافات، 32.
21) بحارالانوار، ج 77، ص 161.
22) بحارالانوار، ج 102، ص 105 و ج 78، ص 183.
23) كافى، ج 1، ص 184.
24) نساء، 136.
25) نساء، 116.
26) همان، 48.
27) توبه، 33؛ وصف، 9.
28) نساء، 145.
29) همان، 140.
30) همان، 61.
31) انعام، 144.
32) اعراف، 37.
33) نحل، 105.
34) بحارالانوار، ج 2، ص 118.
35) لقمان، 19.
36) بحارالانوار، ج‏2، ص 12.
37) همان، ص 121.
38) نهج‏البلاغه، صبحى صالح. خطبه 40.
39) كافى، ج 1، ص 200.
40) بحارالانوار، ج 23، ص 105.
41) همان، ج 2، ص 93.
42) ريزش‏ها و رويش‏ها (دفتر هفدهم مجموعه از چشم‏انداز امام على) محمدباقر پورامينى ص 78.
43) مفاتيح‏الجنان، زيارت جامعه، ص 107.
44) نهج‏البلاغه، صبحى صالح، نامه 30.
45) وسايل‏الشيعه، ج 12، ص 247.
46) سفينةالبحار، ج 3، ص 311مجمع‏البحرين، ماده رجاء
47) فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى، ج 1، ص 76.
48) بحارالانوار، ج 72، ص 180.
49) تحف‏العقول، با ترجمه آيةاللَّه جنتى، ص 536.
50) عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 203.
51) مراجعه شود به بحارالانوار، ج 25، ص 261 تا 350.
52) عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 201

منبع: كتاب ره توشه راهيان نور نوشته محمود مهدى‏پور

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در چهارشنبه 22 دی1389 ساعت 7:7|





تلاش وهابیون برای مخفی نمودن اعجازی بزرگ!


يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ.
ترجمه: آنها مي‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولي خدا جز اين نمي‏خواهد كه نور خود را كامل كند هر چند كافران كراهت داشته باشند. (سوره ی توبه - آیه ی 32)

خداوند متعال همواره نشانه ها و معجزاتی برای بشر در این عالم فانی قرار داده است تا بشر به واسطه ی آن ها بتواند به عظمت و بزرگی ذات اقدس الهی پی برد و راه درست را از نادرست باز شناسد. اما شیطان و اصحاب وی همواره کوشیده اند تا این نشانه ها و معجزات را از دیده ها پنهان نمایند و بر گمراهی و ضلالت بشر بیفزایند.

یکی از این معجزات، نحوه ی ولادت امام علی (علیه السلام)، امیرالمومنین و فخر  بشریت است. درباره ی نحوه ی ولادت  این  امام  عزیز،  مورخان  و  محدثان  شیعه  و  سنی  گفته اند:(1)
« يزيد بن قعنب گويد: من و عباس بن عبدالمطلب و گروهي از خاندان عبدالعزي در برابر خانه خدا نشسته بوديم كه ناگهان ديديم فاطمه بنت اسد، مادر اميرمؤمنان ـ عليه‎ السلام ـ كه به آن حضرت حامله بود و نُه ماه از مدت حملش مي گذشت و دچار درد زايمان شده بود وارد شد و به درگاه خداوند عرض كرد: پروردگارا!‌ من به تو و پيامبران و كتاب هايي كه از جانب تو فرستاده شده اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق مي كنم و باور دارم كه او اين خانه‌ والا را بنا كرده و به حق اين فرزندي كه در شكم دارم سوگند مي دهم كه وضع حمل مرا آسان كني.
يزيد بن قعنب مي گويد: در اين هنگام ديدم ديوار پشت كعبه شكافت و فاطمه وارد كعبه شد و از چشمان ما ناپديد گشت و ديوار به هم چسبيد. برخاستيم كه قفل در خانه‌كعبه را باز كنيم، قفل باز نشد، دانستيم كه اين رويداد به فرمان خدا رخ داده است. پس از چهار روز كه گذشت فاطمه از خانه‌كعبه بيرون آمد و نوزادش اميرمؤمنان ـ عليه‎ السلام ـ را روي دست داشت و گفت: من بر زنان گذشته تاريخ برتري يافته ام زيرا آسيه دختر مزاحم، خدا را به صورت پنهاني در جايي عبادت مي كرد كه عبادت خدا در آنجا جز از روي ناچاري سزاوار نبود، و مريم دختر عمران آن شاخه خشكيده خرما را با دستش تكان داد تا آنكه خرمايي تازه از آن فرو ريخت و خورد. ولي من وارد خانه خدا شدم و از ميوه ها و نعمتهاي بهشتي خوردم و وقتي خواستم خارج شوم هاتفي به من گفت: فاطمه! او را علي نام بگذار، چرا كه او بلند مرتبه است و خداوند علي اعلي مي گويد نام او را از نام خودم مشتق ساختم و او را به آداب و اخلاق خودم تربيت كردم و از علوم پيچيده خود آگاهش نمودم او كسي است كه بت ها را در خانه من مي شكند و بر بام خانه ام اذان مي گويد و مرا به مجد و بزرگواري ياد مي كند. خوشا به حال كسي كه او را دوست بدارد و از او فرمان برد و واي بر كسي كه او را دشمن بدارد و فرمانش نبرد. »

« حافظ ابو عبدالله محمد بن عبدالله، معروف به حاكم نيشابوري، كه همه بزرگان اهل سنت او را مورد اعتماد و استناد دانسته اند در كتاب بسيار معروفش، «مستدرك صحيحين» مي گويد: روايات متواتر است كه فاطمه بنت اسد، اميرمؤمنان علي بن ابي طالب ـ كرّم الله ـ وجهه، را در خانه كعبه به دنيا آورده است. »

« شاه ولي الله احمد بن عبدالرحيم دهلوي، محدث متعصب اهل سنت، در كتاب «ازاله الخفا» مي نويسد: «بي گمان روايات متواتر است در اين كه فاطمه بنت اسد، اميرالمومنين علي بن ابي طالب را در درون كعبه به دنيا آورد، بدون ترديد او در روز جمعه سيزدهم رجب، سي سال بعد از عام الفيل، در خانه كعبه به دنيا آمده است، و هرگز پيش از او يا بعد از او كسي در خانه‌كعبه زاده نشده است. »

« شهاب الدين ابوالثنا، سيد محمود آلوسي، صاحب تفسير آلوسي، در شرح بر قصيده عينيه عبدالباقي افندي عمري مي نويسد: ولادت اميرمؤمنان كرم الله وجهه در درون كعبه، در سراسر دنيا مشهور است و در كتابهاي هر دو فرقه شيعه و سني روايت شده است، و هرگز در مورد غير ايشان چنين فضيلتي ثابت نشده است. »

« نورالدين علي بن محمد بن صباغ مكي، از دانشمندان معروف اهل سنت، مشهور به ابن صباغ مالكي در كتاب «الفصول المهمّه» با سلسله سند از ابن مغازلي، از امام سجاد ـ عليه‎ السلام ـ مبني بر ولادت امام علي ـ عليه‎ السلام ـ در درون خانه كعبه نقل كرده است كه: پيش از او كسي در بيت الله الحرام متولد نشد، و اين برتري ويژه اوست از سوي خداوند براي ابراز كرامت و شرافت و شكوهمندي او. »

« حمد شريف خان شيرواني در كتاب «چوتهي كتاب» به ولادت امام علي ـ عليه‎ السلام ـ در درون كعبه و شكافته شدن ديوار كعبه و شنيده شدن صداي هاتف غيبي تصريح كرده است. »

« مولوي حافظ حكيم ظهير احمد سهسواني در كتاب «ظهير البشر» در احوال و فضائل ائمه مي نويسد: چون خداوند اراده نمود كه شرفي بر شرفهاي كعبه بيفزايد، ديوار كعبه را بشكافت و فاطمه بنت اسد را به درون كعبه فرا خواند و فاطمه فرزندش علي را در درون كعبه به دنيا آورد. »

« علامه حسن بن امان الله مولوي عظيم آبادي هندي، دركتاب تجهيز الجيش جريان ولادت امام علي ـ عليه‎ السلام ـ را طبق روايت «بشائر المصطفي» از يزيد بن قعنب نقل كرده است. »

« دكتر محمد شاه قادري، دانشمند و پزشك نامي سرزمين لاهور، در كتاب «مصباح المقربين» تصريح مي كند كه اميرمؤمنان در درون كعبه متولد شد و تصريح مي كند كه ما در آنجناب در حال طواف كعبه بود كه او را درد زايمان گرفت، ديوار كعبه شكافته شد و فاطمه بنت اسد به درون كعبه فرا خوانده شد، سپس تأكيد مي كند كه هرگز چنين شرف و فضيلتي به جز امير مؤمنان براي احدي نصيب و ميسر نشده است. »

محل شکافته شدن دیوار کعبه در زمان ولادت امام علی (علیه السلام)، « مستجار » نام دارد که در مجاورت یکی از زاویه های خانه ی کعبه به نام « رکن یمانی » قرار دارد.(2)

اما شگفت آن که اعجاز خداوند در مورد ولادت حضرت علی (علیه السلام) تنها به صدر اسلام محدود نمی گردد. بلکه شکاف مذکور هنوز هم در دیوار کعبه و در « رکن یمانی » به وضوح دیده می شود:

اما عجیب این که منافقین کوردل وهابی، این اعجاز بزرگ را بر نتابیده اند و تلاش نموده اند تا به کمک میخ و پیچ و سنگ و سیمان!!!، شکاف « رکن یمانی » و « مستجار » را محو نمایند:


اما قرآن مجید چه زیبا فرموده است:


يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ.
ترجمه: آنها مي‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولي خدا جز اين نمي‏خواهد كه نور خود را كامل كند هر چند كافران كراهت داشته باشند. (سوره ی توبه - آیه ی 32)

آری عزیزان! گرچه شیطان و اصحاب وی می خواهند معجزه ی آشکار خداوند را در ولادت حضرت علی (علیه السلام) پنهان نمایند، اما خداوند متعال هرگز نخواهد گذاشت که این معجزه ی آشکار پنهان بماند و بدین وسیله، حجت خود را بر مردم تمام می نماید.

این اعجاز زمانی شگفت انگیزتر می گردد که بدانیم خانه ی مقدس کعبه، از زمان ولادت حضرت علی (علیه السلام) تا به حال، سه مرتبه بازسازی کامل شده است،(3) اما علیرغم این مسئله، بعد از 1400 سال، هنوز هم آثار شکاف « رکن یمانی » پابرجاست.

این مسئله نشان می دهد که شکاف « مستجار » و « رکن یمانی » یک شکاف مادی و حاصل ترک سنگ ها نیست، بلکه شکافی ملکوتی و روحانی است که میخ و سیمان وهابیون نمی تواند حتی پس از 1400 سال، آن را پنهان نماید.

بله عزیزان! این اعجازی بزرگ است که خداوند به واسطه ی آن، حجت را بر بندگانش تمام کرده است. این مطلب و برخی از عکس های آن، ممکن است برای برخی از عزیزان تکراری باشد و آن ها را در وبسایت های دیگر نیز دیده باشند، اما مطمئناً برای بسیاری از خوانندگان محترم، تازگی داشته و می تواند آن ها را بیش از پیش، به حب معصومین (علیهم السلام)، رهنمون نماید.

خادم الامام (عج) وعده صادق


منابع و مآخذ:

1 -
http://www.13rajab.ir
و
http://mahdimission.com/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=237&Itemid=15
و
http://www2.irib.ir/tv/rajab86/html/zendeginameh.htm
و
http://www.emamali.net/Date/velaiat.htm
و
http://bootorab.com/?p=4
و
صابري يزدي،‌عليرضا، هزار حديث در فضائل امام علي ـ عليه‎ السلام ـ ، ترجمه، محمد رضا انصاري محلاتي، قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1380، صفحات 32،31، محمد بن فتّال نيشابوي، روضه‌ الواعظين، قم، رضي، 1386ق، ج1، ص 76 و ابي محمد الحسن بن محمد ديلمي،‌مؤسسه اعلمي بيروت، ص 211 و علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه ج1، ص 59، و شيخ طوسي، امالي، ص 80، 1313، شيخ صدوق علل الشرايع، ص 56.
و
حافظ ابي عبدا... محمد بن عبدا.... نيشابوري، مستدرك الصحيحين، حيدرآباد هندوستان، 1324، ج3،‌ص 483، و موسوي همداني، سيد محمد باقر، علي ـ عليه‎ السلام ـ در كتب اهل سنت، تهران، واژه‌آرا، 1380، ص 46.
و
شاه ولي ا... دهلوي، ازاله الخفا، چاپ هند، ج2، ص 251.
و
شهاب الدين ابوالثنا، سيد محمود آلوسي، سرح الفريده، در شرح قصيده عينيه عبدالباقي افندي، ص 15 و اردوبادي،‌محمد علي، مولود كعبه، ترجمه عيسي سليم پور اهري: قم: رسالت، 1378، ص 81.
و
ابن صباغ مالكي، الفصول المهمه، ص 14، و اردوبادي، محمد علي، مولود كعبه، ترجمه عيسي سليم پور اهري، قم: رسالت 1378 ص 132.
و
محمد شريف خان شيرواني، چوتهي كتاب،‌به زبان اردو، ص 123، 1935م، و مولود كعبه ص1.
و
مولوي حافظ حكيم ظهير احمد سهسواني، «ظهير البشر» به زبان اردو ص 18 و مولود كعبه ص 218.
و
علامه حسن بن امان الله مولوي عظيم آبادي هندي. تجهيز الجيش، چاپ هند، ص 110، و مولود كعبه ص 222.
و
دكتر محمد شاه قادري، مصباح المقربين ص 16، چاپ لاهور، مولود كعبه، ص 228.


2 -
http://www.labbaik.ir/fa/occosions/haj_hafteh88/Tarikhche.htm
و
http://www.abna.ir/data.asp?lang=1&Id=161869


3 -
http://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%84%D9%83%D8%B9%D8%A8%D8%A9
و
http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B9%D8%A8%D9%87

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در چهارشنبه 22 دی1389 ساعت 7:3|





مشخصات عصر ظهور (کلام علی علیه السلام در نهج البلاغه)

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: «حتی تقوم الحرب بکم علی ساق، بادیا نواجذها، مملوءة اخلافها، حلوا رضاعها، علقما عاقبتها»؛ پیش بینی می کند که قبل از ظهور حضرت مهدی، آشوب عجیب و جنگهای بسیار مهیب و خطرناکی در دنیا هست. می فرماید: جنگ روی پای خودش می ایستد، دندانهای خودش را نشان می دهد مثل یک درنده ای که دندان نشان می دهد، شیر پستان خودش را نشان می دهد، یعنی آن ستیزه جویا و آتش افروزان جنگ، نگاه می کنند می بینند این پستان جنگ خوب شیر می دهد یعنی به نفعشان کار می کند، اما نمی دانند که عاقبت این جنگ به ضرر خودشان است، «حلوا رضاعها» دوشیدنش خیلی شیرین است اما «علقما عاقبتها» اما عاقبتش فوق العاده تلخ است. «الا و فی غد و سیأتی غد بما لا تعرفون» بدانید که فردا دنیا آبستن چیزهایی است که هیچ پیش بینی نمی کنید، نمی شناسید و آگاه نیستید، ولی بدانید هست و فردا با خود خواهد آورد. «یاخذ الوالی من غیرها عمالها علی مساوی اعمالها»؛ اول کاری که آن والی الهی می کند این است که عمال و حکام را یک یک می گیرد، اعوان خودش را اصلاح می کند، دنیا اصلاح می شود. «و تخرج له الارض افالیذ کبدها»؛ زمین پاره های جگر خودش را بیرون می دهد، یعنی زمین هر موهبتی که در خودش دارد از هر معدنی، و هر استعدادی که شما تصور بکنید، همه را بیرون می دهد، هر چه تا امروز مضایقه کرده بیرون می دهد. «و تلقی الیه سلما مقالیدها»؛ زمین می آید مثل یک غلام در حالی که تسلیم است کلیدهای خودش را در اختیار او قرار می دهد (اینها همه تعبیر و بیان است) یعنی دیگر سری در طبیعت باقی نمی ماند مگر اینکه به دست او کشف می شود، مجهولی در طبیعت باقی نمی ماند مگر اینکه در آن دوره مکشوف می گردد. «فیریکم کیف عدل السیرة»؛ آنوقت او به شما نشان خواهد داد که عدالت واقعی یعنی چه، نشان خواهد داد که اینهمه که دم از اعلامیه حقوق بشر و آزادی می زدند همه اش دروغ بود، اینهمه که دم از صلح می زدند همه اش دروغ و نفاق و " جو فروشی و گندم نمائی " بود. «و یحیی میت الکتاب و السنة»؛ قوانین کتاب و سنت را که متروک مانده و به حسب ظاهر مرده و از میان رفته است، زنده خواهد کرد. (نهج البلاغه/ خطبه 138)

و نیز فرمود: «اذا قام القائم حکم بالعدل»؛ هر یک از ائمه ما یک لقبی دارد، مثلا امیرالمؤمنین: علی المرتضی، امام الحسن المجتبی، امام حسین؛ سیدالشهداء و ائمه دیگر: السجاد، الباقر، الصادق، الکاظم، الرضا، التقی، النقی، الزکی العسکری. حضرت یک لقبی دارد مخصوص به خود، لقبی که از مفهوم قیام گرفته شده است، آنکه در جهان قیام می کند: القائم. اصلا ما حضرت مهدی را به قیام و عدالت می شناسیم. هر امامی به یک صفت شناخته می شود. این امام به قیام و عدالت شناخته می شود. «و ارتفع فی ایامه الجور»؛ جور و ظلمی دیگر در کار نیست. «و امنت به السبل»؛ همه راهها، راههای زمینی، دریایی و هوایی امن می شود، چون منشاء این ناامنیها ناراحتی ها و بی عدالتی هاست. وقتی که عدالت برقرار بشود، (از آنجا که) فطرت بشر فطرت عدالت است، دلیل ندارد که ناامنی وجود داشته باشد. «و اخرجت الارض برکاتها»؛ و زمین تمام برکات خودش را بیرون می آورد. «و لا یجد الرجل منکم یؤمئذ موضعا لصدقته و لا بره. .. و هو قوله تعالی: و العاقبة للمتقین»؛ آیا می دانید ناراحتی مردم آنوقت چیست؟ ناراحتی مردم فقط این است که اگر بخواهند یک صدقه ای بدهند و یک کمکی به کسی بکنند، یک نفر (مستحق) پیدا نمی کنند، یک فقیر در روی زمین پیدا نخواهد شد. راجع به " توحید الهی " می فرماید: «حتی یؤحدوا الله و لا یشرک به شیئا»؛ و راجع به " امنیت " می فرماید: «و تخرج العجوزة الضعیفة من المشرق ترید المغرب لا یؤذیها احد»؛ یک پیرزن ناتوان، از مشرق تا مغرب دنیا را مسافرت می کند بدون کوچکترین آزار و اذیتی. زیاد است: آنچه از عدالت گفته شده است، از صلح و صفا به معنی واقعی گفته شده است، از آزادی و امنیت کامل گفته شده است، از ثروت و برکت فراوان گفته شده است، از تقسیم عادلانه ثروت گفته شده است، از فراوانی وسائل - وسائل دامداری و غیره - از میوه و گوسفند گفته شده است، از نبودن مفاسد گفته شده است که دیگر شرب خمری وجود نخواهد داشت، دیگر زنائی وجود نخواهد داشت، دیگر بشر تنفر دارد از دروغ گفتن، تنفر دارد از غیبت کردن، تنفر دارد از تهمت زدن، تنفر دارد از ظلم کردن.


منبع : گروه اینترنتی ظهور

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در دوشنبه 20 دی1389 ساعت 17:38|





نتایج تحقیقات درمورد آرامش روح با ذکر الله

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.   

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».این خبر آرامش بخش را برای دوستانی که یاد خدا برایشان آرامش بخش است ارسال کنید.

 

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در دوشنبه 20 دی1389 ساعت 12:52|





جناب شیخ برای رسیدن به توفیق دیدار با امام زمان (عج) بر سه امر تأکید می‌ورزید:

1ـ اختصاص قلب به خدا
توصیۀ همیشگی شیخ این بود: «کوشش کن که قلب تو فقط برای خدا باشد. وقتی قلب تو برای خدا شد، خدا در آنجا است. وقتی خدا در قلب تو باشد، همه چیز در آنجا حاضر و ظاهر خواهد شد. و چون خدا در آنجا است، ارواح تمام انبیاء و اولیا آنجاست (امام زمان (عج) آنجا است) اراده کنی مکه و مدینه و ... همه نزد تو هستند ... پس کوشش کن قلبت فقط برای خدا باشد!»
2ـ دعا برای تعجیل فرج و کار برای امام زمان
جناب شیخ می‌فرمود: «اغلب مردم اظهار می‌‌کنند که امام زمان (عج) را از خویش تن نیز بیشتر دوست دارند، حال آنکه باید برای او کار کنیم؛ نه برای خود. همه دعا کنید که خداوند موانع ظهور آن حضرت را برطرف کند و دل شما را با آن وجود مبارک یکی کند!»
جناب شیخ خود همیشه متوجه آن حضرت بود و ذکر صلوات را هیچگاه بدون «و عجل فرجهم» نمی‌گفت و جلسات ایشان بدون یاد و تجلیل از وجود مقدس امام عصر (عج) و دعا برای تعجیل فرج آن حضرت برگزار نمی‌شد.

3ـ انس با قرآن و قرائت آیۀ 80 سورۀ اسراء شبی 100 مرتبه تا چهل شب
جناب شیخ بر تلاوت قرآن، به ویژه تلاوت سورۀ صافات در صبحگاهان و تلاوت سورۀ حشر در شبانگاهان، تأکید می‌ورزید و تلاوت این دو سورۀ را در صبح و شام برای دست یافتن به صفای مفید می‌دانست. آن بزرگوار، برای تشرف به محضر حضرت ولی عصر(عج) و قرائت کریمه «رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» را تا 40 شب، شبی 100 مرتبه، توصیه می‌فرمود.
یکی از شاگردان شیخ به نزد شیخ می‌آمد و عرض می‌نماید: «این دستورالعمل را انجام دادم، ولی موفق نشدم!» جناب شیخ توجهی می‌کند و می‌فرماید: «هنگامی که در مسجد نماز می‌خواندید، سیدی به شما فرمود: «انگشتر به دست چپ کردن کراهت دارد و شما گفتید: «کل مکروه جائز» هم ایشان امام زمان بودند»
دو نفر مغازه‌دار عهده دار زندگی خانواده سیدی می‌شوند. یکی از آن دو، برای تشرف به محضر امام زمان (عج)، ذکر سفارش شده شیخ را شروع می‌کند. پیش از شب چهلم، یکی از فرزندان سید نزد او می‌آید و یک قالب صابون می‌خواهد. مغازه دار می‌گوید: «مادرت هم فقط ما را شناخته است فلانی هم هست. می‌توانید از او بگیرید» این شخص می‌گوید: «شب که خوابیدم، ناگهان متوجه شدم از بیرون حیاط مرا صدا می‌زنند... در منزل را گشودم، دیدم سیدی روی خود را پوشانده است و می‌گوید: «ما خود می‌توانیم بچه‌هایمان را اداره کنیم، ولی می‌خواهیم شما به جایی برسید!»

شوق وصال در آخرین لحظه
و اما بشنوید آخرین لحظات عمر پر برکت جناب شیخ را از زبان فرزند گرامی‌اش: «... وضو گرفت و وارد اتاق شد و رو به قلبه نشست. به ناگاه از جا برخاست و با لبی خندان گفت: «آقا جان! خوش آمدید!» دست داد و دراز کشید و در حالی که آخرین خنده بر لب داشت، جان به جان تسلیم کرد.»
منبع:ماهنامه فرهنگی شمیم انتظار

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در یکشنبه 19 دی1389 ساعت 8:56|





تطبيق و مقايسة دجّال در اسلام با آنتي‌كرايست در مسيحيّت

 نگاه شيعه به بحث نجات بخش جهان، نگاهي فرامكتبي است به اين ترتيب كه در همة امّت‌ها، مردم، منتظر برقراري نظام مهدوي در سراسر گيتي‌اند؛ از امام علي(ع) در اين باره نقل شده است: «در هيچ يك از امّت‌ها، منتظر مهدي‌اي غير از او نبوده‌اند.» جداي از سخن مشترك اديان از وجود يك نجات بخش در پايان دنيا، اديان مختلف به خصوص اديان الهي براي آمادگي هر چه بيشتر پيروان خود، با پيش‌گويي نسبت به آينده، آنان را از خطرات و مشكلات فرا رو بر حذر داشته‌اند.

اشاره:

يكي از نقاط مشترك در اديان ابراهيمي، وجود يك نجات دهنده در آخرالزّمان است كه بر اساس آن شاهد استيلاي حكومت صالحان در جهان خواهيم بود. با بررسي آثار و منابع اديان آسماني به علائم و نشانه‌هايي مشترك براي فرا رسيدن زمان اين رويداد بزرگ، پي مي‌بريم كه يكي از آنها ظهور دجّال با عنوان اسلامي و آنتي كرايست يا ضدّمسيح با عنوان مسيحي آن است.
اگرچه تصوّر هر يك از دو مكتب در پيشينه و پسينة اين عنوان در بعضي موارد متفاوت است، امّا مي‌توان به نقاط مشتركي دربارة حضور دجّال در جامعه پي‌برد كه مهم‌ترين آنها رويارويي با مصلح، در برپايي حكومت عدالت محور است.
در اين مقاله، ضمن بررسي پيشينة موضوع آنتي كرايست در مسيحيّت به عملكرد وي در منابع اسلامي اشاره خواهد شد تا نقاط مشترك و غير مشترك معلوم گردد.

طرح مسئله

به اعتقاد اديان الهي و بشري، جهان در پايان عمر خود، «نجات بخشي» را تجربه خواهد كرد كه با سامان بخشيدن به مشكلات انسان، روزگاري همراه با آسايش را براي او رقم خواهد زد كه در پي آن، عدل در پهنة گيتي گسترش مي‌يابد و ايمان در جاي جاي جهان رخ مي‌نمايد.
در آيين هنديان باستان، [كالكي] پيرامون بشارت ظهور منجي آمده است: ويشنو ـ مظهر دهم ـ‌ سوار بر اسبي سفيد خواهد شد و شمشير درخشان در دست خواهد گرفت و عصر طلايي را آغاز خواهد كرد.1 سوشيانس2 در آيين زرتشت و اوستاي جديد، جهان مطلوب آينده و شهرستان نيكويي را مي‌سازد3 كه او آخرين آفريدة هرمزدي و از تبار فروهرش 4 ستودني است. در آيين يهود، جهان مطلوب آينده را ماشيح (مسيح) خواهد ساخت كه نمونه‌اي از اين پيش‌گويي‌ها را مي‌توان در منابع اين دين مطالعه كرد.5
در مسيحيّت، پسر انسان نشاني از همان نجات بخش وعده داده شده است كه با بازگشت مسيح به صحنة هستي همراه است. مستر هاكس در «قاموس كتاب مقدّس» بين اصطلاح پسر و باور بازگشت مسيح تفاوت قائل شده و مي‌گويد: اصطلاح پسر انسان هشتاد بار در «عهد جديد» به كار رفته كه فقط سي مورد آن با حضرت عيسي(ع) قابل تطبيق است و پنجاه مورد ديگر از مصلح و نجات دهنده‌اي سخن مي‌گويد كه در آخرالزّمان ظهور خواهد كرد.6 او در ادامه به معرفي منجي نمي‌پردازد يا به عبارت بهتر توانايي اين معرفي را ندارد؛ اگر چه با مراجعه به منابع اسلامي ‌به رهيافتي مناسب در اين زمينه خواهيم رسيد. در منابع و متون اسلامي ‌به ظهور موعودي، از نسل آخرين پيامبر خدا در زمين، به نام حضرت مهدي(ع) با عنوان مصلح و رهبر جهان در پايان روزگار بشري اشاره شده است.7
نگاه شيعه به بحث نجات بخش جهان، نگاهي فرامكتبي است به اين ترتيب كه در همة امّت‌ها، مردم، منتظر برقراري نظام مهدوي در سراسر گيتي‌اند؛ از امام علي(ع) در اين باره نقل شده است: «در هيچ يك از امّت‌ها، منتظر مهدي‌اي غير از او نبوده‌اند.»8
جداي از سخن مشترك اديان از وجود يك نجات بخش در پايان دنيا، اديان مختلف به خصوص اديان الهي براي آمادگي هر چه بيشتر پيروان خود، با پيش‌گويي نسبت به آينده، آنان را از خطرات و مشكلات فرا رو بر حذر داشته‌اند.
اگر چه كتاب مقدّس دستخوش تحريف شده است،9 امّا با واكاوي و دقّت نظر مي‌توان با مقايسة صحيح اديان با اسلام، در گام اوّل به نقاط مشتركي از آموزه‌ها و باورهاي آنان با اسلام پي برد و در گام بعدي به تكامل اسلام نسبت به ساير اديان آسماني اذعان داشت.
يكي از عنوان‌هاي مشترك بين منابع اسلامي ‌و مسيحي، اصطلاح دجّال يا آنتي كرايست است كه بر اساس هر دو مكتب در آيندة حيات بشري پديدار خواهد شد. اگرچه نام دجّال در «قرآن» بر خلاف عهد جديد به صراحت نيامده است، امّا با جست‌وجو در آثار اسلامي ‌مي‌توان به اين مفهوم در اخبار مربوط به آينده از زبان پيشوايان دين دست يافت.
نكتة مهم در بررسي نقل قول‌ها دربارة آيندة بشر اين است كه ماهيّت اين اخبار چون پيش‌گويي است، وقوع و عدم آن امري ممكن است؛ به عبارت ديگر ظهور منجي در قرآن و روايات به عنوان موضوع ضروري دين مطرح شده است، امّا پيش‌گويي‌ها نسبت به آينده، بداء پذير است.10

دجّال در لغت

دجّال معادل دروغگو و كسي است كه حق را كتمان مي‌كند؛ ازهري مي‌گويد:
كلّ كَذَّاب فهو دجّال و جمعه دجّالون و قيل: سُمّي بذلك لأَنه يستر الحقّ بكذبه.11
فراهيدي، مفهوم دجّال را دقيقاً در برابر حضرت عيسي(ع) معرفي مي‌كند:
الدّجّال: هو المسيح الكذّاب و إِنّما دَجْلُه سِحْره و كَذِّبُه.12
ابن منظور به نقل از ابن سيّده، دجّال را مردي از يهود معرفي مي‌كند كه در آخرالزّمان با هدف برخورد با حق و جايگزين كردن باطل خروج مي‌كند؛ عدّه‌اي نيز او را مدّعي ربوبيّت معرفي مي‌كنند.
در اصطلاح علم حديث، راوياني كه دربارة آنها تعابيري به كار رفته كه مبالغه در دروغگويي آنان باشد به (يكذّب دجّال) خوانده مي‌شوند؛ اين دسته از روايات فاقد اعتبارند و ارزش نقل و احتجاج ندارند.13

دجّال در اصطلاح روايات اسلامي

با بررسي آنچه از روايات اسلامي ‌برمي‌آيد، مي‌توان گفت: دجّال عبارت از كسي است كه با انكار منجي آخرالزّمان و رويارويي با وي درصدد شكست حكومت جهاني مصلح است.

پيشينة اعتقاد به ضدّمسيح

مستر هاكس در قاموس كتاب مقدّس در سرتاسر «اناجيل اربعه» و ملحقات آن براي واژة دجّال جايي جز رسالة يوحنّا 14 پيدا نمي‌كند و مقصود از دجّال را كسي مي‌داند كه با مسيح(ع) مخالفت و ضدّيت مي‌كند و مدّعي جايگاه اوست.15
محتواي مكاشفات يوحنّا را مي‌توان بر اساس هر يك از رؤياهاي اصلي يوحنّا به چهار قسمت تقسيم نمود:
1. رؤياي اوّل: كه مسيح را در حال سخن گفتن با كليساها مي‌بيند؛
2. رؤياي دوم: مسيح بر كائنات تسلّط مي‌يابد؛
3. رؤياي سوم: طيّ آن مسيح بر همة قدرت‌هاي شرير پيروز مي‌شود؛
4. رؤياي چهارم: كه در آن شاهد سلطنت مسيح در كرة زمين است.
آنچه در اين تقسيم بندي مشخّص مي‌شود، اين است كه بيشتر رؤياهاي يوحنّا مربوط به آينده است؛ با اين سخن روشن مي‌شود كه چرا بيش از هر جايي ردّپاي ضدّمسيح را بايد در مكاشفات يوحنّا جست. با اين حال بايد توجّه داشت كه ادبيّات يوحنّا، استعاري و سمبوليك است كه بسياري براي فهم آن به استفاده از عهد عتيق روي مي‌آورند.16
در رسالة اوّل يوحنّاي رسول آمده است: اي بچّه‌ها، اين ساعت آخر است و چنان كه شنيده‌ايد دجّال مي‌آيد، اكنون هم دجّالان بسيار ظاهر شده‌اند و از اين رو مي‌دانيم كه ساعت آخر است.17
بر اين اساس يكي از نشانه‌هاي ساعت آخر يا به تعبير اسلامي آن، آخرالزّمان، ظهور دجّال است؛ اگر چه در ادامه به اين مطلب اشاره شده كه در هر زمان دجّال مي‌تواند مصداقي پيدا كند؛ با اين بيان مي‌توان اين طور نتيجه گرفت كه دجّال ممكن است فرد خاصّي نباشد؛ بلكه مي‌تواند جريان خاصّي باشد، چنانچه در ادامة نامه تعريف دقيقي از دجّال ارائه مي‌شود: دروغگو كيست؟ جز آنكه مسيح بودن عيسي را انكار كند. آن دجّال است كه پدر و پسر را انكار مي‌نمايد، كسي كه پسر را انكار كند، پدر را هم ندارد و كسي كه اعتراف به پسر نمايد، پدر را نيز دارد.18
فرد يا جريان خاصّ دجّال در پي انكار حضرت عيسي(ع) هستند كه بر اساس آموزه‌هاي «انجيل» چنين شخصي از خدا نيست و هر روحي كه عيسي مسيح مجسّم شده را انكار كند، از خدا نيست و اين است روح دجّال كه شنيده‌ايد كه او مي‌آيد و الآن هم در جهان است.19
به اين ترتيب در موارد مختلفي در ملحقات اناجيل شاهد منكران حضرت عيسي(ع) با عنوان دجّال هستيم؛ زيرا گمر اه كنندگان بسيار پديد آمدند كه عيسي مسيح ظاهر شدة در جسم را اقرار نمي‌كنند. اينانند گمراه كننده و دجّال.20

تقريباً همة مفسّران اناجيل به دجّال در ضمن استفاده از مكاشفة يوحنّا اشاره مي‌كنند؛ با اين حال اختلاف اصلي آنان را بايد در مورد باب خاصّي كه در آن از وي ياد شده، دانست كه نظرات آنان به قرار زير است:

1. برخي به وحش؛
2. برخي به اژدهاي آتشگون؛
3. برخي به وحشي كه ده شاخ و هفت سر دارد؛
4. بسياري از محققان، دجّال را بر وحشي كه دو شاخ مثل شاخ‌هاي برّه داشت و مانند اژدها سخن مي‌گفت يا بز وحشي قرمزي كه «هفت سر و ده شاخ داشت» يا در پايان به شيطاني كه از زندان خود خلاصي خواهد يافت و امّت‌ها را گمراه خواهد كرد، منطبق مي‌دانند.21
پولس نيز دربارة ظهور آنتي كرايست خبر داده است، امّا تعبير او مرد شرير و فرزند هلاكت است؛ بدين ترتيب براي رسيدن به روز مسيح اين مرد ظاهر مي‌شود و گروهي را مرتد مي‌كند.22
ظهور ضدّمسيح حدّاقل با سه رويداد در ملحقات اناجيل ترسيم مي‌شود كه به شرح زير است:
1. سرّ بي ديني كه حمايت‌كنندة اصلي قدرت‌هاي شرير در حال حاضر در سرتاسر جهان است، آشكار مي‌شود.23 اوج اين حركت در بي حرمتي به معيارهاي مقدّس كلام الهي است؛ اگر چه عدّه‌اي وفادار باقي مي‌مانند؛24
2. در روزهاي آخر، بسياري از مدّعيان كليسا از حقيقت كتاب مقدّس دور شده و مرتد خواهند شد؛
3. برداشته شدن يك مانع يا شخصي است كه با اين اتّفاق، روز خدا آغاز مي‌گردد.25
بنا بر نظر برخي، طرح اعتقاد به ضدّمسيح را بايد همزمان با زندگي حضرت عيسي(ع) دانست؛ مذهبي كه مقارن ظهور اين پيامبر خدا پديد آمد، «گنوسي» يا «عرفان ثنوي» نام داشت. گنوس از كلمة گنوسيس، گرفته شده كه واژه‌اي يوناني و به معناي عرفان و معرفت و دانش است. دورة شكوفايي اين مذهب از قرن اوّل تا سدة سوم ميلادي است؛ گنوسي‌ها در درون خود دانشمندان كلامي ‌در «فلسطين»، «سوريه»، «بين النّهرين» و «مصر» را پرورش دادند. برخي عرفان يهودي را در پيدايش اين مكتب بي تأثير نمي‌دانند.26 بيشتر پيروان فرق گنوسي از پيروان حضرت عيسي(ع) بودند و او را منجي بشر مي‌دانستند؛ آنان بر اين باور بودند كه حضرت عيسي(ع)، شيطان را از اين جهان رانده و در دايرة آتش سياه به زنجير كشانده است ولي شيطان در آخرالزّمان فرزندي از زني ناپاك به وجود خواهد آورد كه دشمن عيسي(ع) است و دجّال نام دارد. او نژاد بشر را يكسره به ژرفناي سقوط رهبري خواهد كرد، ولي سرانجام عيسي(ع) بر دجّال پيروز خواهد شد.27
پولس كه از افراد مورد نظر كليساست به آنتي‌كرايست معجزاتي نسبت مي‌دهد و معتقد است او به قدرت شيطان، كارهاي خارق العادّه‌اي انجام خواهد داد.28
همچنين بنا بر باور گنوسي‌ها، دجّال كسي بوده كه بعد از اقامة دعوي عليه مسيح(ع) او را به دست يهوديان سپرده است كه در پي آن مسيح(ع) را برصليب ميخكوب كردند، امّا مسيح توانست خود را از صليب برهاند و دركوه «مورا» پنهان كند.29
در اين زمينه اگر چه در قرآن صحبت از صليب است، امّا بحث از صليب نقل ادّعاهاي يهود است؛ وگرنه موضع قاطع قرآن حاكي از اين است كه عيسي(ع) آن شب به اذن الهي به آسمان برده شد30 و هرگز دست يهوديان به وي نرسيد.31

انگاشتة امروزي جامعة مسيحيّت به آنتي كرايست

پيروان كليساي انجيلي آمريكا كه حدود يك چهارم جمعيّت اين كشور؛ يعني هفتاد ميليون نفر را تشكيل مي‌دهند، مهم‌ترين خاستگاه نظري راستگرايان مسيحي است. بر اساس باور آنان بشر همواره در دنيا شاهد نبرد خير و شر است و بازگشت دوم مسيح در آخرالزّمان طيّ هفت مرحله صورت مي‌گيرد كه در حال حاضر ما در مرحلة ششم يا مرحلة كليسا هستيم؛ مرحلة بعد «آخرالزّمان» خوانده مي‌شود كه طيّ آن حضرت عيسي(ع) به سوي زمين رو مي‌كند و مؤمنان را حيات دوباره مي‌بخشد. سپس ضدّ مسيح در زمين ظاهر خواهد شد و خود را به دروغ منجي يهوديان مي‌خواند. برخي معتقدند آنچه موجب باور برخي به او مي‌شود اين است كه او قادر به اعادة صلحي ظاهري در «خاورميانه» خواهد شد. حكومت ضدّمسيح، هفت سال به طول مي‌انجامد و دورة «رنج يا آزمايش بزرگ» خوانده خواهد شد كه بر اساس آن در نيمة اوّل اين دوره، آنتي كرايست صلح ظاهري را برقرار و در نيمة دوم عليه اسرائيل اقدام خواهد كرد كه به اين ترتيب مجموعة گناهان بشر كامل شده و دورة بي‌سابقه‌اي براي آزار يهود آغاز مي‌شود تا صحنه براي «نبرد نهايي» يا «آرمگدون» مهيّا ‌شود32 و ايشان را به موضعي كه آن را در عبراني «حارمَجِدّون»، مي‌خوانند، فراهم آورند.33
با اين حال بر اساس باور برخي مسيحيان امروزي شكل گيري حكومت ضدّمسيح نزديك است كه در اثر آن يك ديكتاتوري سياسي و اقتصادي شديد حاكم خواهد شد به گونه‌اي كه حتّي براي خريد و فروش معمولي نيز احتياج به كسب اجازه است. اينان اعتقاد دارند كه براي تقويت چنين نظامي يك پيامبر دروغين توانا و يك مذهب جهاني به وجود خواهد آمد.34
در روزگار كنوني به خصوص در آستانة هزارة سوم بسياري از پيروان كليسا از افراد ديكتاتور كه عامل بسياري ازجنگ‌ها و ويراني‌هاي دوران معاصرند، به عنوان آنتي كرايست يا ضدّمسيح سوم ياد كرده‌اند. اين باور از آنجايي شكل گرفته است كه در متون كتاب مقدّس شاهد اين عبارات هستيم: جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را خواهيد شنيد...
... زيرا قومي با قو مي و مملكتي با مملكت ديگر درگير خواهد شد.35
ملاحظه مي‌شود در حالي كه كتاب مقدّس، مشخّصّات آنتي كرايست را دقيقاً بيان نكرده است، شوراي كليسا سعي داشته‌اند با تعيين مصداق، ذهن جامعه را به سمت اين قسمت از عبارت ببرند كه: اكنون هم دجّالان بسيار ظاهر شده‌اند.36
امّا با دقّت در ابتدا و انتهاي كلام و با توجّه به آموزهاي اسلامي به خصوص بحث آخرالزّمان مي‌توان به جمع بندي زير رسيد:
1. دجّال، حقيقتي انكارناپذير در باورمسيحيان است.
2. هنوز او در اجتماع ظاهر نشده است؛ چرا كه مي‌گويد: شنيده‌ايد كه او مي‌آيد.37
3. ظهور آنتي كرايست در ساعت آخر است: اي بچّه‌ها، اين ساعت آخر است و چنان كه شنيده‌ايد، دجّال مي‌آيد.38

دجّال در منابع مأثور
1. اعتقاد به ظهور دجّال

شيعه و اهل سنّت در منابع خود از دجّال ياد كرده‌اند. در خطبه‌اي اختصاص يافته به دجّال، صعصـة بن صوحان، از امام علي(ع) از زمان ظهور وي در جامعه پرسش مي‌كند كه حضرت با ارائة كامل شرايط زماني و مكاني وي، سيماي روشني از آينده ارائه مي‌كند.39
نزد اهل سنّت، اعتقاد به خروج دجّال، همسنگ باور مهدويّت دانسته شده و منكر آن در شمار كافران معرفي مي‌شود؛ جابر بن عبدالله انصاري از پيامبر(ص) نقل مي‌كند: «كفر و من كذّب بالمهدي فقد كفر»40 و در نقلي ديگر از رسول خدا(ص)، سه باور مهدويّت، خروج دجّال و نزول حضرت عيسي(ع) امري ضروري در اعتقاد اسلامي‌ترسيم مي‌شود.
در منابع شيعي، ظهور دجّال از جانب شرق و از «سجستان» پيش‌گويي شده است، آنجا كه رسول خدا(ص) در حديثي طولاني با اشاره به حوادث آينده مي‌فرمايد: «و ظهور الدّجال، يخرج بالمشرق من سجستان»41 بنابر باور شيعي آنچه دربارة آينده بيان مي‌شود، بنا بر ارادة الهي امكان تغيير دارد.

2. نشانه‌هاي ظهور دجّال
در قرآن مجيد آمده است:

«هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ؛42 آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند يا پروردگارت بيايد يا پاره‏اي از نشانه‏هاي پروردگارت بيايد [امّا] روزي كه پاره‏اي از نشانه‏هاي پروردگارت [پديد] آيد كسي كه قبلاً ايمان نياورده يا خيري در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمي‏بخشد. بگو منتظر باشيد كه ما [هم] منتظريم.»
اشارة روايات تفسيري نقل شده زير اين آيه را مي‌توان در چهار موضوع خلاصه كرد:
1. موضوع ميثاق فطري خداوند با مردم: هشام بن حكم از امام باقر(ع) نقل مي‌كند دربارة فرمودة خداوند، «لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْل يَعْنِي فِي الْمِيثَاقِ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً قَالَ الْإِقْرَارُ بِالْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) خَاصَّةً قَالَ لَا يَنْفَعُ إِيمَانُهَا لِأَنَّهَا سُلِبَت؛43 سود ندهد كسي را ايمانش در صورتي كه پيش از آن ايمان نداشته (يعني در ميثاق) يا در دوران ايمانش كار خير نكرده است».
پرسش كردم، فرمود: «مقصود اقرار به انبياء و اوصياء است و به خصوص اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «ايمانش سود ندهد براي آنكه سلب شود و بي‏ايمان از دنيا برود.»
2. نشانه‌هاي قيامت كه در برخي از روايات فقط به طلوع خورشيد از مغرب اشاره دارد. «و هو طلوع الشّمس من مغربه»44
3. ظهور امام زمان(ع): مانند نقل ابوبصير از امام صادق(ع) ذيل آية كه فرمود: «يعني خروج قائم منتظر ما»، سپس فرمود: اي ابا بصير! خوشا به حال شيعيان قائم ما، كساني كه در غيبتش منتظر ظهور او هستند و در حال ظهورش نيز فرمانبردار اويند، آنان اولياي خدا هستند كه نه خوفي بر آنهاست و نه اندوهگين مي‏شوند.»45
در روايتي ديگر از علي بن رئاب نقل مي‌كند: امام باقر(ع) در تفسير اين آيه «روزي كه بعضي از آيات پروردگارت بيايد، ايمان هيچ نفسي كه پيش‌تر ايمان نياورده است، به وي فايده نمي‏رساند» فرمودند: «آيات عبارت از ائمه است و آيت منتظره، حضرت قائم(ع) است و در روز ظهورش كه با شمشير به پاخيزد، ايمان كسي كه پيش‌تر ايمان نياورده باشد، به وي سود نرساند؛ گرچه به پدران گذشتة وي ايمان آورده باشد.»46
4. بيان برخي نشانه‌هاي ظهور كه آنچه مورد نظر ماست، اشاره به دجّال است.
مانند روايتي كه عيّاشي از زراره، حمران و محمّد بن مسلم نقل مي‌كند:
مقصود از اين آيات، طلوع آفتاب از مغرب و خروج جنبده از زمين و دجّال است كه اگر انسان به گناه اصرار بورزد و عمل ايماني به جا نياورد و اين آيه‌ها ظاهر شود، ايمانش سودي نخواهد داشت.47

3. سرانجام دجّال

عاقبت جنگ ميان دجّال و امام زمان(ع) با غلبه و پيروزي ياران منجي حقيقي همراه است؛ روايات فريقين دربارة موضوع از ميان بردن دجّال را مي‌توان به دو دسته تقسيم نمود:
1. دسته‌اي از روايات، امام عصر(ع) را از ميان برندة دجّال معرفي مي‌كند، به عنوان مثال از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمودند:
«القائم الّذي يقوم غيبته فيقتل الدّجّال»48 يا از حضرت سجّاد(ع) نقل است كه فرمودند: «المهدي الّذي يقتل الدجّال»،49 در خطبه‌اي كه از امام علي(ع) در صدر كلام اشاره شد، حضرت زمان و مكان دقيق اين رويداد را مشخّص مي‌كنند: «يقتله(الدّجال) الله عزوّجلّ بالشّام علي عقبه تعرف بعقبه افيق لثلاث ساعات مضت من يوم الجمعه علي يد من يصلّي عيسي بن مريم خلفه»50
2. دسته‌اي ديگر از روايات فاعل قتل را به حضرت عيسي(ع) نسبت داده‌اند. در شيعه در «تفسير فرات» كوفي در حديث معنعني51 از امام باقر(ع) نقل شده است:
«سيأتي علي النّاس لا يعرفون والله ما هو التوحيد حتّي يكون خروج الدّجال و حتّي ينزل عيسي بن مريم من السّماء و يقتل الله الدّجال علي يده»52
در منابع اهل سنّت اين دسته روايات بيشتر ديده مي‌شود؛ مانند: «ينزّل عيسي فيقتله»؛53 «فبيّنت هو كذلك اذ بعث الله المسيح بن مريم فينزّل ... فيقتله ثم يأتي عيسي بن مريم قوم عصمهم الله عنه»54
در جمع اين روايات با توجّه به اعتقاد مسلمانان به بازگشت حضرت عيسي(ع) و مقام وزارت وي در حكومت آيندة جهان به رهبري امام زمان(ع) بايد گفت كه هر دو دسته روايات قابل اعتنا و پذيرفتني است؛ به عبارت ديگر دستة اوّل روايات از ميان بردن دجّال را به رهبر اين حكومت جهاني و دستة دوم به وزير اين حكومت نسبت مي‌دهد.

پي‌نوشت‌ها:

1. شايگان، داريوش، اديان و مكتب‌هاي فلسفي هند، ج1، ص 274.
2. واژة سوشيانس در اوستاي جديد به صورت مفرد و جمع داراي معاني مختلفي است كه همگي حاكي از نجات بخشي در آيندة بشر دارد. نك: راشد محصّل، نجات بخشي در اديان، ص6.
3. مقدّم، محمّد، جستار دربارة مهر و ناهيد، ص 11.
4. فروهر يا فرموشي كه در اوستا Farvasi و در فارسي باستان: Fravarti و در فارسي ميانه: Frawaher و در فارسي نو همان فروردين است كه بازماندة حالت اضافه جمع آن در فارسي باستان است. نك: راشد محصّل، اندرساخت مردمان.
5. نك: كهن، آبراهام، گنجينه‌اي از تلمود، صص 351ـ352.
6. همان، ص 219.
7. پور اسماعيل، احسان، آيندة بشريت از ديدگاه قرآن و عهد جديد، صص 203ـ275.
8. طبري، محمّد بن جرير طبري، دلائل الامامه، ص 256.
9. آيندة بشريت از ديدگاه قرآن و عهد جديد، ص 26.
10. همان، ص 54.
11. ابن منظور، لسان العرب، ج 11، ص 237.
12. همان، ج 6، ص 80.
13. معارف، مجيد، شناخت حديث، ص 358.
14. انجيل يوحنّا در حدود سال 140 م. توسط يوحنّا در آسياي صغير (تركيه كنوني) نوشته شده است.
نويسندگان قديم، انجيل يوحنّا را آخرين انجيل دانسته‌اند و كليساي قرن اوّل عقيده داشت كه اين انجيل توسط يوحنّاي رسول نوشته شده، گرچه شهادت ايرينيوس كه شاگرد پليكارپ و او هم شاگرد يوحنّا بود، نشان مي‌دهد، انجيل مزبور بعد از انتشار ساير اناجيل در «افسس» منتشر شد. (براي اطّلاع بيشتر نك: قاموس كتاب مقدّس، ص 941؛ رويكرد اسلام به عهد جديد، ص 51.)
15. شناخت حديث، ص 375.
16. هلي، هنري، راهنماي كتاب مقدّس، ص 740.
17. همان، ج 2، ص 18.
18. همان، ج 2، صص 22ـ 24.
19. همان، ج4، صص 3 و 4.
20. رسالة دوم يوحنّا، ص 7.
21. دائرة المعارف كاتوليك، مدخل دجّال.
22. رسالة دوم پولس به تسالونيكيان، 2: 1ـ 4.
23. همان، 2: 7.
24. مكاشفة يوحنّا، 7: 2.
25. رسالة دوم پولس تسالونيكيان، 2: 7.
26. خلاصة اديان در تاريخ دين‌هاي بزرگ، ص 191.
27. همان، ص 194.
28. آشتياني، جلال الدّين، تحقيقي در دين مسيح، ص 92.
29. خلاصة اديان در تاريخ دين‌هاي بزرگ، ص 223.
30. سورة نساء (4)، آية 157.
31. سرانجام عيسي(ع) در مقارنة ميان قرآن و عهد جديد، ص 53.
32. فهيم دانش، علي، مقالة «مسيحيان صهيونيسم را بهتر بشناسيم»، پيش‌گويي‌ها و آخرالزّمان، ص 168.
33. مكاشفة يوحنّا، 16، 16.
34. مقالة مسيحيان صهيونيسم را بهتر بشناسيم»، پيش‌گويي‌ها و آخرالزّمان، ص 171.
35. انجيل متّي، 24، 6؛ انجيل لوقا، 10،19 و 21 و 9 ـ 11.
36. رسالة اوّل يوحنّا، 2: 18.
37. همان، 4: 3 و 4.
38. همان، 2: 18.
39. نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، ج 12، ص 326.
40. مقدّسي سلمي، يوسف بن يحيي، عقدالدّر في اخبار المنتظر، ص 157.
41. شيخ صدوق، كمال‌الدّين، ج 1، ص 250.
42. سورة انعام (6)، آية 158.
43. كليني، محمّد بن يعقوب، ج 1، ص 412.
44. تفسير العسكري، ص 465.
45. كمال الدّين، ج 2، ص 357.
46. همان، ج 2، ص 336.
47. همان، ج 1، ص 353.
48. كمال الدّين، ج 2، ص 335.
49. همان.
50. همان، ص 525.
51. حديثي كه زنجيرة سند آن مرتّب باشد. (لغت‌نامة دهخدا)
52. همان، ص 44.
53. احمد بن حنبل، مسند، ج 6، ص 75.
54. نيشابوري، ج4، ص 2250.

عبّاس همامي؛ احسان پوراسماعيل
ماهنامه موعود شماره 116

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در شنبه 18 دی1389 ساعت 21:15|





من كسی را می‌شناسم...

بسم الله


[تصویر: 40219.jpg]
در این زمانه‌ی غربت
در این دوران بی‌خویشی
دراین عصر پر از بی‌خدائی
من كسی را می‌شناسم
كه اینجاست
ولی اینجایی نیست
"كسی كه مثل هیچكس نیست"
عالم است
اما نه مثل عالمان این روزگار، بی‌عمل
مدافع آزادی است
رهبر اصلاحات است
نه از تبار چپ است و نه از قماش راست
و بعید می‌دانم
اگر كاندیدای جایی شود
رای بیاورد...

[تصویر: 09.jpg]

او سوار بنز نمی‌شود
و شیشه‌ی دودی ماشینش را بالا نمی‌برد
كه مردم را نبیند
او هیچگاه با دیوار ضخیم اسكورت
خود را از مردم جدا نمی‌كند

[تصویر: 20071106_1145844601_.jpg]

نامش جزو سهامداران هیچ شركتی نیست
او اهل تجمل نیست
از كاخ بدش می‌آید
و خوب می‌داند كه کاخ نشینی
روحیه‌ی شاهی می‌آورد
چه ساكنش شاه باشد
چه كس دیگر
و نامش چه كاخ باشد
چه مجموعه

[تصویر: childseller.jpg]

نامش برای صفا ومروه و عرفات و منا آشناست
ولی بازار مكه
او راتا به حال حتی یك بار هم ندیده است
چرا كه ترجیح می‌دهد
به جای تلویزیون‌های سامسونگ
ملائكه الله به او بگویند:»حجكم مقبول«
و وقتی بر می‌گردد
نه طاق نصرت می‌زند
نه به در و دیوار كوچه فرش آویزان می‌كند
نه سور مفصل ترتیب می‌دهد
و نه حتی برای كسی سوغات می‌آورد
مسجدمحله‌ی ما مسجد باشكوه و زیبایی است
و دور تا دور آن را كاشی‌های رنگارنگ منقش به آیات قرآن پركرده است.
و مناره‌های بلندش حتی از آن سوی شهر هم پیداست

امّا. . .

من ندیدم كه حتی یك بار او به مسجد محله‌ی ما بیاید
و سراغ ندارم كه پای منبر حاج آقای مسجد نشسته باشد
یا یك ركعت به او اقتدا كرده باشد
او حتی برای دعای ندبه هم به مسجد محله‌ی ما نمی‌آید
او خبر دارد كه حاج آقای مسجد
ـ كه اتفاقاً مسئول فلان بنیاد هم هست ـ
پولش از پارو بالا می‌رود
او از علمای پاترول سواری
كه بالای منبر تفسیرهای آنچنانی نهج البلاغه می‌گویند
و از آب بینی بز ومردار سگ دم می‌زنند
اما پایین منبر از ریالی نمی‌گذرند
متنفر است
آنها هم از او بدشان می‌آید
سایه‌اش را با تیر می‌زنند
و بارها تكفیرش كرده‌اند
او به مجلس اهل البیت بسیار می‌رود
اما هیچ گاه پاكت قبول نمی‌كند

[تصویر: poorgirl.jpg]

اوموبایل ندارد
ولی همیشه در دسترس است
ودر دفتر تلفنش
نام همه‌ی فقرای محله‌ی ما به چشم می‌خورد
ونام همه‌ی مظلومان
و آنها كه دادشان به هیچ كجا نمی‌رسد
ولی دریغ از شماره‌ی یكی

ـ حتی یكی ـ

از این حاج آقاها و آقا زاده‌هاشان
به شهادت همه‌ی ضعفا
او مرد باصفا ومهربانی است
او عادل است
او از آنها نیست
كه از عدل علوی دم می‌زنند
و در عمل ظلم اموی دارند
خانواده‌ی او بزرگ‌ترین و سرشناس‌ترین خاندان شهر است
امّا او هیچ وقت از رانت خانواده‌اش استفاده نمی‌كند
او فرزندبسیار دارد
ولی فرزندانش آقازاده نیستند
خون‌شان هم رنگ خون جوانان مردم است
فرزندان او هم مثل خودش از مردم هستند و با مردم
همه جا
چه در سخن
چه در خوشی
در زمان جنگ
فرزندان او هم مثل خودش
در صف مقدم جبهه بودند
او پسرانش را به سوئد و فرانسه فراری نداد
كه درسشان را تكمیل كنند
او هم پدر شهید است، هم پسر شهید
اما هیچ‌گاه از سهمیه‌ی شاهد استفاده نكرده است.
و نامش در هیچ كجای لیست بنیاد شهید نیست

[تصویر: adigfunacbm6am40g1eu.jpg]

او اهل قناعت است
سفر خارجه نمی‌رود
و بابازارهای كیش و قشم بیگانه است
و اهل تكاثر نیست
در هیچ بانگی حساب جاری ندارد
او اهل خرید و فروش نیست
و به غیر از خدا با هیچ‌كس معامله نكرده است
پیش او
بین تراول چك و فیش عمره تفاوتی نیست
او معتقد است
لباس پیغمبر،
باید محمّدی باشد
نه انگلیسی
و حجاب زنان،
زینبی پسندیده است
نه دو گوزنه‌یmade in japan
او تسبیح شاه مقصود ندارد

و قرآنش،

علوی است، نه فهدی
او سنگ به شكمش می‌بندد
ولی به خودش اجازه نمی‌دهد
تا وقتی حتی یكی از همسایه‌هایش گرسنه‌اند
سفارش پیتزا بدهد
یا عقد پسرش را در هتل استقلال برگزار كند
او هیچ گاه نمی‌گذارد
كولرهای گازی ارجینال
سردش كنند
و تا وقتی مردم خون دل می‌خورند
لب به پپسی كولا نمی‌زند
او فقط به اسلام ناب محمّدی(ص) معتقد است
از اسلام طالبانی
و از اسلام آمریكایی
به یك اندازه تنفر دارد

[تصویر: 502374_orig.jpg]

سلام‌های او
بوی طمع نمی‌دهد
او ترجیح می‌دهد
صدای اذان را
از مأذنه‌های مسجد النبی بشنود
نه از استریوهای سونی
او هنرمند توانایی است
ورزشكار قابلی است
او از ماهواره نمی‌ترسد
و می‌داند
مادام كه رنگ خدایی بی‌رنگ نشده
تایتانیك‌ها به گل خواهند نشست
او زیباست، خیلی زیبا
و زیبایی را به باطن زیبا می‌داند
نه به ماتیك و رژ و خط اَبرو
اومی‌گوید:
هیچ كوهی از ثروت درست نمی‌شود
جز آنكه گودالی از فقر در كنارش بوجود آید.

من كسی را می‌شناسم
كه غریب است
واین روزها غریب‌تر از همیشه

امّا. . .

خواهد آمد
به زودی اگر
خدا بخواهد


خلاصه ای از دست نوشته ی محسن حسام مظاهری

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در شنبه 18 دی1389 ساعت 18:29|





در رسمی شدن دین اسلام در آلمان سهیم باشید


به دلیل عدم توجه مسلمانان به این رفراندم، تا به این لحظه تعداد مخالفان رسمی شدن دین مبین اسلام و آنهایی که به گزینه "خیر" رأی داده اند، بیشتر از موافقان و آنانی است که به گزینه "بله" رأی داده اند.

به گزارش شیعه آنلاین، دین مبین اسلام هنوز در کشور آلمان به رسمیت شناخته نشده است. اخیرا یک مؤسسه دینی برای رسمی شدن دین اسلام در آلمان رفراندمی برگزار کرده و از کاربران اینترنتی خواسته که نظر خود را در این مورد بیان کنند.

متأسفانه به دلیل عدم توجه مسلمانان به این رفراندم، تا به این لحظه تعداد مخالفان رسمی شدن دین مبین اسلام و آنهایی که به گزینه "خیر" رأی داده اند، بیشتر از موافقان و آنانی است که به گزینه "بله" رأی داده اند.

از همین رو از تمام مسلمانان درخواست می کنیم با وارد شدن به لینک این سایت که در ذیل این خبر قرار دارد، در این رفراندوم شرکت کنند و برای رسمی شدن دین مبین اسلام در آلمان رأی بدهند.

گفتنی است گزینه "JA" به معنی "بله" است. پس انتخاب اين گزينه، کليد "Zur Auswertung" را فشار دهيد تا نظر شما تأييد شود.

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در شنبه 18 دی1389 ساعت 17:24|





اسلام هراسي ( Islamophobia )در بازی های رایانه ای

مقدمه:پس از جنگ جهاني دوم و تقسيم جهان به دو قطب شرق ( به رهبري شوروي سابق ) و قطب غرب ( به رهبري آمريكا )، رقابت و نبرد ميان دو تفكر ليبرال دموكراسي غربي و سوسياليسم و كمونيسم شرقي شروع شد و در نهايت به فروپاشي شوروي انجاميد و مي رفت كه به قول فوكويا-استراتژيست آمريكايي- پايان تاريخ با انديشه ي ليبرال دموكراسي شكل بگيرد كه جهان شاهد ظهور پديده اي به نام اسلام ناب محمدي (ص) به رهبري حضرت روح ا... (ره) در ايران اسلامي شيعي شد.

براي نابود كردن اين تفكر جديد روشهاي بسياري از جمله اسلام هراسي و شيعه هراسي را در پيش گرفتند و با بمباران رسانه اي و با استفاده از ابزارهايي همچون فيلم، سريال، انيميشن و خصوصاً بازيهاي رايانه اي سعي در تخريب چهره ي اسلام و القاي اينكه اسلام و شيعه دين خشونت و ترور هستند و با اين كار مردم دنيا را دچار وحشت از اين آيين مقدس نمايند و از موج گرايش به اسلام و شيعه در جهان جلوگيري نمايند.



بازي Call of Duty 4: Modern Warfare

داستان بازي زماني روايت مي شود كه عربستان سعودي پس از يك انقلاب عظيم به حكومت پادشاه پايان بخشيده و دولت و حكومتي ضد آمريكايي را تاسيس مي نمايد. در اين مشخص مي شود كه رئيس جمهور حكومت جديد؛ ياسر الفلاني، يكي از سركردگان غرب بوده و رهبران اين انقلاب    او را اعدام مي نمايند ( خالد الاسد طي يك سخنراني او را مانند پادشاهان قبلي دانسته و لذا او را اعدام مي نمايند )

خالد الاسد در خاورميانه و هم پيمان روسي اش يعني عمران زاخائف كه يك مبارز مسلمان است، يك جبهه ي ضد استكباري تشكيل مي دهند. در بازي بيان مي كند كه زاخائف به دنبال بازگرداندن روسيه به دوران شوروي سابق است.

زاخائف و خالد الاسد- كه سخنراني هايش بي شباهت با سيد حسن نصر الله!! نيست- موشكهاي مجهز به كلاهكهاي اتمي هستند و آنها را به طرف آمريكا نشانه رفته و شليك مي كنند و حدود 40 ميليون نفر كشته مي شوند!!.

كاربر بايد در نقش يك سرباز آمريكايي وارد منطقه ي آذربايجان و روسيه شده و با همكاري دولت فعلي، با زاخائف به مبارزه پرداخته و از سر برآوردن شوروي سابق جلوگيري نمايد. همچنين وارد عراق و ديگر كشورهاي خاورميانه مي شود تا از به وجود آمدن اين اتحاد خطرناك!! ضد استكباري جلوگيري نمايد و خالد الاسد را هم بكشد.

به نقش ايران در اين بازي بصورت غير مستقيم اشاره شده و در نقشه هاي ماهواره اي مركزيت را ايران نشان داده و همچنين پرچم جديد عربستان را كه شبيه پرچم ايران طراحي شده است را نمايش مي دهد.

نكات مهم اين بازي در فضاي جنگ نرم:

1-خطرناك بودن انقلابي كه از پي حكومت پادشاهي عربستان سعودي مي آيد

2-نقش ايران به عنوان الهام بخش جنبشهاي ضد آمريكايي و خطر اين جنبشهاي براي امنيت مردم آمريكا و جهان

3-مظلوم نمايي آمريكا به عنوان كشوري كه هميشه جهت تهديدها و حملات تروريستي مي باشد

4-القاي غير مستقيم منفي بودن شوروي كمونيست و شباهت جنبشهاي اسلامي و انقلابي به آن و خطر دوباره شكل گيري آن

5-محق جلوه دادن آمريكا براي ورود به خاورميانه و انجام عملياتهاي نظامي براي دفع چنين انقلابها و حملات خطرناك تروريست

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در جمعه 17 دی1389 ساعت 12:25|





موعود ادیان

دنیا منتظر مهدی عج

مقاله ای خواندنی درباره بشارت ظهور منجی در ادیان دیگر

مسئلة عقیده به ظهور مصلحی جهانی در پایان دنیا امری عمومی و همگانی است و اختصاص به هیچ قومی و ملتی ندارد. سرمنشأ این اعتقاد کهن و ریشه‌دار علاوه بر اشتیاق درونی و میل باطنی هر انسان ـ که به طور طبیعی خواهان حکومت حق و عدل و برقراری نظام صلح و امنیت در سرتاسر جهان است ـ نویدهای بی‌شائبة پیامبران الهی در تاریخ بشریت به مردم مؤمن و آزادی‌خواه جهان است.

تمامی پیامبران بزرگ الهی در دوران مأموریت خود به عنوان جزئی از رسالت خویش به مردم وعده داده‌اند که در آخرالزمان و در پایان روزگار، یک مصلح بزرگ جهانی ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بی‌دینی و بی‌عدالتی را در تمام جهان ریشه‌کن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. سیری کوتاه در افکار و عقاید ملل مختلف مانند: مصر باستان، هند، چین، ایران و یونان و نگرش به افسانه‌های دیگر اقوام مختلف بشری این حقیقت را به خوبی روشن و مسلم می‌سازد که همة اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آراء عقاید و اندیشه‌های متضادی که با یکدیگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانی به سر می‌برند.

اینک برای این که دربارة این موضوع سخنی به گزاف نگفته‌ باشیم فهرست مختصری از بازتاب این عقیده را در میان اقوام و ملل مختلف جهان در اینجا می‌آوریم.

1. ایرانیان باستان معتقد بودند «گرزاسپه» قهرمان تاریخی آنان زنده است و در کابل خوابیده و صد هزار فرشته او را پاسبانی می‌کنند تا روزی که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.2. گروهی دیگر از ایرانیان می‌پنداشتند که«کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالودة فرمانروایی، دیهیم پادشاهی را به فرزند خود داد و به کوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزی ظاهر شود و اهریمنان را از گیتی براند.

3. نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از مشرق یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد سازد و آنها را بر دنیا مسلط گرداند.

4. نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و ژرمن را بر دنیا حاکم گرداند.

5. اهالی صربستان انتظار ظهور «مارکوکرالیویچ» را داشتند.

6. برهماییان از دیرزمانی بر این عقیده بودند که در آخرالزمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدی سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته و مخالفان را خواهد کشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد.

7. ساکنان جزایر انگلستان از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند که «ارتور» روزی از جزیرة «آوالون» ظهور نماید و نژاد «ساکسون» را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها گردد.

8. اسن‌ها معتقدند که پیشوایی در آخرالزمان ظهور کرده، دروازه‌های ملکوت آسمان را برای آدمیان خواهد گشود.

9. سلت‌ها می‌گویند: پس از بروز آشوب‌هایی در جهان، «بوریان بور ویهیم» قیام کرده، دنیا را به تصرف درخواهد آورد.

10. اقوام اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم بلاهایی می‌رسد، جنگ‌های جهانی اقوام را نابود می‌سازد، آنگاه «اودین» با نیروی الهی ظهور کرده و بر همه چیره می‌شود.

11. اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور «بوخض» هستند.

12. اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که «کوتزلکوتل» نجات‌بخش جهان، پس از بروز حوادثی در جهان، پیروز خواهد شد.

13. چینی‌ها معتقدند که «کرشنا» ظهور کرده، جهان را نجات می‌دهد.

14. زرتشتیان معتقدند که «سوشیانس» (نجات‌دهندة بزرگ جهان) دین را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه‌کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم‌فکر و هم‌گفتار و هم‌کردار گرداند.

15. قبایل «ای پوور» معتقدند که روزی خواهد رسید که در دنیا دیگر نبردی بروز نکند و آن به سبب پادشاهی دادگر در پایان جهان است.

16. گروهی از مصریان که در حدود 3000 سال پیش از میلاد، در شهر «ممفیس» زندگی می‌کردند، معتقد بودند که سلطانی در آخرالزمان با نیروی غیبی بر جهان مسلط می‌شود، اختلاف طبقاتی را از بین می‌برد و مردم را به آرامش و آسایش می‌رساند.

17. گروهی دیگر از مصریان باستان معتقد بودند که فرستادة خدا در آخرالزمان در کنار رودخانة خدا پدیدار گشته، جهان را تسخیر می‌کند.

18. ملل و اقوام مختلف هند، مطابق کتاب‌های مقدس خود، در انتظار مصلحی هستند که ظهور خواهد کرد و حکومت واحد جهانی را تشکیل خواهد داد.

19. یونانیان می‌گویند: «کالویبرگ» نجات‌دهندة بزرگ ظهور خواهد کرد و جهان را نجات خواهد داد.

20. یهودیان معتقدند که در آخرالزّمان «ماشیع» (مهدی بزرگ) ظهور خواهد کرد و تا ابدالآباد در جهان حکومت می‌کند. او را از اولاد حضرت اسحاق می‌پندارد در صورتی که تورات کتاب ـ مقدس یهود ـ او را صریحاً از اولاد حضرت اسماعیل دانسته است.

21. نصارا نیز به وجود حضرت(ع) قائلند و می‌گویند: او در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و عالم را خواهد گرفت، ولی در اوصافش اختلاف دارند.1

آنچه از نظر گذشت ـ گرچه همة آنها با حضرت مهدی(ع) کاملاً تطبیق نمی‌کند و حتی برخی از آنها اصلاً با مهدی موعود اسلام وفق نمی‌دهد ـ از یک حقیقت مسلّم حکایت می‌کند و آن اینکه: این افکار و عقاید و آرا که همة آنها با مضمون‌های مختلف، از آینده‌ای درخشان و آمدن مصلحی جهانی در آخرالزمان خبر می‌دهند، نشانگر این واقعیت است که همة آنها در واقع از منبع پر فیض وحی سرچشمه گرفته است، ولکن در برخی از مناطق دوردست که شعاع حقیقت در آنجا کمتر تابیده است در طول تاریخ به تدریج از فروغ آن کاسته شده، و فقط کلیاتی از نویدهای مهدی موعود و «مصلح جهانی» در میان ملت‌ها به جای مانده است.

البته سالم ماندن این نویدها در طول قرون متمادی، خود بر اهمیت موضوع می‌افزاید، و مسئلة «مهدویت» و ظهور مصلح جهانی را قطعی‌تر می‌کند.

اسامی موعود در کتب مذهبی

اینک قسمتی از اسامی مبارک منجی موعود را که با الفاظ مختلفی در بسیاری از کتب مذهبی اهل ادیان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر می‌گذرانیم: «صاحب» در صحف ابراهیم(ع)، «قائم» در زبور سیزدهم، «قیدمو» در تورات به لغت ترکوم، «ماشیع» (مهدی بزرگ) در تورات عبرانی، «مهمید آخر» در انجیل، «سروش ایزد» در زمزم زرتشت، «بهرام» در ابستاق زند و پازند، «بندة یزدان» هم در زند و پازند، «لند بطاوا» در هزارنامة هندیان، «شماخیل» در ارماطس، «خوراند» در جاویدان، «خجسته» (اصمد) در کندرال فرنگیان، «خسرو» در کتاب مجوس، «میزان الحق» در کتاب اثری پیغمبر، «پرویز» در کتاب برزین آذرفارسیان، «فردوس اکبر» در کتاب قبروس رومیان، «کلمة الحق» و «لسان صدق» در صحیفة آسمانی، «صمصام الاکبر» در کتاب کندرال، «بقیة‌الله» در کتاب دوهر، «قاطع» در کتاب قنطره، «منصور» در کتاب دید براهمه، «ایستاده» (قائم) در کتاب شاکمونی، «ویشنو» در کتاب ریگ ودا، «فرخنده» (محمد) در کتاب وشن جوک، «راهنما» (هادی و مهدی) در کتاب پاتیکل، «پسر انسان» در عهد جدید (اناجیل و ملحقات آن)، «سوشیانس» در کتاب زند و هومو من یسن، از کتب زرتشتیان، در کتاب شابوهرگان کتاب مقدس «مانویه» ترجمة «مولر» نام «خرد شهر ایزده» آمده که باید در آخرالزمان ظهور کند، و عدالت را در جهان آشکار سازد، «فیروز» (منصور) در کتاب شعیای پیامبر.2

علاوه بر اینها اسامی دیگر نیز برای موعود مبارک در کتب مقدس اهل ادیان ذکر شده است که ما به جهت اختصار از نقل آنها خودداری نمودیم.

اسامی مقدسی چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقیةالله» که در کتب مذهبی ملل مختلف آمده است، از القاب خاص وجود مقدس حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) است که در بیشتر روایات اسلامی، به آنها تصریح شده و این خود بیانگر این واقعیت است که موعود همة امت‌ها و ملت‌ها، همان وجود مقدس حضرت مهدی(ع) است.

موعود در دین یهود

چنانکه در آثار «دانیال نبی» مسطور است، عبارت از بیان این معنا است که در آخرالزمان حق تعالی جهان را دگرگون خواهد فرمود و صالحان و ابرار از ظالمان و اشرار جدا خواهند شد و این روزگار پر از ظلم و جور به پایان خواهد رسید.

شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب یهودیت موج می‌زند. یهودیان در سراسر تاریخ محنت‌بار خود، هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده‌اند که روزی موعود (مسیحا) بیاید و آنان را از گرداب ذلت، درد و رنج رهانده، فرمانروای جهان گرداند.

در سراسر تاریخ بنی اسرائیل، کسانی به عنوان موعود یهود برخاستند و با گرد آوردن برخی افراد ساده‌لوح، بر مشکلات آنان افزودند. امّا در این میان حضرت عیسی بن مریم ظهور کرد و با داشتن شخصیتی بس والا و روحی الهی، دین بسیار بزرگی را بنیاد نهاد و گروه بی‌شماری را به ملکوت آسمان رهنمون شد.

با توجه به مطالب یاد شده، روشن می‌شود که اصل ظهور منجی جهان در نزد پیروان دین یهود، ثابت و مسلم است. در عین حال بغض و کینة آنان نسبت به همة ادیان ـ خصوصاً مسیحیت ـ قابل انکار نیست. از آرزوهای یهود آن است که از طریق ظهور موعود منتظر، بر همة بشریت مسلط شوند و همة ملل و اقوام دنیا تسلیم یهود و تحت استعمار آنان باشند. توجه به این نکته ضروری است که مسئلة منجی جهانی صبغة یهودیت یا نژاد یهودی ندارد.

از نظر این نویسنده، عدة قلیلی از سیاسیون یهود با سوء استفاده از این عقیده، رژیم اسرائیل را در سرزمین‌ فلسطین، به منظور زمینه‌سازی ظهور مسیح ایجاد کردند. آنان احساسات یهودیان را برای سرزمین مقدس برانگیختند و ثروتمندان را برای ایجاد آبادی‌های یهودی‌نشین تشویق کردند.

در مقابل، عدة کثیری از یهودیان، پندار جعلی یاد شده را رد می‌کردند و عقیده داشتند که نجات، تنها از طریق دخالت مستقیم خدا به دست می‌آید. سرعت بخشیدن به دوران رهایی از طریق ایجاد مهاجرنشین‌های یهودی در فلسطین، نقض آشکار شریعت به شمار می‌رود.3

موعود در دین مسیحیت

همان طور که نجات‌دهندة پایانی بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح (ماشیع) است که جهان را درخشان و با شکوه می‌سازد، به اعتقاد مسیحیان نیز مسیح(ع) نجات‌بخش است. البته برای زمان ظهور حضرت مسیح(ع) تاریخ مشخصی در بشارت انجیل نمی‌یابیم و از این جهت شباهت دقیقی با اعتقاد اسلامی دربارة زمان ظهور وجود دارد، در انجیل می‌خوانیم:

امّا آن روز و آن ساعت را نمی‌داند کسی از بشر و فرشتگان آسمان، مگر پدر.4

بر اساس بشارت فراوانی که در کتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع) به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در «فلسطین» آشکار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تکلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی(ع) گردند. از این رو، در آخرین روزهای زندگی ـ و شاید در طول دوران حیات ـ به یاران و شاگردان خود توصیه‌ها و سفارش‌های اکیدی دربارة بازگشت خود به زمین نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بیداری و هوشیاری و آمادگی فرموده است.

اینک متن برخی از آن بشارات که در انجیل آمده است:

پس بیدار باشید؛ زیرا که نمی‌دانید در کدام ساعت خداوند شما می‌آید. لیکن این را بدانید که اگر صاحب خانه می‌دانست در چه پاس از شب دزد می‌آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت که به خانه‌اش نقب زند. پس شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می‌آید پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانة خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد. خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید او را در چنین کاری مشغول یابد.5

نظیر این پیشگویی در انجیل لوقا نیز آمده است6: مقصود از «پسر انسان» حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشتة جیمز هاکس آمریکایی در قاموس کتاب مقدس این عبارت 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی مسیح(ع) قابل تطبیق است ولی50 مورد دیگر از نجات‌دهنده‌ای سخن می‌گوید که در آخر زمان و پایان روزگار ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند متعال کسی اطلاع ندارد. که او کسی جز حضرت مهدی(عج) آخرین حجّت خدا نخواهد بود.

به طوری که می‌بینیم فرازهایی از عهد جدید با روایات اسلامی وجوه مشترک فراوانی دارد که از آن جمله است: نزول حضرت عیسی(ع)7، صیحة آسمانی، زنده شدن گروهی از افراد صالح، آمدن او بر فراز ابر و ربوده شدن یاران حضرت ولی‌عصر(ع) از محراب‌ها و رختخواب‌های خود و انتقال یافتن آنها بر فراز ابرها، همة این موارد در احادیث اسلامی آمده و با این فقرات انجیل دقیقاً منطبق است.

موعود در دین زرتشت

موعود زرتشت یا «سوشیانس» ـ که در فارسی «سوشیانت» و گاه به صورت جمع «سوشیانس‌ها» آمده ـ نجات‌بخشی است که «اهورامزدا» به مردمان نیک وعده داده شده، و وظیفه‌اش پاییدن و نگهبانی جهان راستی است. جهانی که اندکی پیش از رستاخیز آراسته خواهد شد و در آن راست‌گو بر دروغ‌گو چیره خواهد شد. جهانی که در آن حق غالب است و باطل و دروغ مغلوب.8 «از این جهت سوشیانس (نامیده خواهد شد) زیرا که سراسر جهان مادی را سود خواهد داد.»9

سوشیانس، یعنی سود دهنده و خیرخواه. این برگزیدة الهی، زمانی که جهان آکنده از تباهی‌ها شود، در بخش مرکزی زمین ظهور خواهد کرد. سوشیانس از فرزندان زرتشت است که نطفه‌اش به شیوة معجزه‌آسایی در دریاچه نگهداری می‌شود و مادر او دوشیزه‌ای است از نژاد زرتشت پیامبر. این شخصیت الهی در صفات و ویژگی‌ها شباهت خاصی به زرتشت پیامبر خواهد داشت. در انتها به شباهت‌هایی اشاره شده است که در متون دینی اسلام و زرتشت، میان حضرت مهدی(عج) و سوشیانس وجود دارد.

در میان کتب زرتشتیان، گات‌ها یا سرود‌های زرتشت قدیمی‌ترین و معتبرترین آنهاست و بعد از آن، اوستا شامل دستورها و فرمان‌های زندگی است. کتاب بندهش که در قرن سوم هجری نوشته شده، در مورد مسئلة «منجی» نظریه‌هایی چون نظریات شیعه دارد. در حالی که در اوستا این موارد به چشم نمی‌خورد.

زرتشتیان قائل به ظهور سه منجی هستند که هر یک به فاصلة هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد و به ترتیب عبارتند از: «هوشیدر» به معنی پرورانندة قانون و «هوشیدار ماه» به معنی پرورانندة نماز و نیایش و «استوت ارت» آخرین منجی، که با آمدن او جهان نو می‌شود و رستاخیز می‌گردد و مردگان زنده می‌شوند و زندگان نیز عمری همیشگی خواهند داشت.

بارداری مادر سوشیانس شباهت زیادی به مادر گرامی حضرت مهدی(ع) دارد10. مادر حضرت مهدی(ع) دارای بارداری پنهان بود و آثار حمل در او آشکار نبود.

در بخش «گات‌ها» که یکی از بخش‌های چهارگانة اوستا است (بندهای 8 و 9) نویدهایی در مورد ظهور حضرت مهدی(ع) و سیطرة جهانی آن حضرت و قیام شکوهمند او را داده است. از این روز به نام «بامداد روز» یاد شده است.

جاماسب، در کتاب معروف خود جاماسب نامه که حوادث گذشته و آیندة جهان در آن ثبت شده، و احوال پادشاهان، انبیا، اوصیا و اولیا را بیان می‌کند، ضمن مطالبی که از قول زرتشت راجع به پیامبران بازگو می‌نماید در مورد پیامبر گرامی اسلام(ص) و دولت جاودانة حضرت مهدی(ع) و رجعت گروهی از اموات مطالبی گفته، آنگاه دربارة ظهور مبارک حضرت مهدی(ع) چنین می‌گوید:

و از فرزندان دختر آن پیامبر [عرب که آخرین پیغمبر باشد] که خورشید جهان و شاه زنان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد در میان دنیا که مکه باشد و دولت او تا به قیامت متصل باشد و بعد از پادشاهی او دنیا تمام شود و آسمان جفت گردد و زمین به آب فرو رود و کوه‌ها کنده شود و اهریمن کلان را که ضدّ یزدان و بندة عاصی او باشد بگیرد و در حبس کند و او را بکشد.

و نام مذهب او برهان قاطع باشد و حق باشد و خلایق را به یزدان بخواند و زنده گرداند خلق را از بدان و نیکان، و نیکان را جزا دهد و بدان را سزا دهد و بسیاری از خوبان و پیغمبران زنده شوند و از بدان گیتی و دشمنان خدا و کافران را زنده گرداند و از پادشاهان اقوام خود را زنده کند که فتنه‌ها در دین کرده باشند و خوبان بندگان یزدان را کشته باشند و همة متابعان و تبه‌کاران را بکشد و نام این پادشاه بهرام باشد.

و ظهور او در آخر دنیا باشد... و خروج او در آن زمان شود که تازیان بر فارسیان غالب شوند و شهرهای عمّان خراب شود و به دست سلطان تازیک، پس او خروج کند و جنگ کند و دجال را بکشد.

و برود و قسطنطنیه را بگیرد و علم‌های ایمان و مسلمانی در آنجا برپا کند و عصای سرخ شبانان باهودار (که موسی(ع) باشد) با او باشد و انگشتر و دیهیم سلیمان با او باشد و جنّ و انس و دیوان و مرغان و درندگان در فرمان او خواهند بود.

و همة جهان را یک دین کند و دین گبری و زرتشتی نماند و پیغمبران خدا و حکیمان و پری‌زادان و دیوان و مرغان و همة اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفیدرویان در خدمت او باشند».11

در اینجا لازم است این نکته را یادآور شویم که، اعتقاد به ظهور سوشیانس در میان ملت ایران باستان به اندازه‌ای رایج بوده است که حتی در موقع شکست‌های جنگی و فراز و نشیب‌های زندگی با یادآوری ظهور چنین نجات‌دهندة مقتدری، خود را از یأس و ناامیدی نجات می‌دادند.

شاهد صادق این گفتار اینکه، در جنگ قادسیه پس از درگذشت رستم فرخ‌زاد ـ سردار نامی ایران ـ هنگامی که یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی، با افراد خانوادة خود آمادة فرار می‌شد به هنگام خارج شدن از کاخ پرشکوه مدائن، ایوان مجلل خود را مورد خطاب قرار داد و گفت:

هان ای ایوان! درود بر تو باد، من هم اکنون از تو روی برمی‌تابم تا آنگاه که با یکی از «فرزندان خود» که هنوز زمان ظهور او نرسیده است به سوی تو برگردم.

سلیمان دیلمی می‌گوید، من به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم و مقصود یزدگرد را از جملة «یکی از فرزندان خود» از آن حضرت پرسیدم، حضرت فرمود:

او مهدی موعود(ع) و قائم آل محمد(ص) است که به فرمان خداوند در آخرالزمان ظهور می‌کند. او ششمین فرزند دختری یزدگرد است و یزدگرد نیز پدر او است.12

در حال حاضر در میان اقوام شرقی و غربی، حتی در میان سرخ‌پوستان آمریکا، پندار مشابهی دربارة بازگشت یا ظهور منجی موعود پدید آمده است.13

اینکه ما می‌بینیم همة انسان‌ها در همة زمان‌ها می‌جوشند و به دنبال روزی بهتر، در انتظار تحقق پیروزی نهایی به سر می‌برند و فریادرسی را به یاری می‌طلبند، خود دلیل قاطعی بر ریشه‌دار بودن این تمایل باطنی و خواست درونی و فطری بودن انتظار موعود مبارک که حقیقت آن در مهدویت متجلی است، می‌باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. او خواهد آمد، ص 87 (به نقل از: ظهور حضرت مهدی(عج) از دیدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، سید اسدالله هاشمی شهیدی)

2. هاشمی شهیدی، همان، صص 46 ـ 47.

3. همان، صص 164 ـ 165.

4. ترجمة اناجیل اربعه، میرمحمد باقر خاتون آبادی، انتشارات نقطه.

5. کتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 1 ـ 8، 23 ـ 28، 29 ـ 37 و 42 ـ 46.

6. کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 16، باب 12، بندهای 35 و 37 ـ 40.

7. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 52، ص 181.

8. یسنا 48، باب 1 و 2.

9. همان، بخشی از بند 129 فروردین یشت.

10. صد در نصر و صد در بندهش، نوشیروان دارابار بهمن، ص 35.

11. لعمات النور، ج 1 صص 23 ـ 25.

12. مجلسی، محمدباقر، همان، ج 51، ص 164.

13. هاشمی شهیدی، همان.

نوشته شده توسط صادق قربان زاده در جمعه 17 دی1389 ساعت 12:12|