نوشته شده توسط صادق قربان زاده در سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت 22:14|
1 - روزى معاويه ، امام حسن مجتبى عليه السلام را مورد خطاب قرار داد و گفت : من از تو بهتر و برتر هستم .
حضرت فرمود: آيا دليل و شاهدى بر مدّعاى خود دارى ؟
معاويه
پاسخ داد: بلى ؛ چون اكثريّت مردم موافق با من هستند و اطراف من رفت و آمد
دارند، در حالى كه هيچ كسى با تو نيست مگر افرادى اندك و ناچيز.
امام مجتبى عليه السلام اظهار داشت : افرادى هم كه اطراف تو قرار گرفته اند، دو دسته اند:
يك دسته فرمان بر و مطيع ، و دسته اى ناچار و مضطرّ مى باشند.
پس
آن هائى كه از روى ميل و رغبت پيرو تو مى باشند، همانا مخالف خدا و رسول و
معصيت كار هستند؛ و آن هائى كه از روى ناچارى با تو مى باشند، در پيشگاه
خدا معذور خواهند بود.
سپس افزود: اى معاويه ! من نمى گويم از تو بهترم
، زيرا فضايل پسنديده اى در تو وجود ندارد، همان طورى كه خداوند تو را به
جهت كارهايت از فضائل و معنويت پاك گردانده است ؛ و مرا از زشتى ها و
رذائل پاك و منزّه ساخته است .(57)
2 - در روايات متعدّدى وارد شده است :
هرگاه
امام حسن عليه السلام مى خواست وضوء بگيرد و آماده نماز شود، رنگ چهره اش
دگرگون و زرد مى گشت و لرزه بر اندامش مى افتاد، و چون علّت آن را پرسيدند؟
فرمود: در حقيقت هر كه بخواهد به درگاه خداوند متعال برود و با او سخن و راز و نياز گويد بايد چنين حالتى برايش پيدا شود.(58)
3
- روزى حضرت امام مجتبى عليه السلام مشغول خوردن غذا بود، كه سگى نزديك آن
حضرت آمد، حضرت يك لقمه خود تناول مى نمود و يك لقمه نيز جلوى سگ مى
انداخت .
اصحاب گفتند: يابن رسول اللّه ! سگ حيوانى كثيف و نجس است ، اجازه فرما آن را از اين جا دور كنيم ؟
امام
عليه السلام فرمود: آزادش بگذاريد، اين سگ گرسنه است و من از خدا شرم دارم
كه غذا بخورم و حيوانى گرسنه به من نگاه ملتمسانه كند و محروم بماند.(59)
4 - به نقل از زيد بن ارقم آورده اند:
روزى پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله در مجلسى هفت عدد سنگ ريزه در دست خود گرفت ؛ و در دست حضرت تسبيح گفتند.
آن گاه امام حسن مجتبى عليه السلام ، نيز آن سنگ ريزه ها را در دست گرفت و نيز تسبيح خدا گفتند.
پس
بعضى افراد حاضر در مجلس ، همان ريگ ها را در دست گرفتند؛ ولى هيچ كلمه اى
و حرفى از آن ها شنيده نشد، هنگامى كه علّت آن را سؤ ال كردند؟
حضرت فرمود: اين سنگ ريزه ها تسبيح خدا نمى گويند، مگر آن كه در دست پيامبر و يا وصىّ او باشد؛ و اراده تسبيح نمايد(60)
5 - بسيارى از مورّخين و محدّثين حكايت كرده اند:
روزى امام حسن مجتبى صلوات اللّه عليه در ميان جمعى از اصحاب ، مارهائى را به نزد خود فرا خواند.
و آن ها را يكى پس از ديگرى مى گرفت و بر اطراف مچ دست و گردن خود مى پيچيد؛ و سپس رهايشان مى نمود تا بروند.
همين
بين شخصى از خانواده عمر بن خطّاب - كه در آن مجلس - حضور داشت ، گفت :
اين كه هنر نيست ، من هم مى توانم چنين كارى را انجام دهم ؛ و يكى از
مارها را گرفت و چون خواست بر دست خود بپيچد؛ ناگهان مار، نيشى به او زد و
در همان حالت آن شخص عمرى به هلاكت رسيد.(61)
57- بحارالا نوار: ج 44، ص 104، ص 12.
58- بحارالا نوار: ج 43، ص 339، ح 13.
59- بحار الا نوار: ج 43، ص 352، ح 29.
60- اثبات الهداة : ج 2، ص 560، ح 20.
61- اثبات الهداة : ج 2، ص 563، ح 332، مدينة المعاجز: ج 3، ص 240، ح 862.
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در پنجشنبه 14 بهمن1389 ساعت 12:56|
قالَ الا مامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى عليه الصلوة السّلام :1 - مَنْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْءٍ.(63)ترجمه :
فرمود: هر كسى كه خداوند را عبادت و اطاعت كند، خداى متعال همه چيزها را مطيع او گرداند.
2
- قالَ عليه السلام : وَنَحْنُ رَيْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَسَيِّدا
شَبابِ اءهْلِ الْجَنّةِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ يَتَقَدَّمُ، اَوْ
يُقَدِّمُ عَلَيْنا اَحَدا.(64)ترجمه :
ه
دنباله وصيّتش در حضور جمعى از اءصحاب فرمود: و ما دو نفر - يعنى حضرت و
برادرش امام حسين عليهما السلام - ريحانه رسول اللّه صلى الله عليه و آله
و دو سرور جوانان اهل بهشت هستيم ، پس خدا لعنت كند كسى را كه بر ما
پيشقدم شود يا ديگرى را بر ما مقدّم دارد.
3 - قالَ عليه السلام : وَ إ نّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم ، كَما يُساقِطُ الرّيحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.(65)ترجمه :
فرمود:
همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بيت رسول اللّه صلى الله عليه و آله ) سبب
ريزش گناهان - از نامه اعمال - مى شود، همان طورى كه وزش باد، برگ درختان
را مى ريزد.
4 - قالَ عليه السلام : لَقَدْ فارَقَكُمْ رَجُلٌ بِالاْ مْسِ لَمْ يَسبِقْهُ الاْ وَّلُونَ، وَلا يُدْرِكُهُ اءَلاَّْخِرُونَ.(66)ترجمه :
پس از شهادت پدرش اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام ، در جمع اصحاب فرمود:
شخصى از ميان شماها رفت كه در گذشته مانند او نيامده است ، و كسى در آينده نمى تواند هم تراز او قرار گيرد.
5 - قالَ عليه السلام : مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ كانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجابَةٌ، إ مّا مُعَجَّلةٌ وَإ مّا مُؤ جَلَّةٌ.(67)ترجمه :
فرمود:
كسى كه قرآن را - با دقّت - قرائت نمايد، در پايان آن - اگر مصلحت باشد -
دعايش سريع مستجاب خواهد شد - و اگر مصلحت نباشد - در آينده مستجاب مى
گردد.
6 - قالَ عليه السلام : إ نّ هذَا الْقُرْآنَ فيهِ مَصابيحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُورِ.(68)ترجمه :
فرمود: همانا در اين قرآن چراغ هاى هدايت به سوى نور و سعادت موجود است و اين قرآن شفاى دل ها و سينه ها است .
7 - قالَ عليه السلام : مَنَ صَلّى ، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إ لى طُلُوعِ الشّمسِ كانَ لَهُ سَتْرا مِنَ النّارِ.(69)ترجمه :
فرمود: هر كه نماز - صبح - را به خواند و در جايگاه خود بنشيند تا خورشيد طلوع كند، برايش پوششى از آتش خواهد بود.
8
- قالَ عليه السلام :إ نَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا
لِخَلْقِهِ، فَيَسْتَبِقُونَ فيهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ
قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.(70)ترجمه :
فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود ميدان مسابقه قرار داد.
پس
عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خوشنودى الهى از يكديگر
سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى
نمايند.
9 - قالَ عليه السلام : مَنْ اءدامَ الاْ خْتِلافَ إ لَى
الْمَسْجِدِ اءصابَ إ حْدى ثَمانٍ: آيَةً مُحْكَمَةً، اءَخاً مُسْتَفادا،
وَعِلْما مُسْتَطْرَفا، وَرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً، وَكَلِمَةً تَدُلُّهُ
عَلَى الْهُدى ، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى ، وَتَرْكَ الذُّنُوبِ
حَياءً اَوْ خَشْيَةً.(71)ترجمه :
ت
- خود را در مسجد قرار دهد يكى از هشت فايده شاملش مى گردد: برهان ونشانه
اى - براى معرفت -، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع ، رحمت و
محبّت عمومى ، سخن و مطلبى كه او را هدايت گر باشد، - توفيق إ جبارى - در
ترك گناه به جهت شرم از مردم و يا به جهت ترس از عقاب .
10 - قالَ عليه
السلام : مَنْ أ كْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ اءطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ،
وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّيادَةِ فى
نَفْسِهِ، وَكانَتْ لَهُ وَلايَةٌ لِما يَعْلَمُ، وَ إ فادَةٌ لِما
تَعَلَّمَ.(72)ترجمه :
فرمود:
هر كه با علماء بسيار مجالست نمايد، سخنش و بيانش در بيان حقايق آزاد و
روشن خواهد شد، و ذهن و انديشه اش باز و توسعه مى يابد و بر معلوماتش
افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند ديگران را هدايت نمايد.
11 - قالَ عليه السلام : تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإ نْ لَمْ تَسْتَطيعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُيُوتِكُمْ.(73)ترجمه :
فرمود:
علم و دانش را - از هر طريقى - فرا گيريد، و چنانچه نتوانستيد آنرا در
حافظه خود نگه داريد، ثبت كنيد و بنويسيد و در منازل خود - در جاى مطمئن -
قرار دهيد.
12 - قالَ عليه السلام : مَنْ عَرَفَ اللّهَ اءحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهِدَ فيها.(74)ترجمه :
فرمود: هركس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و كسى كه دنيا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.
13
- قالَ عليه السلام : هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاثٍ: اَلْكِبْرُ،
وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ؛ فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّينِ،، وَبِهِ لُعِنَ إ
بْليسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ
الْجَنَّةِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابيلُ هابيلَ.(75)ترجمه :
هلاكت و نابودى دين و ايمان هر شخص در سه چيز است : تكبّر، حرص ، حسد.
تكبّر سبب نابودى دين و ايمان شخص مى باشد و به وسيله تكبّر شيطان - با آن همه عبادت ملعون گرديد.
حرص و طمع دشمن شخصيّت انسان است ، همان طورى كه حضرت آدم عليه السلام به وسيله آن از بهشت خارج شد.
حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابيل برادر خود هابيل را به قتل رساند.
14
- قالَ عليه السلام : بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ اءرْبَعُ اءصابِع ، ما
رَاءَيْتَ بَعَيْنِكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِاءُذُنَيْكَ
باطِلاً كَثيرا.(76)ترجمه :
فرمود:
بين حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است ، آنچه كه را با چشم خود ببينى حقّ
است ؛ و آنچه را شنيدى يا آن كه برايت نقل كنند چه بسا باطل باشد.
15 - قالَ عليه السلام : اءلْعارُ اءهْوَنُ مِنَ النّارِ.(77)ترجمه :
فرمود: سرزنش و ننگ شمردن مردم انسان را، آسان تر است از معصيت و گناهى كه موجب آتش جهنّم شود.
16 - قالَ عليه السلام : إ ذا لَقى اءحَدُكُمْ اءخاهُ فَلْيُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.(78)ترجمه :
فرمود: وقتى انسان برادر مؤ من - و دوست - خود را ملاقات نمود، بايد پيشانى و سجده گاه او را ببوسد.
17
- قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثا، وَلَيْسَ
بِتارِكِكُمْ سُدًى ، كَتَبَ آجالَكُمْ، وَقَسَّمَ بَيْنَكُمْ
مَعائِشَكُمْ، لِيَعْرِفَ كُلُّ ذى لُبٍّ مَنْزِلَتَهُ، واءنَّ ماقَدَرَ
لَهُ اءصابَهُ، وَما صُرِفَ عَنْهُ فَلَنْ يُصيبَهُ.(79)ترجمه :
فرمود: خداوند شما انسان ها را بيهوده و بدون غرض نيافريده و شما را آزاد، رها نكرده است .
لحظات
آخر عمر هر يك معيّن و ثبت مى باشد، نيازمندى ها و روزى هركس سهميّه بندى
و تقسيم شده است تا آن كه موقعيّت و منزلت شعور و درك اشخاص شناخته گردد.
18 - قالَ عليه السلام : مَنَ لَبِسَ ثَوْبَ الشُّهْرَةِ، كَساهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثَوْبا مِنَ النّارِ.(80)ترجمه :
فرمود: هركس لباس شهرت - و انگشت نما، از جهت رنگ ، دوخت ، مد و ... - بپوشد، روز قيامت خداوند، او را لباس آتشين خواهد پوشاند.
19 - سُئِلَ عليه السلام : عَنِ الْبُخْلِ؟ فَقالَ: هُوَ اءنْ يَرىَ الرَّجُلُ ما اءنْفَقَهُ تَلَفا، وَما اءمْسَكَهُ شَرَفا.(81)ترجمه :
از حضرت پيرامون بخل سؤ ال شد؟ در جواب فرمود:
معناى
آن چنين است كه انسان آنچه را به ديگرى كمك و انفاق كند فكر نمايد كه از
دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخيره كرده و نگه داشته است خيال كند
برايش باقى مى ماند و موجب شخصيّت و شرافت او خواهد بود.
20 - قالَ عليه السلام : تَرْكُ الزِّنا، وَكَنْسُ الْفِناء، وَغَسْلُ الاْ ناء مَجْلَبَةٌ لِلْغِناء:(82)ترجمه :
فرمود: انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت كردن راهرو و درب منزل ، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نيازى مى گردد.
21 - قالَ عليه السلام :السِّياسَةُ اءنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْ حْياءِ، وَحُقُوقَ الاْ مْواتِ.(83)ترجمه :
فرمود: - مفهوم و معناى - سياست آن است كه حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعايت كنى .
22 - قالَ عليه السلام : ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إ لاّ هُدُوا إ لى رُشْدِهِمْ.(84)ترجمه :
فرمود:
هيچ گروهى در كارهاى - اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و ... - با
يكديگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسيده اند.
23 - قالَ عليه السلام : اَلْخَيْرُ الَذّى لا شَرَّفيهِ: اءلشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ، وَالصّبْرُ عَلَى النّازِلَةِ.(85)ترجمه :
فرمود: آن خوبى كه شرّ و آفتى در آن نباشد شكر در مقابل نعمت ها و صبر و شكيبائى در برابر سختى ها است .
24
- قالَ عليه السلام : يَابْنَ آدَمٍ، لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِكَ
مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا فى يَدَيْكَ لِما
بَيْنَ يَدَيْكَ.(86)ترجمه :
فرمود:
اى فرزند آدم از موقعى كه به دنيا آمده اى در حال گذراندن عمرت هستى ، پس
از آنچه دارى براى آينده ات (قبر و قيامت ) ذخيره نما.
25 - قالَ عليه السلام : إ نَّ مَنْ خَوَفَّكَ حَتّى تَبْلُغَ الاْ مْنَ، خَيْرٌ مِمَّنْ يُؤْمِنْكَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.(87)ترجمه :
فرمود:
همانا كسى تو را - در برابر عيب ها و كم بودها - هشدار دهد تا آگاه و
بيدار شوى ، بهتر است از آن كسى كه فقط تو را تعريف و تمجيد كند تا بر عيب
هايت افزوده گردد.
26 - قالَ عليه السلام : القَريبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ
الْمَوَدَّةُ وَإ نْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَالْبَعيدُ مَنْ باعَدَتْهُ
الْمَوَدَّةُ وَإ نْ قَرُبُ نَسَبُهُ.(88)ترجمه :
فرمود: بهترين دوست نزديك به انسان آن كسى است كه در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد گرچه خويشاوندى نزديك نداشته باشد.
و بيگانه ترين افراد كسى است كه از محبّت و دلسوزى بعيد باشد گرچه از نزديك ترين خويشاوندان باشد.
27 - وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّةِ؟ فَقالَ عليه السلام : شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دينِهِ، وَإ صْلاحُهُ مالَهُ، وَقِيامُهُ بِالْحُقُوقِ.(89)
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در پنجشنبه 14 بهمن1389 ساعت 12:54|
تقوى و ارزش اعمال (اخلاقى)
وَ قَالَ [علیه السلام] لَا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّلُ
و درود خدا بر او ، فرمود : هیچ کارى با تقوا اندک نیست ، و چگونه اندک است آنچه که پذیرفته شود؟
حکمت ۹۶ :
ارزش علم و بندگى(اخلاقى،علمى)
وَ
قَالَ [علیه السلام] إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ
أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ ثُمَّ تَلَا إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ
بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ
آمَنُوا الْآیَةَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ وَلِیَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ
اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ
عَصَى اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ .
و درود خدا بر او ، فرمود : نزدیک ترین مردم به پیامبران ، دانا ترین آنان است ، به آنچه که آورده اند.
سپس
این آیه را تلاوت فرمود : ” همانا نزدیک ترین مردم به ابراهیم آنانند که
پیرو او گردیدند ، و مؤمنانى که به این پیامبر خاتم پیوستند (سپس فرمود)
دوست
محمد (ص) کسى است که خدا را اطاعت کند هر چند پیوند خویشاوندى او دور باشد
، و دشمن محمد (ص) کسى است که خدا را نافرمانى کند ، هر چند خویشاوند نزدیک او باشد.
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در پنجشنبه 7 بهمن1389 ساعت 13:5|
حجاب و عفت:
مرحوم آيت الله سيد محمدباقر مجتهد سيستاني (ره) پدر آيت الله سيد علي سيستاني تصميم مي گيرد براي تشرّف به محضر امام زمان (عج) چهل جمعه در مساجد شهر مشهد زيارت عاشورا بخواند. در يکي از جمعه هاي آخر، نوري را از خانه اي نزديک به مسجد مشاهده مي کند. به سوي خانه مي رود مي بيند حضرت ولي عصر امام زمان (ع) در يکي از اتاق هاي آن خانه تشريف دارند و در ميان اتاق جنازه اي قرار دارد که پارچه اي سفيد روي آن کشيده شده است. ايشان مي گويد هنگامي که وارد شدن اشک مي ريختم سلام کردم، حضرت به من فرمود: «چرا اينگونه به دنبال من مي گردي و اين رنج ها را متحمّل مي شوي؟! مثل اين باشيد- اشاره به آن جنازه کردند- تا من بدنبال شما بيايم!»
بعد فرمودند: «اين بانويي است که در دوره کشف حجاب- در زمان رضا خان پهلوي- هفت سال از خانه بيرون نيامد تا چشم نامحرم به او نيفتد.» (1)
رعايت حلال و حرام در زندگي
يکي ديگر از نگراني هاي امام زمان (ع) بي توجهي مردم به حلال و حرام است. يکي از دانشمندان مدت ها در آرزوي زيارت حضرت مهدي (عج) بود، براي رسيدن به اين هدف زحمت هاي فراوان کشيد از جمله علم جفر آموخته و چلّه نشيني کرده و چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفته بود. اما هر چه مي کوشيد راه به جايي نمي برد تا به او گفتند: ديدار امام زمان (ع) براي تو ممکن نيست مگر در فلان شهر. او حدود 37 روز در آن شهر مي ماند تا در بازار آهنگرها کنار دکان پيرمردي قفل ساز هنگامي به محضر امام زمان (ع) شرفياب مي شود که آن حضرت در کنار پيرمرد قفل ساز نشسته و با او گرم گرفته بودند و سخن مي گفتند. در همين حال مي بيند پيرزني ناتوان و قد خميده ،عصا زنان آمده و با دست لرزان قفلي را نشان داد و گفت: «براي رضاي خدا اين قفل را به مبلغ سه شاهي از من بخريد. من سه شاهي پول نياز دارم.» پيرمرد با کمال سادگي گفت: «اين قفل دو عباسي و هشت شاهي ارزش دارد، من آن را به هفت شاهي مي خرم زيرا در معامله دو عباسي بيش از يک شاهي منفعت بردن بي انصافي است.» پيرزن با ناباوري گفت: «من التماس کرده ام اما هيچ کس راضي نشد اين قفل را به سه شاهي از من خريداري کند.» سرانجام پيرمرد هفت شاهي پول به آن زن داد و قفل را خريد هنگامي که پيرزن رفت امام عصر (ع) به من فرمود: «آقاي عزيز! ديدي؟ اينطور باشيد تا ما به سراغ شما بياييم. چلّه نشيني لازم نيست، علم جفر سودي ندارد، علم سالم داشته باشيد و مسلمان باشيد. در تمام اين شهر من اين پيرمرد را انتخاب کرده ام چون دين دارد و خدا را مي شناسد، هفته اي بر او نمي گذرد مگر اينکه من به سراغ او مي آيم و از او دلجويي و احوال پرسي مي کنم.»(2)
بي توجهي شيعيان به امام زمان (ع)
مرحوم حاج محمدعلي فشندي تهراني مي گويد که در مسجد جمکران سيدي نوراني را ديدم با خود گفتم اين سيد در اين هواي گرم تابستاني از راه رسيده و تشنه است ظرف آبي به دست او دادم تا بنوشد و گفتم: «آقا! شما از خدا بخواهيد تا فرج امام زمان (ع) نزديک گردد.» فرمودند: «شيعيان ما به اندازه آب خوردني ما را نمي خواهند، اگر بخواهند و دعا کنند فرج ما مي رسد.»(3)
اعمال ناپسند و بي توجهي به عرضه اعمال
در تشرّف مرحوم شيخ محمدطاهر نجفي، خادم مسجد کوفه، مي فرمايند: «آيا ما شما را هر روز رعايت نمي کنيم؟ آيا اعمال شما بر ما عرضه نمي شود؟ چرا شيعيان براي فرج ما دعا نمي کنند؟»(4)
آقاميرزا محمدباقر اصفهاني مي گويد که شبي در خواب گويا مولايم حضرت امام حسن مجتبي (ع) را ديدم که به من فرمودند: «روي منبرها به مردم بگوييد که توبه کنيد و براي فرج حضرت حجت (ع) دعا نمائيد و بدانيد اين دعا مثل نماز ميت واجب کفايي نيست بلکه مانند نمازهاي يوميه بر تمام مکلفين واجب است.»(5)
در تشرّف آقا شيخ حسيم سامرايي در سرداب مقدس فرمودند: «به شيعيان و دوستان ما بگوييد که خدا را قسم بدهند به حق عمه ام حضرت زينب (ع) که فرج را نزديک گرداند.»(6)
در تشرّف مرحوم آيت الله حاج سيد محمد- فرزند آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني (ره)- امام زمان (ع) فرمودند: «از علايم ظهور فقط علامات حتمي مانده است و چه بسا آنها نيز در مدتي کوتاه به وقوع بپيوندد. شما براي فرج من دعا کنيد.»(7)
در تشرّف ديگري که يکي از علماء به محضر امام زمان (ع) پيدا کرده بود آن حضرت فرمودند: «به آنان بگو که براي فرج من دعا کنيد تا خدا مرا از زندان غيبت نجات دهد.»(8)
همکاري شيعيان با ظالمان و ستمگران
شيخ عبدالحسين حويزاوي مي گويد مردي به نام ميرزا احمد رئيس شهرداري نجف اشرف بود، او مرد متدين و خوبي بود که به اجبار او را شهردار کرده بودند. شبي در عالم رؤيا به محضر امام زمان (ع) مشرّف شدن و ديدم که رئيس شهرداري نجف نزد ايشان حاضر است حضرت با تندي به او فرمودند: «چرا داخل شغل حکومتي شدي و اسم خود را در زمره آنها محسوب داشتي؟» بعد مطلبي فرمودند که آن مرد متوجه نشد من خواستم گفته حضرت را به او بفهمانم. گفتم حضرت بقيه الله (ع) مي فرمايند: وَ لا ترکَنُوا اِلي الّذين طَلَبُوا فَتَمّسکُمُ النّار؛ يعني، به سوي ستمگران ميل نکنيد به آنان تکيه ننماييد که موجب مي شود آتش شما را فرا گيرد.» وقتي اين جمله را گفتم، حضرت رو به من کرد و فرمود: «پس تو چرا مدح مي کني؟» عرض کردم: «تقيه مي کنم.» حضرت دست مبارک را به دهان گذاشتند و به عنوان انکار سخن من با تبسم فرمودند: «تقيه! تقيه! تقيه!- يعني تو از روي خوف و تقيه مدح نمي کني- هفت روز بيشتر از عمر تو باقي نيست فردا برو و مُهر حکومتي را رد کن.»(9)
تحصيل معارف از طريق غير مشروع
امام زمان (ع) مي فرمايد: «طَلَبُ المَعارِف مِن غَيرِ طَريقَتِنا اَهلَ البَيتِ مُساوِقُ لِلاِنکارِنا؛ يعني، بدست آوردن معارف جز از طريق ما خاندان پيغمبر (ص) مساوي با انکار ماست.»(10)
گناه شيعيان
امام زمان (ع) مي فرمايند: «نادان ها و کم خردان شيعه و کساني که به اندازه پر و بال پشه دين ندارند- با رفتار و گفتار ناشايست خود- ما را آزار مي دهند.»(11) امام زمان (ع) مي فرمايند: «به خدا پناه مي برم از کوري بعد از بينايي و از گمراهي بعد از هدايت.»(12)
پرهيز از تصرف اموال معصوم (ع)
از توقيع شريفي که به وسيله ي نايب دوّم ابوجعفر محمد بن عثمان از امام عصر (ع) رسيده است، آن حضرت در مورد خمس که بايد به فقيه جامع الشرايط پرداخت شود، مي فرمايد: «کسي که آنچه را از اموال ما در دست او است حلال مي داند و بدون اجازه ما در آنها تصرف مي کند، همانند تصرفي که در مال خود مي کند، ملعون است و در روز قيامت از دشمنان ما محسوب مي گردد.»(13)
امام زمان (ع) در توقيع شريفي مي فرمايند: «هر کس در اموال مربوط به ما تصرف کند و بخورد، بدرستي که آتش را در شکم خود وارد کرده است و به زودي در آتش افروخته وارد خواهد شد.»(14)
ايشان مي فرمايد: «وقتي براي هيچ کس جايز نباشد که در مال ديگران بدون اجازه آنان تصرف کند چگونه اين کار در مال ما جايز مي شود؟»(15)
در توقيع ديگر مي فرمايد: «لعنت خداوند و ملائکه و تمامي مردم بر کسي که يک درهم از مال ما را حلال بداند و در آن تصرف کند.»(16)
پی نوشتها :
(1) شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 3 ، ص 158.
(2) ملاقات با امام عصر (عج) ، ص 268.
(3) شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 155.
(4) برکات حضرت ولی عصر (عج) ، ص 35.
(5) ملاقات با امام عصر (عج) ، ص 87.
(6) ملاقات با حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 251.
(7) شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 184.
(8) کرامات الصالحین ، ص 174.
(9) برکات حضرت ولی عصر (عج) ، ص 361.
(10)صحیفه المهدی ، ص 334.
(11)احتجاج ، ج 2 ، ص 474.
(12)الخرائج ، ج 3 ، ص 1110.
(13)کمال الدین ، ص 520.
(14)کمال الدین ، ص 520.
(15)کمال الدین ، ص 521.
(16)نجم الثاقب ، ص 411.
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در چهارشنبه 29 دی1389 ساعت 20:1|
فضیلت و خواص سوره طور پنجاه و دومین
سوره قرآن کریم است که مکی و ۴۹ آیه دارد. در فضیلت این سوره
از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده: کسی که سوره طور
را قرائت نماید خداوند او را از عذاب ایمن داشته و به بهشت وارد می
کند(۱) در سخنی از امام صادق و امام باقر علیهما السلام نقل شده: هر
کس سوره طور را قرائت کند خیر دنیا و آخرت را برای او جمع خواهد
کرد(۲) آثار و برکات
سوره از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل
شده است: هر کس سوره طور را قرائت نماید و بر قرائت آن مداومت ورزد، اگر در زندان و در غل و بند
باشد خداوند راه خروج و آزادی او را آسان می کند هر چند جرم های بزرگ
داشته باشد(۳) امام جعفر صادق علیه السلام در برکات این سوره
فرموده اندک هر کس بر قرائت سوره طور مداومت ورزد اگر زندانی باشد خداوند راه خروجش را آسان
می کند هر چند بر گردنش حدّ واجب شده باشد و اگر مسافر باشد در طول
مسافرتش از امور ناخوشایند و خطرات در امان می ماند و اگر بر موضع عقرب
گزیدگی بپاشند به اذن خدا بهبود می
یابد.(۴) ـــــــــــــــــــــــــ ی نوشت: ۱) مجمع
البیان، ج۹،ص۲۷۰ ۲) ثواب الاعمال، ص۱۱۶ ۳) تفسیرالبرهان، ج۵،
ص۱۷۵ ۴) همان
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در دوشنبه 27 دی1389 ساعت 22:31|
جوان عزیز،خدا رو شکر کنید که شما را از دوران حاکمیت دین خود بهره مند ساخته و جوانی
شما را در چنین دورانی قرار داده است. از این سرمایه ی عظیم یعنی جوانی برای خودسازی
علمی و فکری و روحی و جسمی استفاده کنید و مگذارید
حتی یک ساعت از این بهار زندگی به هدر برود و صرف غفلت و لهو شود . اراده ی خود را
تقویت کنید . با قرآن و عبادت و دعا و کتاب انس داشته باشید ، ورزش روحی و جسمی را هم
فراموش نکنید و این را به همه جوانان خوب و مومن بگویید.
والسلام علیکم
سید علی خامنه ای
نوشته شده توسط امیر عباس زاده در دوشنبه 27 دی1389 ساعت 17:41|
شیطان، نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:
- اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت: من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .(1)
- اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(2)
- اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.(3)
- اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.(4)
- اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5)
-شیطان اولین كسى است كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت
- اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)
- اولین كسى كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)
- اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.
- اولین كسى كه لواط كرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(8)
- اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.
- اولین كسى كه دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)
- اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(9)
- اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!
- اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.(10)
- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.(11)
- اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)
- اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت. (13)
- اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید.(14)
- اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد. (15)
- اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.
- اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد كشید.(16)
- اولین كسى كه به خدا كفر ورزید.(17)
- اولین كسى كه گریه دروغى نمود.(18)
پی نوشت ها:
1-اعراف (7)،
آیه 12.
2-تفسیر
قمى ، ص 32، بحار، ج 60، ص 274؛ المیزان ، ج 8، ص 59.
3- حجر(15)،
آیه 31.
4- طه
(20)، آیه 20.
5- اعراف
(7)، آیه 21.
6- نهج
البلاغه ، خطبه قاصعه .
7- تفسیر
عیاشى ، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.
8-علل
الشرایع ، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306.
9- بحار،
ج 14، ص 112.
10- سوره
نمل ، آیه 44.
11- كتاب
سلیم بن قیس .
12- بقره
(2)، آیه 102.
13- كتاب
ابلیس ، ص 164 و 165.
14- مكاسب
، شیخ انصارى ، مكاسب محرمه
.
15- در
المنثور، ج 1، ص 51؛ خصال ، ج 1، ص 50؛ بحار، ج
60، ص 222 و 281.
16- ص
(38)، آیه 78.
17- ص
(38)، آیه 74.
18- تفسیر
عیاشى ، ج 1، ص 40؛ خصال ؛ ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60؛ ص 199، 219.
منبع:
صالحی
حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمین گاه
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در یکشنبه 26 دی1389 ساعت 15:26|
پی نوشته ها
: 1- در زبان هندى به
معنى محمد است. منبع :جنبـــــش شیعــــــه ضـــــــد
فرامــاســـــونـــــری
دركتاب باسك كه ازكتب مقدسه آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولى
عصر(ع) چنین آمده است: دور دنیا تمام مى شود . پادشاه عادلى در
آخرالزمان، كه پیشواى ملائكه و پریان و آدمیان باشد و حق و راستى با او
باشد و آن چه در دریا و زمین ها وكوه ها پنهان باشد، همه را به دست
آورد و از آسمان ها و زمین و آن چه باشد خبر مى دهد و از او بزرگ تر
كسى به دنیا نیاید.
دركتاب پاتیكل نیزكه ازكتب مقدسه هندویان است،
بشارت ظهور حضرت چنین آمد ه است: چون مدت روز تمام شود، دنیاى كهنه نو
شود و زنده گردد، و صاحب ملك تازه پیدا شود؟ از فرزندان دو پیشواى بزرگ
جهان كه یكى ناموس آخرالزمان و دیگرى صدیق اكبر یعنى وصی بزرگتر وى كه
پشن نام دارد و نام آن صاحب ملك تازه راهنما است. به حق پادشاه شود و
خلیفه رام باشد و حكم براند و او را معجزه بسیار باشد… در این بشارت،
مقصود از ناموس آخرالزمان پیامبر اسلا(ص) است. پشن نام هندى حضرت على
(ع) است صاحب ملك تازه ، حضرت ولى عصر(ع) است و راهنما نام مبارك حضرت
مهدى (ع) است وكله رام به لغت سانسكریتى، نام اقدس حضرت احدیت است .
و دركتاب ریگ و
دا آمده است كه: ویشنو در میان مردم ظاهر مى گردد… او از همه كس قوى تر
است… در یك دست ویشنو نجات دهنده شمشیرى به مانند ستاره دنباله دار و
در دست دیگرش انگشترى درخشنده دارد، هنگام ظهور وى، خورشید و ماه تاریك
مى شوند و زمین خواهد لرزید.
دركتاب شاكمونى نیزكه ازكتب مقدسه
هندیان است آمده: پادشاهى و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان گشن
بزرگوار تمام شود، و اوكسى باشدكه بركوه هاى مشرق و مغرب دنیا حكم
براند و فرمان كند، و بر ابرها سوار شود و فرشتگان، كاركنان او باشند.
دین خدا یك دین شود و زنده گردد و نام او ایستاده باشد و خداشناس باشد.
گشن در لغت هندى نام پیامبر(ص) است و حضرت مهدى (ع) به نام ایستاده و
خداشناس مى خوانند(2)
2- ادیان و مهدویت محمد بهشتى ص 6 1ظهور حضرت مهدى
(ع) ازدیدگا ه اسلام مذهب و ملل جهان، هاشمی شهیدى
ص302.
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در شنبه 25 دی1389 ساعت 18:34|
یا ایَّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اِذا قُمتُم اِلَی الصَّلاةِ فَاغِسلُوا وُجوهَکُم وَ اَیدِیَکُم اِلَی المَرافَِقِ وَ امسَحُوا بِرُووُسِکُم وَ اُرجُِِلُکُم اِلَی الکَعبَینِ. ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که به نماز می ایستید صورت و دست ها را تا آرنج بشویید و سر و پا ها را تا مفصل مسح کنید.المائده/6
باز هم پیشرفت های شایان علمی ،از یکی دیگر از جنبه های اعجاز قرآن پرداشته و آن فلسفه ی وضو از نظر علم پزشکی است؛ اگر چه به طور قطع وضو در قوانین اسلامی نوعی عبادت محسوب می شود اما همانند بسیاری از دستورات اسلامی دیگر از قبیل روزه ،غسل نماز صبح و ... حاوی نکات طبی فراوانی است .
تعریف وضو
وضو به عنوان یک عبادت در دستو کار مسلمین قرار گرفته و عبارت است از :شستن صورت و دست ها و مسح سر و پا ها با شرایط خاص معنوی که باعث نورانیت فرد می شود.
حکمت های وضو از دیدگاه علم بهداشت
بهداشت پوست
از این نظر فایده ی وضو کاملاً روشن است چرا که شستن صورت و دست ها آن هم پنج بار یا حداقل سه بار در روز اثرات قابل توجه ای در نظافت بدن دارد نکته ی جالب این است که دسته ای از میکروب ها به نام ارگانیزم های بی هوازی روی پوست زندگی می کنند .این میکروب ها در محیط دارای اکسیژن رشد نمی کنند و حتی در بعضی موارد اکسیژن اثر درمانی در سرکوب آن ها دارد همان طور که می بینیم در وضو اندام ها ضمن تماس با آب در معرض اکسیژن هوا نیز قرار می گیرند و این کار مانع رشد میکروب های بی هوازی می شود
بهداشت گوارشی
یکی از راه های انتقال بیماری عفونی راه مدفوعی دهان است .به عبارت ساده تر همان طور که از نام آن پیداست عوامل عفونی و آلودگی ها پس از دفع مدفوع روی دست باقی می ماند و از طریق دهان وارد بدن می شود و ایجاد بیماری می کند .با وضو می توان از ابتلا به بسیاری از این بیماری ها جلوگیری کرد.
بهداشت اعصاب وروان
برای فهم بهتر اثر مستقیمی که وضو بر اعصاب انسان دارد لازم است ابتدا به شرحی پیرامون فیزیولوژی اعصاب بپردازیم.
نوروفیزیولوژی یا فیزیولوژی سیستم عصبی
یکی از جالب ترین شاخه های فیزیولوژی علم نوروفیزیولوژی است که در واقع به مطاله ی سیستم عصبی می پردازد سیستم عصبی میلیون ها خبر را از اندام های حسی دریافت و سپس تمام این اطلاعات را جمع میکند تا پاسخ بدن درمقابل آن را تعیین کند.اطلاعات بینایی،چشایی، شنوایی،لامسه وغیره. از راه های حسی وارد مغز می شود هر قسمتی از بدن پیام های خود را به قسمت خاص و مشخصی از قشر خاکستری مغز ارسال می کند .
طبق کشفیات جدید در فیزیولوژی اعصاب ،تحریکات حسی میزان هوشیاری انسان را افزایش می دهد و خواب آلودگی و کسالت و گیجی را از بین می برد از طرفی هر چه پیام های حسی بیشتری به مغز ارسال شود اثر هوشیاری کنندگی آن بالاتر می رود و به عبارت ساده تر هر چه سطح بیشتری از قشر حسی مغز(یعنی بخش وسیعتری از ادمک حسی تحریک شود)هوشیاری بیشتری به دست می اید و قدرت توجه و تمرکز انسان بیشتر می شود.
بیشترین مناطقی که فضای حسی را به خود اختصاص داده اند ابتدا لب ها و بعد از آن صورت و انگشت شست و دست قرار دارد .
با این توضیحات روشن است که وقتی در جریان وضو داخل دهان،صورت، ساعد ها،کف دست ها و جلوی سر و روی پاهای انسان تحریک شود قسمت اعظم قشر حسی تحریک می شود ،یعنی در حالی فقط چیزی که حدود 20 درصد سطح بدن در وضو مرطوب شده است بیش از 80 درصد ادمک حسی تحریک می شود؛ به عبارت دیگر اگر انسان به جای وضو کل بدن خود را می شست (غسل می کرد) چیز زیادی بر تحریک ناشی از وضو افزوده نمی شد و این موضوع واقعاً یک معجزه است ؛ یعنی 20 درصد درمقابل 80 درصد!
این موضوع را می توان در حدیثی ازامام صادق(علیه السلام) به طور واضح دید؛ همان طور که می فرمایند :
(من ذکر بسم الله علی وضوئه فکانما اغسل)
هر کس ذکر خدا را به هنگام وضو بگوید مانند این است که غسل کرده باشد.
منبع : سایت استوا از کتاب پزشکی های قران کریم
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در پنجشنبه 23 دی1389 ساعت 21:57|
1- صراط مستقيم را چگونه بشناسيم؟
---------------------------------------------
«اهدنا الصراط المستقيم»
شناخت
راه و بيراه، يكى از دغدغههاى هميشگى افراد، جوامع انسانى، و تمام
موجودات داراى آگاهى و آزادى بوده است. انسانهاى آگاه و آزاد در هر اقدام
و تلاشى از خويش مىپرسند: كدام راه ما را به اهداف عالى آفرينش مىرساند؟
و كدام راه به نابودى، ضلالت، مشكلات و بنبست منتهى مىشود؟
انسان
به تعداد انتخابها و تصميمهاى خويش با اين پرسش روبهرو است و به جرأت
مىتوان گفت، جستجوى راه مستقيم، و رهايى از كژراهها و بنبستها آرمان
جاودانه روح انسان است. زندگى انسانها پر از دو راهىها و چند راهىها و
نقطههاى انتخاب و تصميمگيرى است كه انسان مجبور است از ميان آنها يك راه
را برگزيند و ديگر راهها را كنار نهد و دست كم، بين رفتن و توقف كردن يا
بازگشتن از مسيرى كه آمده، يكى را برگزيند.
انتخاب راه تابعى از
انتخاب هدف و مقصد است. اگر انسان در انتخاب مقصد و هدف دچار اشتباه شود،
به طور طبيعى، در انتخاب راه و روش هم گرفتار خطا خواهد شد، البته بدين
معنا نيست كه هر كس مقصدى را انتخاب كرد دچار انحراف نمىشود.
آشنايى
با نظام آفرينش و نيازهاى انسان و شناخت درست و واقعى جهان آفرينش و
توانمندىها و نيازهاى انسان و داشتن جهان بينى و انسانشناسى واقع نما و
حقيقتگرا، و آشنايى با نظام مديريت جهان و انسان شرط موفقيت در انتخاب
راه بهتر در زندگى است. به عبارت روشنتر:
شناخت خدا و ايمان به او،
شناخت پيامبر و ايمان به انبياى الهى،
امامشناسى و شناخت رهبران آسمانى،
قرآنشناسى و شناخت كتب آسمانى و ايمان به آنها،
معادشناسى و ايمان به روز قيامت،
مهمترين
نيازهاى فكرى و فرهنگى انسان براى تشخيص راه و مقصد در زندگى است. بدون
اين آگاهىها، انسان نه مىتواند مقصد زندگى خود را مشخص كند و نه
مىتواند راه و روش رسيدن به اهداف خود را تعيين كند.
جريانهاى سالم
و ناسالم، مفيد و زيانبخش، شايسته و ناشايست، حق و باطل، سازنده و
تخريبگر، همه و همه با ترازوى ايمان و عبادت خدا سنجيده مىشوند. جريان
سالم جريانى است كه ما را در شناخت بهتر خدا و گرايش عميقتر به او و
هماهنگى بيشتر با قوانين او يارى مىكند. در مقابل، جريان انحرافى هر
انديشه حزبى، گروهى، مذهبى و فرقهاى است كه راه معرفت و محبت و اطاعت و
عبادت خداوند را سد مىكند و انسان را از فعاليتهاى خدايى و حركت در راه
او باز مىدارد و به توقف و بيراهه مىكشاند؛ اما اين كه از كجا بايد
فهميد ما در كدامين مدار از معرفت و محبت خداوند قرار داريم يا كژراهه را
راه پنداشتهايم، نياز به تمسك به ملاكها و معيارهايى دارد كه كتاب
آسمانى آن را فراروى ما قرار مىدهد.
* راهنماى فراروى انسان
در
اولين سوره قرآن، كه در تمام نمازها خوانده مىشود و هيچ نمازى بدون قرائت
آن در نزد خداوند مقبول نيست، اين دغدغه بزرگ و هميشگى انسانها مطرح شده
است و خداوند مهربان بشر را رهرو سه مسير برشمرده است:
1. راه مستقيم؛ 2. راه مغضوب عليهم؛ 3. راه ضالين.
انسان،
در حال نماز و به هنگام تلاوت قرآن و در سراسر زندگى، توفيق شناخت و حركت
در صراط مستقيم را از خداوند درخواست مىكند و از رب العالمين كه رحمان و
رحيم و صاحب روز كيفر و پاداش است، تمناى شناساندن و انتخاب راه راست و
رهايى از دو كژراهه ديگر را دارد.
* شاخصها و نشانههاى راه مستقيم چيست؟
قرآن
مجيد علائم و شاخصهاى اين راه و آثار و دستاوردهاى حركت در آن را در
سورههاى متعدد قرآن برشمرده است. قرآن، در سوره حمد، راه مستقيم را راه
كسانى مىداند كه مشمول نعمتهاى فراوان الهى شدهاند. از آنجا كه انسان
خواهان بهرهمندى هر چه بيشتر از نعمتهاى خداوند است، براى دريافت
نعمتهاى خدايى، خواهان شناخت صراط مستقيم و حركت در اين مسير است.
قرآن
كريم در آيه 69 سوره نساء، نشانههاى بيشترى از راه نعمت يافتگان را بر
شمرده كه اطاعت از فرامين الهى و دستورات رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم
از آن جمله است:
«و من يطع اللَّه و الرسول فاولئك مع الذين انعم اللَّه عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقاً»
«و
آنها كه خدا و پيامبرش را اطاعت كنند، با آنان خواهند بود كه خداوند به
ايشان نعمت بخشيده است از پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان و آنان
همراهان خوبى هستند.»
اطاعت از فرمانهاى خدا و پيامبرصلى الله عليه
وآله وسلم سبب مىشود انسان در انديشه و عمل با پيامبران و صديقان و
شهيدان و صالحان باشد و در پاداش و برخوردارى از نعمتها هم در شمار نعمت
يافتگان الهى قرار گيرد.
شاخصهاى صراط مستقيم در برخى از آيات قرآن كريم بدين شرح آمده است:
1. «ان اللَّه ربى و ربكم فاعبدوه، هذا صراط مستقيم»(1)
2. «الم عهد اليكم يا بنىآدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدوٌ مبين و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم»(2)
واژه
صراط المستقيم در قرآن كريم 45 بار به كار رفته است و با دقت در موارد
كاربرد آن، ويژگيهاى فراوانى از جمله شاخصهاى زير را براى راه مستقيم
مىتوان به دست آورد:
1. شناخت و ايمان به ربوبيت خدا و عبادت او، راه مستقيم است.(3)
2. راه مستقيم، همان دين استوار الهى است.(4)
3. راه ضالين و مغصوب عليهم نيست.(5)
4. راهى است كه خداوند انسان را به سوى آن هدايت مىكند.(6)
5. شيطان در اين راه كمين كرده و تلاش مىكند انسان را از آن منحرف نمايد.(7)
6. راه پيامبر بزرگوار اسلام است.(8)
7. راه ايمان و اعتصام به خداست.(9)
8. راه خداست.(10)
9. راه پيامبران الهى و صديقان و شهيدان و صالحان است.(11)
10. راه عدالتخواهى است.(12)
در
يك جمعبندى كلى از آيات نوارنى قرآن كريم، مىتوان گفت راه مستقيم راهى
است كه انبيا و صديقان و شهدا و صالحان پيمودهاند و هر كس، در هر مرتبه و
منزلت علمى و معنوى، مسيرى غير از آن را طى كند، به بيراهه و كژراهه رفته
است؛ چرا كه راه خدا راه آنان است.
2- جريانهاى انحرافى را چگونه بشناسيم؟
------------------------------------------------
در
دو سوى جاده مستقيم، مسيرهاى انحرافى بسيار قرار دارد. از مبدأ تا مقصد
زندگى، در كنار بزرگراه هدايت الهى، هزاران، راه فرعى و انحرافى وجود
دارد. راههايى كه يا به پرتگاه منتهى مىشود، يا بن بست و سراب مىرسد،
يا به باتلاقى مرگبار با پوششى سبز و رنگين مىانجامد و متأسفانه، هر روز
هم بر تعداد اين جادههاى انحرافى افزوده مىشود. جاده هايى به ظاهر زيبا
و فريبنده كه بشريت را به سوى خود مىخوانند و در برابر صراط مستقيم،
داعيه دار سعادت بشرند نظامهاى سياسى - اقتصادى و مكاتب فرهنگى - فلسفى
فراوانى كه زهر كشنده را در پوششى زيبا پيچيده و مدينه فاضله و شهر آرمانى
را در انتهاى اين جادهها به تصوير مىكشند.
با اين حال، شناخت
مسيرهاى انحرافى به سادگى براى رهروان كاروان زندگى ميسر و مقدوراست؛ چرا
كه منشاء انحرافات پديد آمده در زندگى بشر را مىتوان در پيروى از افرادى
ديد كه خود در مرتبه نخست، از تبعيت راه انبياء - كه در حقيقت راه خداست -
سرباز زدهاند. قرآن كريم از اين افراد چنين ياد مىكند:
خودسازى علمى و اخلاقى راه مصونيت از هرگونه انحراف است كه در فرهنگ دينى «جهاد اكبر» شناخته مىشود.
1. شيطان «و يريد الشيطان ان يضلهم ضلالا بعيداً»(13)
2. طاغوتها كه نماد آن «و لقد اضل منكم جبلاً كثيراً» است.(14)
3. فرعون، «و اضل فرعون قومه و ما هدى»(15)
4.
كسانى كه به خاطر موقعيت اجتماعىاى كه دارند، به ناحق جامعه را به
دنبالهروى خود فرا مىخوانند كه قرآن از آنان به سادات و كبراء، بزرگان
فرهنگى و اجتماعى ياد كرده است، «انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فا ضلونا
سبيلا»(16)
5. اغواگران فكرى و اعتقادى كه مظهر آنان سامرى است «و اضلهم السامرى»(17)
6. مجرمان سياسى، اجتماعى، اقتصادى، قاتلان نفوس محترم «و ما اضلنا اِلّا المجرمون»(18)
7. برخى از جنيان و آدميان «ربنا ارنا الَّذَين اضلنا من الجن و الانس»(19)
8. ظالمانى كه حقوق فرودستان را رعايت نمىكنند «فاغويناكم انا كنا غاوين»(20)
در يك جمعبندى، مىتوان كسانى را كه انسان را از مسير صراط مستقيم به سوى كجراهههاى انحراف و التقاط سوق مىدهند چنين فهرست كرد:
- شيطان و نيروهاى مرموز او.
- قدرتهاى ستمگر و جابر حاكم بر جوامع بشرى؛ مانند فرعون.
- خواص سياسى، اقتصادى، فرهنگى كه عامه مردم را به تبعيت از خود فرا مىخوانند.
- بدعت گذاران فكرى و فرهنگى؛ مانند سامرى.
- مجرمان و اوباش و آنان كه به هيچ اصولى از اصول اخلاقى و اعتقادى پايبند نيستند.
به عبارت ديگر، جادههاى انحرافى را مىتوان چنين فهرست كرد:
* انحراف
مهمترين انحرافات تاريخ بشر را مىتوان در چهار گروه زير خلاصه كرد:
انحراف در نظام عقيدتى و جهانبينى.
انحراف در نظام سياسى و مديريت اجتماعى.
انحراف در نظام اقتصادى و اجتماعى.
انحراف در نظام اخلاقى - تربيتى.
گرچه
افرادى كه نامبرده شدند نقشى در تأسيس راههاى انحرافى داشتهاند و در
نظامهايى كه از آنها ياد شد انحراف ايجاد كردهاند، اما بايد از نظر دور
نداشت كه انحرافات پديد آمده در زندگى بشر، گاه ريشه در جهل، و گاه ريشه
در حاكميت غرايز و هوسها داشته است. از اينرو، براى رهايى از عوامل
انحراف و جلوگيرى از نظامهاى انحرافى داشتن ايمان و انجام دو نوع جهاد
ضرورى است: «جهاد اكبر» براى رهايى از عوامل درونى و نامرئى؛ «جهاد اصغر»
براى مقابله با فرعونها، هامانها، سامرىها و سران فرقهها و
سرمايهداران قارون صفت روزگار.
نكتهاى كه بايد در جريانشناسى
انحراف با مراجعه به فرهنگ قرآنى در نظر گرفت اين است كه قرآن در كنار
كلمات «هدايت» و «رشد»، «صراط مستقيم»؛ و با واژههاى غىّ و ضلال مباحث
«گمراهى و انحراف» را تبيين مىكند؛ گرچه ضلال، گمراهى ناشى از نداشتن
آگاهى است و غى، مولود اطلاعات و دادههاى فريبنده و عقايد فاسد است.
* هشدار پيامبر اعظمصلى الله عليه وآله وسلم
پيامبر اعظمصلى الله عليه وآله وسلم نسبت به سه جريان انحرافى هشدار داده و فرموده است:
«انما اخاف على امتى ثلاثاً، شحا مطاعاً و هوى متبعاً و اماما ضالاً».(21)
من تنها از سه چيز بر امتم بيم دارم:
حاكم شدن حرص و آز؛ پيروى كردن از هوى و هوس؛ پيشوا و حاكم گمراه.
انحراف
اقتصادى، از آزمندى و افزونطلبى و وسوسههاى اقتصادى فرد و جامعه نشأت
مىگيرد و انحراف اخلاقى مولود سلطه هوسها و غرائز بر زندگى انسانهاست.
انحراف سياسى نيز ريشه در گمراهى مديران و مسئولان و قدرتمندان جامعه
دارد. و همين سه گونه انحراف ريشه جريانهاى انحرافى ديگر است.
بدون
شناخت راه مستقيم ابزارى براى شناخت جادههاى انحرافى در دست نيست. بدون
ايمان به خدا و پيامبران و كتب آسمانى و شناخت حجتهاى الهى و رهبران
آسمانى و بدون پيوند فكرى، قلبى، عاطفى و تمسك به قرآن و عترت، شناخت راه
حق و باطل، شناخت صراط مستقيم، تشخيص جريانهاى انحرافى، و حركت در مسير
سعادت و فلاح و رستگارى امكانپذير نيست.
در فرهنگ قرآن و عترت، صراط
مستقيم به معنى شناخت خدا و پيامبران و امامان معصومعليهم السلام و اطاعت
از آنان در تمام بخشهاى زندگى فردى و اجتماعى است.
هر انديشه و نظام
و فرقه و قانون و ساختار و سازوكارى كه انسان را از معرفت الهى، عبادت
الهى، اطاعت الهى و اولياى الهى دور كند، جادهاى انحرافى و جريانى ساختگى
و گوهرى بدلى است.
مهمترين ابزار شناخت راه و بيراهه و خط مستقيم و
جريانهاى انحرافى، توحيد و ولايت است. هر كس خدا و رهبرى الهى را بپذيرد،
راه يافته است و هر كس در اين دو مسأله به انحراف كشيده شود، اميدى به
هدايتش نخواهد بود. در دعاى ندبه مىخوانيم: «فكانوا هم السبيل اليك و
المسلك الى رضوانك»(22)
آنها راه رسيدن به تو بودند و مسيرى براى دستيابى به رضوان و خشنودى تو.
امام باقرعليه السلام فرموده است:
«يخرج احدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلاً و انت بطرق السماء اجهل منك بطرق الارض فاطلب لنفسك دليلا».(23)
وقتى
يكى از شما مىخواهد چند فرسخ بر روى زمين سفر كند، براى خويش راهنمايى
جستجو مىكند. تو كه نسبت به راههاى آسمان از راههاى زمين ناآشناترى،
براى خويش راهنمايى جستجو كن.
3- انواع و ابعاد انحراف كدام است؟
-------------------------------------
فاصله
خطوط و جريانهاى انحرافى با صراط مستقيم، به نوع بينش و عملكرد آنان
بستگى دارد. چه بسا بر رهروان يك جريان انحرافى مهر «ختم اللَّه على
قلوبهم» خورده باشد و براى برخى ديگر هنوز راه بازگشتى باشد.
با نگاه
به تاريخ پيامبران الهى، در برابر جريان سالم و زندگىساز ايمان، سه جريان
انحرافى به چشم مىخورد كه همه پيامبران نوع بشر را از اين سه جاده خطرناك
باز مىداشتند و آنها را به صراط مستقيم دعوت مىكردند:
1. جريان كفر؛ 2. جريان شرك؛ 3. جريان نفاق.
* جريان كفر
جريان
كفر اركان ايمان را ناديده مىگيرد و وجود خدا و پيامبران و فرشتگان و
كتابهاى آسمانى و روز قيامت را انكار مىكند. «و من يكفر باللَّه و
ملائكته و كتبه و رسله و اليوم الاخر فقد ضل ضلالاً بعيداً»(24)
و هر كس به خدا و فرشتگان و كتابها و پيامبران و روز قيامت كفر ورزد، به راستى گرفتار گمراهى بسيار دورى شده است.
جريان
شرك براى خداوند شريكان و رقيبان و فرزندان و همكاران و انداد و اضدادى
تصور مىكند و در كنار راه خدا، راههاى ديگرى به سوى سعادت و نجات و فلاح
مىجويد. اين جريان هم، در گمراهى و انحراف مانند جريان كفر است، ولى
خطرناكتر و پيشرفتهتر از آن است:
و من يشرك باللَّه فقد ضل ضلالاً بعيداً(25)
و هر كس به خدا شرك ورزد، به راستى به گمراهى بسيار دورى گرفتار شده است.
و من يشرك باللَّه فقد افترى اثما عظيما(26)
و هر كس به خدا شرك ورزد، دروغى بزرگ مرتكب شده است.
نسبت
دادن اقدامات خدايى به ديگران (چه موجودات مرئى و چه نامرئى، چه انسانها
و چه جنيان و فرشتگان، چه پيامبران و چه ناپاكان، چه پديدههاى طبيعى و چه
مخلوقات ديگر متافيزيكى، چه به افراد و چه گروهها و مجموعهها) و
همچنين، دادن امتيازات و اختيارات خدايى به دولتها و حكومتها و
شخصيتها، همه و همه، نمادهاى شرك است كه ريشه مهمترين انحرافات ديگر
است. شرك بزرگترين انحراف فكرى - فرهنگى در تاريخ بشر وام الفساد
جريانهاى انحرافى است.
واژه شرك نزديك به هفتاد بار در قرآن كريم
آمده و ابعاد آثار فردى و اجتماعى و دنيوى و اخروى آن تبيين شده و وظايف
مؤمنان را در برابر آن ترسيم گرديده است. قرآن مشركان را مخالفان اصلى
پيروزى دين خدا در سراسر جهان دانسته است.(27)
* جريان نفاق
جريان
نفاق سى و شش بار در قرآن كريم نقد و بررسى شده است. بيمارىهاى روحى -
روانى منافقان و نقش آنان در گسترش بيمارىهاى اجتماعى، بدبينى آنان به
خدا و پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، روابط آنان با كفار و با يكديگر،
دلهره مداوم آنان از افشاگرىهاى جريان حق، و عذاب اخروى منافقان، و
سرانجام وظيفه مسلمانان در برابر آنان تشريح شده است.
ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار.(28)
به راستى منافقان در پستترين جايگاه آتش قرار دارند.
«ان اللَّه جامع الكافرين و المنافقين فى جهنم جميعاً»(29)
به راستى خداوند كافران و منافقان را در جهنم گردهم مىآورد.
امروز، اين سه جريان (شرك و كفر و نفاق) تلاش مىكنند تا مردم را از حركت در بزرگراه توحيد باز دارند.(30)
كفار
و مشركان و منافقان در سه ويژگى اصلى دروغ، تكذيب، افتراء و بسيارى از
ويژگىهاى فرعى ديگر مشتركاند. آنها با تكذيب پيامبران، دروغ بستن و
تهمت زدن به خدا و پيامبران و بندگان خدا بزرگترين ظلم را به بشريت روا
مىدارند و امروزه كه از ابزارهاى بيشتر و قوىترى بهرهمند شدهاند، در
اهانت به پيامبران الهى و دروغ پراكنى و شبهه آفرينى با تمام توان
مىكوشند. در قرآن كريم، بيش از پنجاه بار واژه افترى به كار رفته و نقش
آن در گمراهى بشر گوشزد شده است:
«و من اظلم ممن افترى على اللَّه كذباً ليضل الناس بغير علم»(31)
«و من اظلم ممن افترى على اللَّه كذباً او كذَّب بآياته»(32)
«انما يفترى الكذب الذين لا يؤمنون بآيات اللَّه»(33)
دروغپردازى
و افترا و تكذيب خدا و پيامبران خدا و تأسيس شبكههاى دروغ پراكنى و انكار
حقايق نظام هستى و وارونهسازى حقايق، راه و رسم هميشگى اين سه جريان
انحرافى در برابر مكتب انبياى الهى است. نمونه بارز آن در زمان ما، معرفى
موحدان به خشونت و معرفى خود به منجيان بشريت، توهين به پيامبرصلى الله
عليه وآله وسلم، تخريب اماكن مذهبى و سانسور شديد فجايع انسانى است.
* التقاط و تحجر
علاوه
بر سه جريان كفر و شرك و نفاق، دو گروه از مسلمانان هم، به دليل جدايى از
منابع اصيل اسلامى و قرآن و سنت و عترت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و
استناد به دادههاى مكاتب غير الهى، گرفتار كژراهه شدهاند. اينان تحت
تأثير امواج فكرى برخاسته از دنياى كفر و الحاد و نداشتن الگوهاى فكرى -
فرهنگى و به دليل اطلاعات اندك دينى، معارف و احكام دينى را با انديشهها
و قوانين غربى يا شرقى مىآميزند و با برداشتهاى ناقص و نادرستى كه از
رهنمودهاى پيامبر خدا و پيشوايان اسلام دارند در مسيرى حركت مىكنند كه
آرزوى كافران و مشركان و منافقان است. مطلق كردن تعقل، بى نياز جلوه دادن
بشر از وحى و آموزههاى وحياتى، علمزدگى، تكيه بر علوم تجربى، تفكر
اومانيستى، جايگزين كردن انسان به جاى خدا و... از مقولههايى است كه در
رشد التقاط بىتأثير نبوده است.
امام صادقعليه السلام فرموده است
«اياك و خصلتين مهلكتين ان تفتى الناس برأيك او تقول ما لا تعلم»(34)
از دو خصلت هلاكتبار بپرهيز: اينكه بر اساس رأى خويش فتوا دهى و چيزى را كه نمىدانى بگويى.
قرآن به شدت از گفتگوهاى بدون مدرك درباره خدا انتقاد كرده و فرموده است:
«و من الناس من يجادل فى اللَّه بغير علم و لا هدى و لا كتاب منير»(35)
برخى از مردم درباره خداوند بدون دانش و هدايت و كتاب روشنگر سخن مىگويند.
از امام باقرعليه السلام نقل شده كه آن بزرگوار فرمود:
«لو ان العباد اذ جهلوا وقفوا لم يجحدوا و لم يكفروا»(36)
اگر به راستى بندگان خدا وقتى چيزى را نمىدانند، توقف كنند و آن را انكار نكنند، گرفتار كفر نمىشوند.
جريانهاى
انحرافى مولود تئورىهاى نادرست و غلط، و تأكيد بر راهكارهاى بدون تحقيق و
بررسى لازم است. پيامبر گرامىصلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:
«من عمل بالمقائيس فقد هلك و اهلك و من افتى الناس و هو لا يعلم الناسخ من المنسوخ و المحكم من المتشابه فقد هلك و اهلك».(37)
هر
كس به قياس رفتار كند، خود و ديگران را هلاك مىكند و هر كس ناسخ و منسوخ
و قوانين دائم و موقت دين و محكم و متشابه قرآن را نشناسد و فتوا صادر
كند، خود و ديگران را نابود كرده است.
معصومينعليهم السلام و جريانهاى انحرافى
-------------------------------------------------
در
روزگار رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم محور اختلافهاى فكرى، توحيد و
نبوت بود. جريانهاى انحرافى عصر رسول اكرمصلى الله عليه وآله وسلم را
مىتوان سه جريان كفر و شرك و نفاق، پيروان اديان تحريف شده مسيحت و
يهوديت، و نيز صائبين و مجوس بر شمرد.
تمامى درگيرىهاى فكرى -
فرهنگى پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله وسلم و مبارزات اجتماعى -
سياسى و جنگهاى نظامى آن بزرگوار با مذاهب و اديان فوق بوده است. غالباً،
جهاد فرهنگى و دعوت به ارزشها از سوى اسلام آغاز شده و عهد شكنى و همسويى
با دشمن و اعمال خشونت و قتل و كشتار توسط كفار و مشركان و اهل كتاب شروع
شده است. مسلمانان نيز در تمامى اين موارد به دفاع از جان و مال و آزادى و
عزت خويش برخاستهاند، اما درگيرىهاى منافقان با پيامبر و مسلمانان
عقيدتى و فكرى نبود و صف آرايى آنان بيشتر سياسى - اقتصادى ارزيابى
مىشود.
در عصر امامان، نه تنها جريان و گروههاى معارض و مخالف
رسالت از ميان نرفت، اين جريانها به نام اسلام و به كمك فرقهها و
جريانهاى پيچيده و منحرف ديگر به مبارزه با خط اصيل اسلام پرداختند.
حوادث 275 سال حيات نورانى ائمه اطهارعليهم السلام (تا پايان غيبت صغرى)،
از ويژگىهايى برخوردار است كه نيازمند بررسى دقيقترى است؛ جريان هايى كه
برخى از آنها هنوز زندهاند و در قالبهايى نو به ميدان آمدهاند.
فرقههاى انحرافى در عصر معصومينعليهم السلام به سه گروه تقسيم مىشوند:
1. فرق كلامى - اعتقادى؛ 2. فرق سياسى؛ 3. فرق فقهى.
پيشوايان
معصومعليهم السلام درباره هر كدام از اين فرق مواضع خاص داشته و براى
هدايت آنان و واكسينه كردن جامعه در برابر القائات غير اسلامى آنها،
تمهيدات و اقدامات ويژهاى را اجرا مىكردند. در اين دوره، همان گونه كه
انحراف درمسائل توحيد و نبوت و معاد موجب پيدايش جريانهاى كلامى - عقيدتى
منحرفى گرديد، انحراف در مسأله امامت و خلافت نيز بستر پيدايش فرق سياسى
عصر معصومينعليهم السلام و مبدأ انحرافات سياسى ديگرى شد؛ گرچه همين
موضوع نيز سبب انحراف عقيدتى و فقهى فراوان هم گرديد. پيدايش فرقههايى
مثل معتزله، اشاعره، ماتريديه، كيسانيه، زيديه، جاروديه، بتريه، فطحيه،
واقفيه، ناصبىها، خوارج، اسماعيليه، قرامطه، مفروضه، مرجئه و... مولود
بينش نادرست به امامت و امامان منصوب از سوى پيامبر اعظمصلى الله عليه
وآله وسلم است.
خوارج، بر اساس تلقى نادرست از آيه «ان الحكم الا
للَّه»، ضرورت امامت و حكومت بر جوامع بشرى را انكار مىكردند و انديشه
بىنيازى از حكومت را تبليغ مىكردند و به نوعى، پايهگذار آنارشيست و هرج
و مرجطلبى در جامعه اسلامى بودند. وجود مقدس اميرمؤمنانعليه السلام، در
برابر اين جريان، حركتى كاملاً محتاطانه و مدبرانه كردند و تا دست آنان به
خون شيعيان آلوده نشد دست به شمشير نبردند. حضرت در خصوص نوع نگاه آنان به
مسأله امامت و ويژگىهاى آنان مىفرمايد: اين شعار كلمه حقى است كه ابزار
دستيابى به باطل شده است. درست است كه حكم و قانونى جز قانون خدا نيست،
ولى اينان مىگويند: «لا أمرة الا للَّه» امير و حاكمى جز خدا نيست، و حال
آنكه مردم خواه ناخواه حكومت لازم دارند؛ يا نيكوكار يا بدكار. مؤمن
پارسا در دولت حق وظيفهاش را انجام مىدهد و براى آخرت خويش كار مىكند،
و در حكومت بدكاران، انسان بدبخت به لذتگرايى مىپردازد تا آنكه مدت
عمرش پايان پذيرد و مرگ او را دريابد.(38)
بزرگترين انحراف سياسى
------------------------------
كنار
نهادن اميرالمؤمنين علىعليه السلام و تكيه زدن بر كرسى خلافت به جاى آن
امام همام بزرگترين انحراف سياسى تاريخ اسلام است كه ريشه در ناديده
گرفتن وصيت پيامبر اعظمصلى الله عليه وآله وسلم تلقى نادرست از امامت و
رهبرى الهى، و احياى جاهليت و تبارگرايى دارد و پيروزى نوعى عقلگرايى در
برابر وحىگرايى است.
امامت، در تلقى شيعه، مقامى الهى و عهد و
ميثاقى آسمانى است كه از سوى خدا و پيامبر تعيين مىشود، اما در تلقى
ديگران، قراردادى بشرى و مقامى دنيايى است كه بر اساس عقل گروهى و
دموكراسى و شورا تعيين مىشود.
امامت در انديشه شيعه جايگاهى فراتر
از مديريت و سلطنت و رسيدگى به كارها و نيازهاى جمعى دنياى مردم دارد. به
تعبير امام رضاعليه السلام:
«الامامة اس الاسلام النامى و فرعه السامى»
«ان الامامة زمام الدين، و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عز المومنين»(39)
امامت ريشه رشد يابنده اسلام و شاخه بلند آن است. امامت، رهبرى دين، مايه نظام مسلمانان، ساماندهى دنيا، و عزت مؤمنان است.
جايگاه
اهل بيتعليهم السلام در دنياى طوفانزده، جايگاه كشتى نوح است كه بدون آن
راه نجاتى وجود ندارد. رسول اكرمصلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:
«انما مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق».(40)
اقبال لاهورى انحراف در مسأله خلافت و حكومت را ريشه گمراهى مسلمانان مىداند و مىگويد:
عرب خود را به نور مصطفى سوخت
چراغ مرده مشرق برافروخت
ولكن آن خلافت راه گم كرد
كه اول مؤمنان را شاهى آموخت
تلقى
نادرست از امامت و اينكه امامت به انتصاب الهى است يا انتخاب مردمى يا
هيچكدام يا هر دو؛ تشخيص نادرست مصاديق امام منصوب و منصوص، انكار امامان
حق و جايگزين كردن افراد فاقد صلاحيت، سبب پيدايش دهها جريان انحرافى در
تاريخ اسلام و مسلمين شده. در پى آن، در فقه و مبانى فقه و عقايد و اخلاق
و ديگر بخش هاى زندگى مسلمانان نيز جريانهاى انحرافى متعددى پديد آمد كه
با جنگهاى فرقهاى و تحريك دشمنان خارجى، مايه سلب عزت دين و دنياى امت
اسلامى گرديد.
امام باقرعليه السلام فرموده است:
«من دان اللَّه بغير سماع من صادق الزمه اللَّه التية الى يوم القيامه».(41)
هر
كس بى آن كه از پيشواى راستگو مطلبى را بشنود، به آن متعهد شود (و بر اساس
حدس گمان يا به تقليد از ديگران) چيزى را جزو دين بداند تا روز قيامت
گرفتار حيرت و سرگردانى خواهد بود.
بىشك، نتيجه جدايى از اهل بيت
وناديده گرفتن رهنمودها و هشدارهاى آن امامان همام در انتخاب راه،
سرگردانى مسلمانان را در ابعاد مختلف در پى داشته است. پيامدهاى انزواى
ائمه و غصب كرسى خلافت را مىتوان چنين به تصوير كشيد.
- اختلاف در امامت و رهبرى و پيدايش دهها فرقه مذهبى در اين زمينه.
- اختلاف در جبر و تفويض و پيدايش گرايشى جبرگرايى، تفويض گرايى و خط سوم (نه جبر ونه تفويض).
- اختلاف در رابطه عقل، و وحى و توانايىهاى عقل، كه به پيدايش تفكر معتزله و اشاعره انجاميد.
- اختلاف در حكم مرتكب گناه كبيره، كه امت اسلامى را به سه گروه تقسيم كرد.
- اختلاف در رابطه ايمان و عمل كه به دو جريان افراطى و يك خط وسط پايان يافت.
- اختلاف در رابطه علم و دين، كه هنوز هم در قالب تفكيك دين از سياست و حوزه و دانشگاه، مديريت علمى و مديريت فقهى ادامه دارد.
- اختلاف در تفسير برخى آيات قرآن.
- اختلاف در حدوث و قدم قرآن كه يك بحث بيهوده تاريخى و بهانهاى براى اختلاف مسلمين بود.
- اختلاف در مرجعيت علمى اصحاب و اهل بيتعليهم السلام:
- اختلاف در روش برخورد با دولتهاى ظالم كه در سه قالب (صلح، خشونت، خط ميانه) تداوم يافت.
به
طور مثال، ريشههاى اختلاف و پيدايش جريانهاى سياسى در عصر علىعليه
السلام مسائل و عوامل اخلاقى - روانى زير بود كه گروههايى را به مخالفت و
كارشكنى و سرانجام جنگ با حكومت علوى وادار كرد.
1) دنياگرايى؛ 2)
رياستطلبى؛ 3) امتياز جويى؛ 4) حسادت؛ 5) كينه جويى؛ 6) خيانت به بيت
المال؛ 7)خودبزرگبينى؛ 8) رنجش از اقامه حدود الهى؛ 9) ناپارسايى؛ 10)
ضعف بينش و باورها؛ 11) كژ فهمى دينى.
اين مسائل سبب شد در برابر
حكومت علىعليه السلام جريانهاى مخالفى چون ناكثين و قاسطين و مارقين
ظهور كنند كه براى هر كدام از اين عوامل مىتوان نمونههاى تاريخى ذكر
كرد.(42)
روش مبارزه با جريانهاى انحرافى
--------------------------------------
مبارزه
اهل بيتعليهم السلام با جريانهاى انحرافى، با در نظر گرفتن شرايط زمانى
و مكانى و نيز ظهور نحلههاى گوناگون، روشهاى متعددى داشته است كه به
برخى از آنها اشاره مىشود:
- آموزش و تبيين انديشههاى اصيل اسلامى
اين
راه مهمترين راه درمان و پيشگيرى است و پيشوايان اهل بيتعليهم السلام با
تعليم و تفسير و تبيين حقايق قرآن و سنت نبوى و گسترش فرهنگ اسلامى
بزرگترين اقدام پيشگيرانه را در ايران راه انجام دادند و با تمام توان،
امت اسلامى را از افكار و آرا و فتاواى نادرست رهايى بخشيدند.
اهل
بيتعليهم السلام با اين حركت خود تفكرى را پىريزى كردند كه آگاهى و
تنوير افكار عمومى در رأس آن قرار داشت. از منظر اين امامان همام تبيين
حقايق اسلام و سيره رسول اعظم و ترويج عدالتخواهى و تشريح درست مبانى
توحيدى، جامعه را از گزند القائات جريانهاى انحرافى نجات مىبخشيد.
بزرگترين
اقدام هر يك از پيشوايان معصومعليهم السلام آموزش معارف و اخلاق و احكام
دين به امت اسلامى بود. امروز، در عصر غيبت نيز، باز در مجالس و محافل
مربوط به معصومينعليهم السلام فكر و فرهنگ اسلامى به امت اسلامى منتقل
مىشود:
«بموالاتكم علمنا اللَّه معالم ديننا و اصلح ما كان فسد من دنيانا. و بموالاتكم تَتَّمت الكمة و عظمت النعمة و ائتلفت الفرقه».(43)
در
سايه پيوند با شما، خداوند نشانههاى دين ما را به ما آموخت و آنچه را از
دنيايمان تباه شده بود اصلاح كرد. در سايه ولايت شما، سخن حق كامل و نعمت
او عظيم شد و اختلافها به الفت و اتحاد انجاميد.
امير المؤمنينعليه السلام در نامه به فرزندش امام حسن مجتبىعليه السلام فرموده است:
«و انّما قلب الحدث كالارض الخالية ما القى فيها من شىء قبلته. فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لبّك».(44)
به
راستى دل نوجوان همچون سرزمينى آماده است كه هرچه در آن افكنده شود
مىپذيرد. لذا قبل از آنكه دلت سخت شود و فكرت مشغول گردد، به تربيت تو
همت گماشتم.
امام صادقعليه السلام فرموده است:(45)
«با دروا احداثكم بالحديث قبل ان تسبقكم اليهم المرجئه».(46)
پيش از آنكه مرجئه به سراغ نوباوگان شما بيايند، به آنان حديث بياموزيد.
پيروان
جريان انحرافى مرجئه گروهى از مخالفان شيعه بودند كه معتقد بودند با وجود
ايمان قلبى، گناهان عملى زيانى ندارد؛ همانطور كه اگر انسان كافر باشد،
اطاعت و عمل او فايدهاى ندارد.
گاهى هم كلمه مرجئه به طور كلى بر
اهل سنت اطلاق شده است؛ زيرا خلافت علىعليه السلام را از خلفاى سهگانه
به تأخير انداختند. برخى هم مرجئه را كسانى مىدانند كه حكم اسلام و كفرِ
مرتكبان گناهان كبيره را به روز قيامت موكول مىكنند. مرجئه از نظر فكرى
به نوعى تساهل و تسامح معتقد بودند و در برابر خوارج كه در سختگيرى افراط
مىكردند و مرتكبان گناه كبيره را كافر مىشمردند، قرار داشتند. آنان
مىگفتند معصيت با وجود ايمان ضررى ندارد و انسان را شايسته جهنم نمىكند.
بنى اميه از تفكر مرجئه حمايت مىكردند و بيشترين بهره بردارى اعتقادى و سياسى را نيز از آن كردند؛ چرا كه چنين فرقهاى:
- سبب آرامش اجتماعى بود و مشكل قيام را حل مىكرد.
- مرتكب گناهان كبيره را كافر نمىدانست و نوعى همزيستى با گنهكاران را تجويز مىكرد.
-
شعار قلب بايد پاك باشد، عمل مهم نيست، و مغفرت خدا در انتظار همه عاصيان
است را ترويج مىكرد. تفكرى كه امروز به نام ايمان گرايى، با تأثير پذيرى
از آموزههاى مرجئه و مسيحيت تحريف شده، در برابر فقاهت و رسالههاى عمليه
قد علم كرده است و منكر وجود بايد و نبايد در حوزه دين است.(47)
- مناظرات حق طلبانه و جدال احسن
مناظرات
اهل بيتعليهم السلام با جريانهاى انحرافى مانند غُلات، خوارج،
جبرگرايان، زنادقه، صوفيه و واقفيه يكى ديگر از راههاى مقابله با
انديشههاى انحرافى بود كه در كتب مناظرات و احتجاج نمونههاى فراوانى از
آن را مىبينم.
شاگردان برجسته معصومينعليهم السلام (مثل هشام بن
حكم و مؤمن طاق) در برابر انديشههاى انحرافى و مذاهب انحرافى موضع
مىگرفتند، كه نمونههاى آن در كتب احتجاج و حديث و عقايد آمده است.
- رسالهها و آثار مكتوب امامان درباره فرق انحرافى
امام
هادىعليه السلام رساله مفصلى درباره جبرگرايى، تفويض و اثبات عدل الهى و
خط ميانه نوشتهاند كه در تحف العقول آمده است. همچنين نامه امام
سجادعليه السلام به محمد بن مسلم زهرى نمونه ديگرى ازاين تلاش اهل
بيتعليهم السلام است.
- افشاى عملكرد رهبران انحراف و لعن و نفرين
افرادى مثل كثيرالنوا، مسلمة بن كهيل، حكم بن عتيبه كه زيدى و بُترى مذهب
بودند و به بهانه انقلابى بودن افكار انحرافى را ترويج مىكردند.(48)
- گفتگوى خصوصى براى احياى فطرت منحرفان.
- اطلاع رسانى و آگاهى بخشى.
- طرد و تحريم عوامل انحراف.
امام
هادىعليه السلام فرموده است: هر كس به گويندهاى گوش فرا دهد، گويى او را
عبادت كرده است اگر او از خدا سخن بگويد خدا را، و اگر از شيطان سخن
بگويد، شيطان را عبادت كرده است.(49)
- تذكر و هشدار به دوستان گرفتار در انحراف فكرى.
- معرفى كامل انديشه اهل بيتعليهم السلام و احكام دينى
- تأكيد بر اينكه در موارد ابهام توقف و احتياط لازم است.
شيخ
صدوق در عيون اخبار الرضاعليه السلام، ج 2، ص 200 در بابى با عنوان «باب
ما جاء عن الرضا فى وجه دلائل الائمه و الرد على الغلات و المفوضه لعنهم
اللَّه» آورده است:
ابوهاشم جعفرى از امام رضاعليه السلام نقل كرده است كه آن بزرگوار فرمود:
«الغلاة
كفار و المفوضه مشركون. من جالسهم او خالطهم او آكلهم او شاربهم او واصلهم
او زوجهم او تزوج منهم او آمنهم، او ائتمنهم على امانة او صدق حديثهم او
اعانهم بشطر كلمة خروج عن ولاية اللَّه عزوجل و ولاية رسول اللَّه و
ولايتنا اهل البيت».(50)
غلات كافرند و مفوضه مشرك. هر كس با آنان
همنشين شود، آمد و شد كند، هم غذا شود، از آب آنان بنوشد، با آنان رابطه
برقرار كند، به آنان همسر بدهد يا از آنان زن بگيرد، به آنان امان بدهد،
يا آنان را بر امانتى امين بشمارد، يا گفتار ايشان را تصديق كند يا با
گفتن كلمهاى به آنان كمك كند، از ولايت خداوند عزوجل و ولايت پيامبر
خداصلى الله عليه وآله وسلم و ولايت ما اهل بيت بيرون رفته است.
طرفداران
افراطى و دشمنان افراطى، هر دو، در ضربه زدن به يك حقيقت مشترك هستند،
زيرا هميشه يكى براى ديگرى زمينه را فراهم مىكند و اين حقيقت است كه در
اين ميان قربانى مىشود(51)
نواصب و خوارج و غلات و مفوضه دو سوى
افراط و تفريط در برابر اهل بيت پيامبرعليهم السلام بودند كه بزرگترين
مشكلات را براى صراط مستقيم الهى فراهم آوردند. شايد به همين دليل بود كه
علىعليه السلام فرمود:
«يهلك فى اثنان و لا ذنب لى محب مفرط و مبغض
مفرط و انا ابرء الى اللَّه تبارك و تعالى ممن يغلو فينا و يرفعنا فوق
حدنا كبرائة عيسى بن مريمعليه السلام من النصارى».(52)
دو گروه
درباره من هلاك مىشوند و حال آنكه من گناهى ندارم: دوست افراطى و دشمن
تفريطى. من در پيشگاه خداوند تبارك و تعالى از كسى كه دربارهمان غلو كند
و ما را از حدمان فراتر برد اعلام برائت مىكنم؛ همانطور كه عيسى بن مريم
از نصارا اعلام برائت فرمود.
برخى شعارها و رفتارهاى شيعيان درباره
امام حسينعليه السلام و نحوه عزادارى براى آن بزرگوار و سرداران شعارهاى
حسيناللهى و زينباللهى، به نوعى تداوم افكار و رفتار غلات در عصر ماست.
پي نوشت :
1) آل عمران، 51 و مريم، 36.
2) يس، 60 و 61.
3) آل عمران، 51.
4) انعام، 161.
5) حمد، 7.
6) بقره، 213.
7) اعراف، 16.
8) شورى، 52.
9) آل عمران، 101.
10) انعام، 126.
11) نساء، 69.
12) نحل، 76.
13) نساء، 60.
14) يس، 62.
15) طه، 79.
16) احزاب، 67.
17) طه، 85.
18) شعرا، 99.
19) فصلت، 29.
20) صافات، 32.
21) بحارالانوار، ج 77، ص 161.
22) بحارالانوار، ج 102، ص 105 و ج 78، ص 183.
23) كافى، ج 1، ص 184.
24) نساء، 136.
25) نساء، 116.
26) همان، 48.
27) توبه، 33؛ وصف، 9.
28) نساء، 145.
29) همان، 140.
30) همان، 61.
31) انعام، 144.
32) اعراف، 37.
33) نحل، 105.
34) بحارالانوار، ج 2، ص 118.
35) لقمان، 19.
36) بحارالانوار، ج2، ص 12.
37) همان، ص 121.
38) نهجالبلاغه، صبحى صالح. خطبه 40.
39) كافى، ج 1، ص 200.
40) بحارالانوار، ج 23، ص 105.
41) همان، ج 2، ص 93.
42) ريزشها و رويشها (دفتر هفدهم مجموعه از چشمانداز امام على) محمدباقر پورامينى ص 78.
43) مفاتيحالجنان، زيارت جامعه، ص 107.
44) نهجالبلاغه، صبحى صالح، نامه 30.
45) وسايلالشيعه، ج 12، ص 247.
46) سفينةالبحار، ج 3، ص 311مجمعالبحرين، ماده رجاء
47) فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى، ج 1، ص 76.
48) بحارالانوار، ج 72، ص 180.
49) تحفالعقول، با ترجمه آيةاللَّه جنتى، ص 536.
50) عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 203.
51) مراجعه شود به بحارالانوار، ج 25، ص 261 تا 350.
52) عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 201
منبع: كتاب ره توشه راهيان نور نوشته محمود مهدىپور
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در چهارشنبه 22 دی1389 ساعت 7:7|
يُرِيدُونَ
أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ
أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ.
ترجمه: آنها
ميخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولي خدا جز اين نميخواهد
كه نور خود را كامل كند هر چند كافران كراهت داشته باشند. (سوره ی توبه -
آیه ی 32)
خداوند متعال همواره نشانه ها و معجزاتی برای بشر در این
عالم فانی قرار داده است تا بشر به واسطه ی آن ها بتواند به عظمت و بزرگی
ذات اقدس الهی پی برد و راه درست را از نادرست باز شناسد. اما شیطان و
اصحاب وی همواره کوشیده اند تا این نشانه ها و معجزات را از دیده ها پنهان
نمایند و بر گمراهی و ضلالت بشر بیفزایند.
یکی از این معجزات،
نحوه ی ولادت امام علی (علیه السلام)، امیرالمومنین و فخر بشریت است.
درباره ی نحوه ی ولادت این امام عزیز، مورخان و محدثان شیعه و
سنی گفته اند:(1)
« يزيد بن قعنب گويد: من و عباس بن عبدالمطلب و
گروهي از خاندان عبدالعزي در برابر خانه خدا نشسته بوديم كه ناگهان ديديم
فاطمه بنت اسد، مادر اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ كه به آن حضرت حامله بود
و نُه ماه از مدت حملش مي گذشت و دچار درد زايمان شده بود وارد شد و به
درگاه خداوند عرض كرد: پروردگارا! من به تو و پيامبران و كتاب هايي كه از
جانب تو فرستاده شده اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق مي
كنم و باور دارم كه او اين خانه والا را بنا كرده و به حق اين فرزندي كه
در شكم دارم سوگند مي دهم كه وضع حمل مرا آسان كني.
يزيد بن قعنب مي
گويد: در اين هنگام ديدم ديوار پشت كعبه شكافت و فاطمه وارد كعبه شد و از
چشمان ما ناپديد گشت و ديوار به هم چسبيد. برخاستيم كه قفل در خانهكعبه
را باز كنيم، قفل باز نشد، دانستيم كه اين رويداد به فرمان خدا رخ داده
است. پس از چهار روز كه گذشت فاطمه از خانهكعبه بيرون آمد و نوزادش
اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ را روي دست داشت و گفت: من بر زنان گذشته
تاريخ برتري يافته ام زيرا آسيه دختر مزاحم، خدا را به صورت پنهاني در
جايي عبادت مي كرد كه عبادت خدا در آنجا جز از روي ناچاري سزاوار نبود، و
مريم دختر عمران آن شاخه خشكيده خرما را با دستش تكان داد تا آنكه خرمايي
تازه از آن فرو ريخت و خورد. ولي من وارد خانه خدا شدم و از ميوه ها و
نعمتهاي بهشتي خوردم و وقتي خواستم خارج شوم هاتفي به من گفت: فاطمه! او
را علي نام بگذار، چرا كه او بلند مرتبه است و خداوند علي اعلي مي گويد
نام او را از نام خودم مشتق ساختم و او را به آداب و اخلاق خودم تربيت
كردم و از علوم پيچيده خود آگاهش نمودم او كسي است كه بت ها را در خانه من
مي شكند و بر بام خانه ام اذان مي گويد و مرا به مجد و بزرگواري ياد مي
كند. خوشا به حال كسي كه او را دوست بدارد و از او فرمان برد و واي بر كسي
كه او را دشمن بدارد و فرمانش نبرد. »
« حافظ ابو عبدالله محمد بن
عبدالله، معروف به حاكم نيشابوري، كه همه بزرگان اهل سنت او را مورد
اعتماد و استناد دانسته اند در كتاب بسيار معروفش، «مستدرك صحيحين» مي
گويد: روايات متواتر است كه فاطمه بنت اسد، اميرمؤمنان علي بن ابي طالب ـ
كرّم الله ـ وجهه، را در خانه كعبه به دنيا آورده است. »
« شاه ولي
الله احمد بن عبدالرحيم دهلوي، محدث متعصب اهل سنت، در كتاب «ازاله الخفا»
مي نويسد: «بي گمان روايات متواتر است در اين كه فاطمه بنت اسد،
اميرالمومنين علي بن ابي طالب را در درون كعبه به دنيا آورد، بدون ترديد
او در روز جمعه سيزدهم رجب، سي سال بعد از عام الفيل، در خانه كعبه به
دنيا آمده است، و هرگز پيش از او يا بعد از او كسي در خانهكعبه زاده نشده
است. »
« شهاب الدين ابوالثنا، سيد محمود آلوسي، صاحب تفسير آلوسي،
در شرح بر قصيده عينيه عبدالباقي افندي عمري مي نويسد: ولادت اميرمؤمنان
كرم الله وجهه در درون كعبه، در سراسر دنيا مشهور است و در كتابهاي هر دو
فرقه شيعه و سني روايت شده است، و هرگز در مورد غير ايشان چنين فضيلتي
ثابت نشده است. »
« نورالدين علي بن محمد بن صباغ مكي، از
دانشمندان معروف اهل سنت، مشهور به ابن صباغ مالكي در كتاب «الفصول
المهمّه» با سلسله سند از ابن مغازلي، از امام سجاد ـ عليه السلام ـ مبني
بر ولادت امام علي ـ عليه السلام ـ در درون خانه كعبه نقل كرده است كه:
پيش از او كسي در بيت الله الحرام متولد نشد، و اين برتري ويژه اوست از
سوي خداوند براي ابراز كرامت و شرافت و شكوهمندي او. »
« حمد شريف
خان شيرواني در كتاب «چوتهي كتاب» به ولادت امام علي ـ عليه السلام ـ در
درون كعبه و شكافته شدن ديوار كعبه و شنيده شدن صداي هاتف غيبي تصريح كرده
است. »
« مولوي حافظ حكيم ظهير احمد سهسواني در كتاب «ظهير البشر»
در احوال و فضائل ائمه مي نويسد: چون خداوند اراده نمود كه شرفي بر شرفهاي
كعبه بيفزايد، ديوار كعبه را بشكافت و فاطمه بنت اسد را به درون كعبه فرا
خواند و فاطمه فرزندش علي را در درون كعبه به دنيا آورد. »
« علامه
حسن بن امان الله مولوي عظيم آبادي هندي، دركتاب تجهيز الجيش جريان ولادت
امام علي ـ عليه السلام ـ را طبق روايت «بشائر المصطفي» از يزيد بن قعنب
نقل كرده است. »
« دكتر محمد شاه قادري، دانشمند و پزشك نامي
سرزمين لاهور، در كتاب «مصباح المقربين» تصريح مي كند كه اميرمؤمنان در
درون كعبه متولد شد و تصريح مي كند كه ما در آنجناب در حال طواف كعبه بود
كه او را درد زايمان گرفت، ديوار كعبه شكافته شد و فاطمه بنت اسد به درون
كعبه فرا خوانده شد، سپس تأكيد مي كند كه هرگز چنين شرف و فضيلتي به جز
امير مؤمنان براي احدي نصيب و ميسر نشده است. »
محل شکافته شدن
دیوار کعبه در زمان ولادت امام علی (علیه السلام)، « مستجار » نام دارد که
در مجاورت یکی از زاویه های خانه ی کعبه به نام « رکن یمانی » قرار
دارد.(2)
اما شگفت آن که اعجاز خداوند در مورد ولادت حضرت علی
(علیه السلام) تنها به صدر اسلام محدود نمی گردد. بلکه شکاف مذکور هنوز هم
در دیوار کعبه و در « رکن یمانی » به وضوح دیده می شود:



















اما عجیب این که منافقین کوردل وهابی، این اعجاز بزرگ را بر نتابیده اند و تلاش نموده اند تا به کمک میخ و پیچ و سنگ و سیمان!!!، شکاف « رکن یمانی » و « مستجار » را محو نمایند:


اما قرآن مجید چه زیبا فرموده است:
يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ
اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ
وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ.
ترجمه: آنها ميخواهند نور خدا را با
دهان خود خاموش كنند، ولي خدا جز اين نميخواهد كه نور خود را كامل كند هر
چند كافران كراهت داشته باشند. (سوره ی توبه - آیه ی 32)
آری
عزیزان! گرچه شیطان و اصحاب وی می خواهند معجزه ی آشکار خداوند را در
ولادت حضرت علی (علیه السلام) پنهان نمایند، اما خداوند متعال هرگز نخواهد
گذاشت که این معجزه ی آشکار پنهان بماند و بدین وسیله، حجت خود را بر مردم
تمام می نماید.
این اعجاز زمانی شگفت انگیزتر می گردد که بدانیم
خانه ی مقدس کعبه، از زمان ولادت حضرت علی (علیه السلام) تا به حال، سه
مرتبه بازسازی کامل شده است،(3) اما علیرغم این مسئله، بعد از 1400 سال،
هنوز هم آثار شکاف « رکن یمانی » پابرجاست.
این مسئله نشان می دهد
که شکاف « مستجار » و « رکن یمانی » یک شکاف مادی و حاصل ترک سنگ ها نیست،
بلکه شکافی ملکوتی و روحانی است که میخ و سیمان وهابیون نمی تواند حتی پس
از 1400 سال، آن را پنهان نماید.
بله عزیزان! این اعجازی بزرگ است
که خداوند به واسطه ی آن، حجت را بر بندگانش تمام کرده است. این مطلب و
برخی از عکس های آن، ممکن است برای برخی از عزیزان تکراری باشد و آن ها را
در وبسایت های دیگر نیز دیده باشند، اما مطمئناً برای بسیاری از خوانندگان
محترم، تازگی داشته و می تواند آن ها را بیش از پیش، به حب معصومین (علیهم
السلام)، رهنمون نماید.
خادم الامام (عج) وعده صادق
منابع و مآخذ:
1 -
http://www.13rajab.ir
و
http://mahdimission.com/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=237&Itemid=15
و
http://www2.irib.ir/tv/rajab86/html/zendeginameh.htm
و
http://www.emamali.net/Date/velaiat.htm
و
http://bootorab.com/?p=4
و
صابري
يزدي،عليرضا، هزار حديث در فضائل امام علي ـ عليه السلام ـ ، ترجمه،
محمد رضا انصاري محلاتي، قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1380، صفحات 32،31،
محمد بن فتّال نيشابوي، روضه الواعظين، قم، رضي، 1386ق، ج1، ص 76 و ابي
محمد الحسن بن محمد ديلمي،مؤسسه اعلمي بيروت، ص 211 و علي بن عيسي اربلي،
كشف الغمه ج1، ص 59، و شيخ طوسي، امالي، ص 80، 1313، شيخ صدوق علل
الشرايع، ص 56.
و
حافظ ابي عبدا... محمد بن عبدا.... نيشابوري،
مستدرك الصحيحين، حيدرآباد هندوستان، 1324، ج3،ص 483، و موسوي همداني،
سيد محمد باقر، علي ـ عليه السلام ـ در كتب اهل سنت، تهران، واژهآرا،
1380، ص 46.
و
شاه ولي ا... دهلوي، ازاله الخفا، چاپ هند، ج2، ص 251.
و
شهاب
الدين ابوالثنا، سيد محمود آلوسي، سرح الفريده، در شرح قصيده عينيه
عبدالباقي افندي، ص 15 و اردوبادي،محمد علي، مولود كعبه، ترجمه عيسي سليم
پور اهري: قم: رسالت، 1378، ص 81.
و
ابن صباغ مالكي، الفصول المهمه، ص 14، و اردوبادي، محمد علي، مولود كعبه، ترجمه عيسي سليم پور اهري، قم: رسالت 1378 ص 132.
و
محمد شريف خان شيرواني، چوتهي كتاب،به زبان اردو، ص 123، 1935م، و مولود كعبه ص1.
و
مولوي حافظ حكيم ظهير احمد سهسواني، «ظهير البشر» به زبان اردو ص 18 و مولود كعبه ص 218.
و
علامه حسن بن امان الله مولوي عظيم آبادي هندي. تجهيز الجيش، چاپ هند، ص 110، و مولود كعبه ص 222.
و
دكتر محمد شاه قادري، مصباح المقربين ص 16، چاپ لاهور، مولود كعبه، ص 228.
2 -
http://www.labbaik.ir/fa/occosions/haj_hafteh88/Tarikhche.htm
و
http://www.abna.ir/data.asp?lang=1&Id=161869
3 -
http://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%84%D9%83%D8%B9%D8%A8%D8%A9
و
http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B9%D8%A8%D9%87
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در چهارشنبه 22 دی1389 ساعت 7:3|
مشخصات عصر ظهور (کلام علی علیه السلام در نهج البلاغه)
امیرالمؤمنین
علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: «حتی تقوم الحرب بکم
علی ساق، بادیا نواجذها، مملوءة اخلافها، حلوا رضاعها، علقما
عاقبتها»؛ پیش بینی می کند که قبل از ظهور حضرت مهدی، آشوب عجیب
و جنگهای بسیار مهیب و خطرناکی در دنیا هست. می فرماید: جنگ روی پای
خودش می ایستد، دندانهای خودش را نشان می دهد مثل یک درنده ای که دندان
نشان می دهد، شیر پستان خودش را نشان می دهد، یعنی آن ستیزه جویا و آتش
افروزان جنگ، نگاه می کنند می بینند این پستان جنگ خوب شیر می دهد یعنی
به نفعشان کار می کند، اما نمی دانند که عاقبت این جنگ به ضرر خودشان
است، «حلوا
رضاعها» دوشیدنش خیلی شیرین است اما «علقما
عاقبتها» اما عاقبتش فوق العاده تلخ است. «الا و فی غد و سیأتی
غد بما لا تعرفون» بدانید که فردا دنیا آبستن چیزهایی است که
هیچ پیش بینی نمی کنید، نمی شناسید و آگاه نیستید، ولی بدانید هست و
فردا با خود خواهد آورد. «یاخذ الوالی من غیرها
عمالها علی مساوی اعمالها»؛ اول کاری که آن والی الهی می کند
این است که عمال و حکام را یک یک می گیرد، اعوان خودش را اصلاح می کند،
دنیا اصلاح می شود. «و تخرج له الارض
افالیذ کبدها»؛ زمین پاره های جگر خودش را بیرون می دهد، یعنی
زمین هر موهبتی که در خودش دارد از هر معدنی، و هر استعدادی که شما
تصور بکنید، همه را بیرون می دهد، هر چه تا امروز مضایقه کرده بیرون می
دهد. «و تلقی
الیه سلما مقالیدها»؛ زمین می آید مثل یک غلام در حالی که تسلیم
است کلیدهای خودش را در اختیار او قرار می دهد (اینها همه تعبیر و بیان
است) یعنی دیگر سری در طبیعت باقی نمی ماند مگر اینکه به دست او کشف می
شود، مجهولی در طبیعت باقی نمی ماند مگر اینکه در آن دوره مکشوف می
گردد. «فیریکم
کیف عدل السیرة»؛ آنوقت او به شما نشان خواهد داد که عدالت
واقعی یعنی چه، نشان خواهد داد که اینهمه که دم از اعلامیه حقوق بشر و
آزادی می زدند همه اش دروغ بود، اینهمه که دم از صلح می زدند همه اش
دروغ و نفاق و " جو فروشی و گندم نمائی " بود. «و یحیی میت الکتاب و
السنة»؛ قوانین کتاب و سنت را که متروک مانده و به حسب ظاهر
مرده و از میان رفته است، زنده خواهد کرد. (نهج البلاغه/ خطبه
138)
و نیز فرمود: «اذا قام القائم حکم
بالعدل»؛ هر یک از ائمه ما یک لقبی دارد، مثلا امیرالمؤمنین:
علی المرتضی، امام الحسن المجتبی، امام حسین؛ سیدالشهداء و ائمه دیگر:
السجاد، الباقر، الصادق، الکاظم، الرضا، التقی، النقی، الزکی العسکری.
حضرت یک لقبی دارد مخصوص به خود، لقبی که از مفهوم قیام گرفته شده است،
آنکه در جهان قیام می کند: القائم. اصلا ما حضرت مهدی را به قیام و
عدالت می شناسیم. هر امامی به یک صفت شناخته می شود. این امام به قیام
و عدالت شناخته می شود. «و ارتفع فی ایامه
الجور»؛ جور و ظلمی دیگر در کار نیست. «و امنت به
السبل»؛ همه راهها، راههای زمینی، دریایی و هوایی امن می شود،
چون منشاء این ناامنیها ناراحتی ها و بی عدالتی هاست. وقتی که عدالت
برقرار بشود، (از آنجا که) فطرت بشر فطرت عدالت است، دلیل ندارد که
ناامنی وجود داشته باشد. «و اخرجت الارض
برکاتها»؛ و زمین تمام برکات خودش را بیرون می آورد. «و لا یجد الرجل منکم
یؤمئذ موضعا لصدقته و لا بره. .. و هو قوله تعالی: و العاقبة
للمتقین»؛ آیا می دانید ناراحتی مردم آنوقت چیست؟ ناراحتی مردم
فقط این است که اگر بخواهند یک صدقه ای بدهند و یک کمکی به کسی بکنند،
یک نفر (مستحق) پیدا نمی کنند، یک فقیر در روی زمین پیدا نخواهد شد.
راجع به " توحید الهی " می فرماید: «حتی یؤحدوا الله و لا
یشرک به شیئا»؛ و راجع به " امنیت " می فرماید: «و تخرج العجوزة
الضعیفة من المشرق ترید المغرب لا یؤذیها احد»؛ یک پیرزن
ناتوان، از مشرق تا مغرب دنیا را مسافرت می کند بدون کوچکترین آزار و
اذیتی. زیاد است: آنچه از عدالت گفته شده است، از صلح و صفا به معنی
واقعی گفته شده است، از آزادی و امنیت کامل گفته شده است، از ثروت و
برکت فراوان گفته شده است، از تقسیم عادلانه ثروت گفته شده است، از
فراوانی وسائل - وسائل دامداری و غیره - از میوه و گوسفند گفته شده
است، از نبودن مفاسد گفته شده است که دیگر شرب خمری وجود نخواهد داشت،
دیگر زنائی وجود نخواهد داشت، دیگر بشر تنفر دارد از دروغ گفتن، تنفر
دارد از غیبت کردن، تنفر دارد از تهمت زدن، تنفر دارد از ظلم کردن.
منبع : گروه اینترنتی ظهور
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در دوشنبه 20 دی1389 ساعت 17:38|

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند.
این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن میخوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب میدهد.
وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق میکردم از بیماریهای مختلف روحی و روانی رنج میبردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع میشود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس میشود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی میدهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان میشود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه میدهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب میشود.
به راستی که قرآن کریم در آیهای کریمه میفرماید: «الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».این خبر آرامش بخش را برای دوستانی که یاد خدا برایشان آرامش بخش است ارسال کنید.
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در دوشنبه 20 دی1389 ساعت 12:52|
جناب شیخ برای رسیدن به توفیق دیدار با امام زمان (عج) بر سه امر تأکید میورزید:
1ـ اختصاص قلب به خدا
توصیۀ همیشگی شیخ این بود: «کوشش کن که
قلب تو فقط برای خدا باشد. وقتی قلب تو برای خدا شد، خدا در آنجا است.
وقتی خدا در قلب تو باشد، همه چیز در آنجا حاضر و ظاهر خواهد شد. و چون
خدا در آنجا است، ارواح تمام انبیاء و اولیا آنجاست (امام زمان (عج) آنجا
است) اراده کنی مکه و مدینه و ... همه نزد تو هستند ... پس کوشش کن قلبت
فقط برای خدا باشد!»
2ـ دعا برای تعجیل فرج و کار برای امام زمان
جناب شیخ میفرمود: «اغلب مردم اظهار
میکنند که امام زمان (عج) را از خویش تن نیز بیشتر دوست دارند، حال آنکه
باید برای او کار کنیم؛ نه برای خود. همه دعا کنید که خداوند موانع ظهور
آن حضرت را برطرف کند و دل شما را با آن وجود مبارک یکی کند!»
جناب شیخ خود همیشه متوجه آن حضرت بود و ذکر صلوات را هیچگاه بدون «و عجل
فرجهم» نمیگفت و جلسات ایشان بدون یاد و تجلیل از وجود مقدس امام عصر
(عج) و دعا برای تعجیل فرج آن حضرت برگزار نمیشد.
3ـ انس با قرآن و قرائت آیۀ 80 سورۀ اسراء شبی 100 مرتبه تا چهل شب
جناب شیخ بر تلاوت قرآن، به ویژه تلاوت
سورۀ صافات در صبحگاهان و تلاوت سورۀ حشر در شبانگاهان، تأکید میورزید و
تلاوت این دو سورۀ را در صبح و شام برای دست یافتن به صفای مفید میدانست.
آن بزرگوار، برای تشرف به محضر حضرت ولی عصر(عج) و قرائت کریمه «رب ادخلنی
مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» را تا 40 شب،
شبی 100 مرتبه، توصیه میفرمود.
یکی از شاگردان شیخ به نزد شیخ میآمد و
عرض مینماید: «این دستورالعمل را انجام دادم، ولی موفق نشدم!» جناب شیخ
توجهی میکند و میفرماید: «هنگامی که در مسجد نماز میخواندید، سیدی به
شما فرمود: «انگشتر به دست چپ کردن کراهت دارد و شما گفتید: «کل مکروه
جائز» هم ایشان امام زمان بودند»
دو نفر مغازهدار عهده دار زندگی خانواده سیدی میشوند. یکی از آن دو،
برای تشرف به محضر امام زمان (عج)، ذکر سفارش شده شیخ را شروع میکند. پیش
از شب چهلم، یکی از فرزندان سید نزد او میآید و یک قالب صابون میخواهد.
مغازه دار میگوید: «مادرت هم فقط ما را شناخته است فلانی هم هست.
میتوانید از او بگیرید» این شخص میگوید: «شب که خوابیدم، ناگهان متوجه
شدم از بیرون حیاط مرا صدا میزنند... در منزل را گشودم، دیدم سیدی روی
خود را پوشانده است و میگوید: «ما خود میتوانیم بچههایمان را اداره
کنیم، ولی میخواهیم شما به جایی برسید!»
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در یکشنبه 19 دی1389 ساعت 8:56|
تطبيق و مقايسة دجّال در اسلام با آنتيكرايست در مسيحيّت
نگاه شيعه به بحث نجات بخش جهان، نگاهي فرامكتبي است به اين ترتيب كه در همة امّتها، مردم، منتظر برقراري نظام مهدوي در سراسر گيتياند؛ از امام علي(ع) در اين باره نقل شده است: «در هيچ يك از امّتها، منتظر مهدياي غير از او نبودهاند.» جداي از سخن مشترك اديان از وجود يك نجات بخش در پايان دنيا، اديان مختلف به خصوص اديان الهي براي آمادگي هر چه بيشتر پيروان خود، با پيشگويي نسبت به آينده، آنان را از خطرات و مشكلات فرا رو بر حذر داشتهاند.
اشاره:
يكي از نقاط مشترك در اديان ابراهيمي، وجود يك نجات دهنده در آخرالزّمان است كه بر اساس آن شاهد استيلاي حكومت صالحان در جهان خواهيم بود. با بررسي آثار و منابع اديان آسماني به علائم و نشانههايي مشترك براي فرا رسيدن زمان اين رويداد بزرگ، پي ميبريم كه يكي از آنها ظهور دجّال با عنوان اسلامي و آنتي كرايست يا ضدّمسيح با عنوان مسيحي آن است.طرح مسئله
به اعتقاد اديان الهي و بشري، جهان در پايان عمر خود، «نجات بخشي» را تجربه خواهد كرد كه با سامان بخشيدن به مشكلات انسان، روزگاري همراه با آسايش را براي او رقم خواهد زد كه در پي آن، عدل در پهنة گيتي گسترش مييابد و ايمان در جاي جاي جهان رخ مينمايد.دجّال در لغت
دجّال معادل دروغگو و كسي است كه حق را كتمان ميكند؛ ازهري ميگويد:دجّال در اصطلاح روايات اسلامي
با بررسي آنچه از روايات اسلامي برميآيد، ميتوان گفت: دجّال عبارت از كسي است كه با انكار منجي آخرالزّمان و رويارويي با وي درصدد شكست حكومت جهاني مصلح است.پيشينة اعتقاد به ضدّمسيح
مستر هاكس در قاموس كتاب مقدّس در سرتاسر «اناجيل اربعه» و ملحقات آن براي واژة دجّال جايي جز رسالة يوحنّا 14 پيدا نميكند و مقصود از دجّال را كسي ميداند كه با مسيح(ع) مخالفت و ضدّيت ميكند و مدّعي جايگاه اوست.15تقريباً همة مفسّران اناجيل به دجّال در ضمن استفاده از مكاشفة يوحنّا اشاره ميكنند؛ با اين حال اختلاف اصلي آنان را بايد در مورد باب خاصّي كه در آن از وي ياد شده، دانست كه نظرات آنان به قرار زير است:
1. برخي به وحش؛انگاشتة امروزي جامعة مسيحيّت به آنتي كرايست
پيروان كليساي انجيلي آمريكا كه حدود يك چهارم جمعيّت اين كشور؛ يعني هفتاد ميليون نفر را تشكيل ميدهند، مهمترين خاستگاه نظري راستگرايان مسيحي است. بر اساس باور آنان بشر همواره در دنيا شاهد نبرد خير و شر است و بازگشت دوم مسيح در آخرالزّمان طيّ هفت مرحله صورت ميگيرد كه در حال حاضر ما در مرحلة ششم يا مرحلة كليسا هستيم؛ مرحلة بعد «آخرالزّمان» خوانده ميشود كه طيّ آن حضرت عيسي(ع) به سوي زمين رو ميكند و مؤمنان را حيات دوباره ميبخشد. سپس ضدّ مسيح در زمين ظاهر خواهد شد و خود را به دروغ منجي يهوديان ميخواند. برخي معتقدند آنچه موجب باور برخي به او ميشود اين است كه او قادر به اعادة صلحي ظاهري در «خاورميانه» خواهد شد. حكومت ضدّمسيح، هفت سال به طول ميانجامد و دورة «رنج يا آزمايش بزرگ» خوانده خواهد شد كه بر اساس آن در نيمة اوّل اين دوره، آنتي كرايست صلح ظاهري را برقرار و در نيمة دوم عليه اسرائيل اقدام خواهد كرد كه به اين ترتيب مجموعة گناهان بشر كامل شده و دورة بيسابقهاي براي آزار يهود آغاز ميشود تا صحنه براي «نبرد نهايي» يا «آرمگدون» مهيّا شود32 و ايشان را به موضعي كه آن را در عبراني «حارمَجِدّون»، ميخوانند، فراهم آورند.33دجّال در منابع مأثور
1. اعتقاد به ظهور دجّال
2. نشانههاي ظهور دجّال
در قرآن مجيد آمده است:
3. سرانجام دجّال
عاقبت جنگ ميان دجّال و امام زمان(ع) با غلبه و پيروزي ياران منجي حقيقي همراه است؛ روايات فريقين دربارة موضوع از ميان بردن دجّال را ميتوان به دو دسته تقسيم نمود:پينوشتها:
1. شايگان، داريوش، اديان و مكتبهاي فلسفي هند، ج1، ص 274.
2.
واژة سوشيانس در اوستاي جديد به صورت مفرد و جمع داراي معاني مختلفي است
كه همگي حاكي از نجات بخشي در آيندة بشر دارد. نك: راشد محصّل، نجات بخشي
در اديان، ص6.
3. مقدّم، محمّد، جستار دربارة مهر و ناهيد، ص 11.
4.
فروهر يا فرموشي كه در اوستا Farvasi و در فارسي باستان: Fravarti و در
فارسي ميانه: Frawaher و در فارسي نو همان فروردين است كه بازماندة حالت
اضافه جمع آن در فارسي باستان است. نك: راشد محصّل، اندرساخت مردمان.
5. نك: كهن، آبراهام، گنجينهاي از تلمود، صص 351ـ352.
6. همان، ص 219.
7. پور اسماعيل، احسان، آيندة بشريت از ديدگاه قرآن و عهد جديد، صص 203ـ275.
8. طبري، محمّد بن جرير طبري، دلائل الامامه، ص 256.
9. آيندة بشريت از ديدگاه قرآن و عهد جديد، ص 26.
10. همان، ص 54.
11. ابن منظور، لسان العرب، ج 11، ص 237.
12. همان، ج 6، ص 80.
13. معارف، مجيد، شناخت حديث، ص 358.
14. انجيل يوحنّا در حدود سال 140 م. توسط يوحنّا در آسياي صغير (تركيه كنوني) نوشته شده است.
نويسندگان
قديم، انجيل يوحنّا را آخرين انجيل دانستهاند و كليساي قرن اوّل عقيده
داشت كه اين انجيل توسط يوحنّاي رسول نوشته شده، گرچه شهادت ايرينيوس كه
شاگرد پليكارپ و او هم شاگرد يوحنّا بود، نشان ميدهد، انجيل مزبور بعد از
انتشار ساير اناجيل در «افسس» منتشر شد. (براي اطّلاع بيشتر نك: قاموس
كتاب مقدّس، ص 941؛ رويكرد اسلام به عهد جديد، ص 51.)
15. شناخت حديث، ص 375.
16. هلي، هنري، راهنماي كتاب مقدّس، ص 740.
17. همان، ج 2، ص 18.
18. همان، ج 2، صص 22ـ 24.
19. همان، ج4، صص 3 و 4.
20. رسالة دوم يوحنّا، ص 7.
21. دائرة المعارف كاتوليك، مدخل دجّال.
22. رسالة دوم پولس به تسالونيكيان، 2: 1ـ 4.
23. همان، 2: 7.
24. مكاشفة يوحنّا، 7: 2.
25. رسالة دوم پولس تسالونيكيان، 2: 7.
26. خلاصة اديان در تاريخ دينهاي بزرگ، ص 191.
27. همان، ص 194.
28. آشتياني، جلال الدّين، تحقيقي در دين مسيح، ص 92.
29. خلاصة اديان در تاريخ دينهاي بزرگ، ص 223.
30. سورة نساء (4)، آية 157.
31. سرانجام عيسي(ع) در مقارنة ميان قرآن و عهد جديد، ص 53.
32. فهيم دانش، علي، مقالة «مسيحيان صهيونيسم را بهتر بشناسيم»، پيشگوييها و آخرالزّمان، ص 168.
33. مكاشفة يوحنّا، 16، 16.
34. مقالة مسيحيان صهيونيسم را بهتر بشناسيم»، پيشگوييها و آخرالزّمان، ص 171.
35. انجيل متّي، 24، 6؛ انجيل لوقا، 10،19 و 21 و 9 ـ 11.
36. رسالة اوّل يوحنّا، 2: 18.
37. همان، 4: 3 و 4.
38. همان، 2: 18.
39. نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، ج 12، ص 326.
40. مقدّسي سلمي، يوسف بن يحيي، عقدالدّر في اخبار المنتظر، ص 157.
41. شيخ صدوق، كمالالدّين، ج 1، ص 250.
42. سورة انعام (6)، آية 158.
43. كليني، محمّد بن يعقوب، ج 1، ص 412.
44. تفسير العسكري، ص 465.
45. كمال الدّين، ج 2، ص 357.
46. همان، ج 2، ص 336.
47. همان، ج 1، ص 353.
48. كمال الدّين، ج 2، ص 335.
49. همان.
50. همان، ص 525.
51. حديثي كه زنجيرة سند آن مرتّب باشد. (لغتنامة دهخدا)
52. همان، ص 44.
53. احمد بن حنبل، مسند، ج 6، ص 75.
54. نيشابوري، ج4، ص 2250.
عبّاس همامي؛ احسان پوراسماعيل
ماهنامه موعود شماره 116
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در شنبه 18 دی1389 ساعت 21:15|
![[تصویر: 40219.jpg]](http://72.55.140.16/%7Eblogfars/fotofiles/40219.jpg)
![[تصویر: 09.jpg]](http://persian-star.org/1388/12/15/Best/09.jpg)
![[تصویر: 20071106_1145844601_.jpg]](http://mouhajer.files.wordpress.com/2008/01/20071106_1145844601_.jpg)
![[تصویر: childseller.jpg]](http://www.bashgahfarhangi.ir/Media/Img/News/shahr/childseller.jpg)
![[تصویر: poorgirl.jpg]](http://blognevesht.persiangig.ir/image/2008/october/poorgirl.jpg)
![[تصویر: adigfunacbm6am40g1eu.jpg]](http://www.tehranpic.net/images/adigfunacbm6am40g1eu.jpg)
![[تصویر: 502374_orig.jpg]](http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2010/01/502374_orig.jpg)
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در شنبه 18 دی1389 ساعت 18:29|
به
دلیل عدم توجه مسلمانان به این رفراندم، تا به این لحظه تعداد مخالفان
رسمی شدن دین مبین اسلام و آنهایی که به گزینه "خیر" رأی داده اند، بیشتر
از موافقان و آنانی است که به گزینه "بله" رأی داده اند.
به گزارش شیعه آنلاین، دین مبین اسلام هنوز در کشور آلمان به رسمیت
شناخته نشده است. اخیرا یک مؤسسه دینی برای رسمی شدن دین اسلام در آلمان
رفراندمی برگزار کرده و از کاربران اینترنتی خواسته که نظر خود را در این
مورد بیان کنند.
متأسفانه به دلیل عدم توجه مسلمانان به این رفراندم، تا به این لحظه
تعداد مخالفان رسمی شدن دین مبین اسلام و آنهایی که به گزینه "خیر" رأی
داده اند، بیشتر از موافقان و آنانی است که به گزینه "بله" رأی داده اند.
از همین رو از تمام مسلمانان درخواست می کنیم با وارد شدن به لینک این
سایت که در ذیل این خبر قرار دارد، در این رفراندوم شرکت کنند و برای رسمی
شدن دین مبین اسلام در آلمان رأی بدهند.
گفتنی است گزینه "JA" به معنی "بله" است. پس انتخاب اين گزينه، کليد "Zur Auswertung" را فشار دهيد تا نظر شما تأييد شود.
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در شنبه 18 دی1389 ساعت 17:24|
اسلام هراسي ( Islamophobia )در بازی های رایانه ای
مقدمه:پس از جنگ جهاني دوم و تقسيم جهان به دو قطب شرق ( به رهبري شوروي سابق ) و قطب غرب ( به رهبري آمريكا )، رقابت و نبرد ميان دو تفكر ليبرال دموكراسي غربي و سوسياليسم و كمونيسم شرقي شروع شد و در نهايت به فروپاشي شوروي انجاميد و مي رفت كه به قول فوكويا-استراتژيست آمريكايي- پايان تاريخ با انديشه ي ليبرال دموكراسي شكل بگيرد كه جهان شاهد ظهور پديده اي به نام اسلام ناب محمدي (ص) به رهبري حضرت روح ا... (ره) در ايران اسلامي شيعي شد.
براي نابود كردن اين تفكر جديد روشهاي بسياري از جمله اسلام هراسي و شيعه هراسي را در پيش گرفتند و با بمباران رسانه اي و با استفاده از ابزارهايي همچون فيلم، سريال، انيميشن و خصوصاً بازيهاي رايانه اي سعي در تخريب چهره ي اسلام و القاي اينكه اسلام و شيعه دين خشونت و ترور هستند و با اين كار مردم دنيا را دچار وحشت از اين آيين مقدس نمايند و از موج گرايش به اسلام و شيعه در جهان جلوگيري نمايند.
بازي Call of Duty 4: Modern
Warfare

داستان بازي زماني روايت مي شود كه عربستان سعودي پس از يك انقلاب عظيم به حكومت پادشاه پايان بخشيده و دولت و حكومتي ضد آمريكايي را تاسيس مي نمايد. در اين مشخص مي شود كه رئيس جمهور حكومت جديد؛ ياسر الفلاني، يكي از سركردگان غرب بوده و رهبران اين انقلاب او را اعدام مي نمايند ( خالد الاسد طي يك سخنراني او را مانند پادشاهان قبلي دانسته و لذا او را اعدام مي نمايند )
خالد الاسد در خاورميانه و هم پيمان روسي اش يعني عمران زاخائف كه يك مبارز مسلمان است، يك جبهه ي ضد استكباري تشكيل مي دهند. در بازي بيان مي كند كه زاخائف به دنبال بازگرداندن روسيه به دوران شوروي سابق است.
زاخائف و خالد الاسد- كه سخنراني هايش بي شباهت با سيد حسن نصر الله!! نيست- موشكهاي مجهز به كلاهكهاي اتمي هستند و آنها را به طرف آمريكا نشانه رفته و شليك مي كنند و حدود 40 ميليون نفر كشته مي شوند!!.
كاربر بايد در نقش يك سرباز آمريكايي وارد منطقه ي آذربايجان و روسيه شده و با همكاري دولت فعلي، با زاخائف به مبارزه پرداخته و از سر برآوردن شوروي سابق جلوگيري نمايد. همچنين وارد عراق و ديگر كشورهاي خاورميانه مي شود تا از به وجود آمدن اين اتحاد خطرناك!! ضد استكباري جلوگيري نمايد و خالد الاسد را هم بكشد.
به نقش ايران در اين بازي بصورت غير مستقيم اشاره شده و در نقشه هاي ماهواره اي مركزيت را ايران نشان داده و همچنين پرچم جديد عربستان را كه شبيه پرچم ايران طراحي شده است را نمايش مي دهد.
نكات مهم اين بازي در فضاي جنگ نرم:

1-خطرناك بودن انقلابي كه از پي حكومت پادشاهي عربستان سعودي مي آيد
2-نقش ايران به عنوان الهام بخش جنبشهاي ضد آمريكايي و خطر اين جنبشهاي براي امنيت مردم آمريكا و جهان
3-مظلوم نمايي آمريكا به عنوان كشوري كه هميشه جهت تهديدها و حملات تروريستي مي باشد
4-القاي غير مستقيم منفي بودن شوروي كمونيست و شباهت جنبشهاي اسلامي و انقلابي به آن و خطر دوباره شكل گيري آن
5-محق جلوه دادن آمريكا براي ورود به خاورميانه و انجام عملياتهاي نظامي براي دفع چنين انقلابها و حملات خطرناك تروريست
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در جمعه 17 دی1389 ساعت 12:25|
موعود ادیان
دنیا منتظر مهدی عج مقاله ای خواندنی درباره بشارت ظهور منجی در ادیان
دیگر مسئلة عقیده به ظهور مصلحی جهانی در پایان دنیا امری عمومی و
همگانی است و اختصاص به هیچ قومی و ملتی ندارد. سرمنشأ این اعتقاد کهن
و ریشهدار علاوه بر اشتیاق درونی و میل باطنی هر انسان ـ که به طور
طبیعی خواهان حکومت حق و عدل و برقراری نظام صلح و امنیت در سرتاسر
جهان است ـ نویدهای بیشائبة پیامبران الهی در تاریخ بشریت به مردم
مؤمن و آزادیخواه جهان است. تمامی پیامبران بزرگ الهی در دوران مأموریت خود به عنوان جزئی
از رسالت خویش به مردم وعده دادهاند که در آخرالزمان و در پایان
روزگار، یک مصلح بزرگ جهانی ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم و
ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بیدینی و بیعدالتی را در تمام
جهان ریشهکن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.
سیری کوتاه در افکار و عقاید ملل مختلف مانند: مصر باستان، هند، چین،
ایران و یونان و نگرش به افسانههای دیگر اقوام مختلف بشری این حقیقت
را به خوبی روشن و مسلم میسازد که همة اقوام مختلف جهان با آن همه
اختلاف آراء عقاید و اندیشههای متضادی که با یکدیگر دارند، در انتظار
مصلح موعود جهانی به سر میبرند. اینک برای این که دربارة این موضوع سخنی به گزاف نگفته باشیم
فهرست مختصری از بازتاب این عقیده را در میان اقوام و ملل مختلف جهان
در اینجا میآوریم. 1. ایرانیان باستان معتقد بودند «گرزاسپه» قهرمان تاریخی آنان
زنده است و در کابل خوابیده و صد هزار فرشته او را پاسبانی میکنند تا
روزی که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.2. گروهی دیگر از
ایرانیان میپنداشتند که«کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن
شالودة فرمانروایی، دیهیم پادشاهی را به فرزند خود داد و به کوهستان
رفت و در آنجا آرمیده تا روزی ظاهر شود و اهریمنان را از گیتی
براند. 3. نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از مشرق یک نفر برخیزد و
تمام قبایل اسلاو را متحد سازد و آنها را بر دنیا مسلط
گرداند. 4. نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام
نماید و ژرمن را بر دنیا حاکم گرداند. 5. اهالی صربستان انتظار ظهور «مارکوکرالیویچ» را
داشتند. 6. برهماییان از دیرزمانی بر این عقیده بودند که در آخرالزمان
«ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدی سوار شود و شمشیر آتشین بر دست
گرفته و مخالفان را خواهد کشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این
سعادت برسد. 7. ساکنان جزایر انگلستان از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند
که «ارتور» روزی از جزیرة «آوالون» ظهور نماید و نژاد «ساکسون» را در
دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها
گردد. 8. اسنها معتقدند که پیشوایی در آخرالزمان ظهور کرده،
دروازههای ملکوت آسمان را برای آدمیان خواهد
گشود. 9. سلتها میگویند: پس از بروز آشوبهایی در جهان، «بوریان بور
ویهیم» قیام کرده، دنیا را به تصرف درخواهد
آورد. 10. اقوام اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم بلاهایی میرسد،
جنگهای جهانی اقوام را نابود میسازد، آنگاه «اودین» با نیروی الهی
ظهور کرده و بر همه چیره میشود. 11. اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور «بوخض»
هستند. 12. اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که «کوتزلکوتل» نجاتبخش جهان،
پس از بروز حوادثی در جهان، پیروز خواهد
شد. 13. چینیها معتقدند که «کرشنا» ظهور کرده، جهان را نجات
میدهد. 14. زرتشتیان معتقدند که «سوشیانس» (نجاتدهندة بزرگ جهان) دین
را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشهکن سازد، ایزدان را از دست
اهریمن نجات داده، مردم جهان را همفکر و همگفتار و همکردار
گرداند. 15. قبایل «ای پوور» معتقدند که روزی خواهد رسید که در دنیا
دیگر نبردی بروز نکند و آن به سبب پادشاهی دادگر در پایان جهان
است. 16. گروهی از مصریان که در حدود 3000 سال پیش از میلاد، در شهر
«ممفیس» زندگی میکردند، معتقد بودند که سلطانی در آخرالزمان با نیروی
غیبی بر جهان مسلط میشود، اختلاف طبقاتی را از بین میبرد و مردم را
به آرامش و آسایش میرساند. 17. گروهی دیگر از مصریان باستان معتقد بودند که فرستادة خدا در
آخرالزمان در کنار رودخانة خدا پدیدار گشته، جهان را تسخیر
میکند. 18. ملل و اقوام مختلف هند، مطابق کتابهای مقدس خود، در انتظار
مصلحی هستند که ظهور خواهد کرد و حکومت واحد جهانی را تشکیل خواهد
داد. 19. یونانیان میگویند: «کالویبرگ» نجاتدهندة بزرگ ظهور خواهد
کرد و جهان را نجات خواهد داد. 20. یهودیان معتقدند که در آخرالزّمان «ماشیع» (مهدی بزرگ) ظهور
خواهد کرد و تا ابدالآباد در جهان حکومت میکند. او را از اولاد حضرت
اسحاق میپندارد در صورتی که تورات کتاب ـ مقدس یهود ـ او را صریحاً از
اولاد حضرت اسماعیل دانسته است. 21. نصارا نیز به وجود حضرت(ع) قائلند و میگویند: او در
آخرالزمان ظهور خواهد کرد و عالم را خواهد گرفت، ولی در اوصافش اختلاف
دارند.1 آنچه از نظر گذشت ـ گرچه همة آنها با حضرت مهدی(ع) کاملاً تطبیق
نمیکند و حتی برخی از آنها اصلاً با مهدی موعود اسلام وفق نمیدهد ـ
از یک حقیقت مسلّم حکایت میکند و آن اینکه: این افکار و عقاید و آرا
که همة آنها با مضمونهای مختلف، از آیندهای درخشان و آمدن مصلحی
جهانی در آخرالزمان خبر میدهند، نشانگر این واقعیت است که همة آنها در
واقع از منبع پر فیض وحی سرچشمه گرفته است، ولکن در برخی از مناطق
دوردست که شعاع حقیقت در آنجا کمتر تابیده است در طول تاریخ به تدریج
از فروغ آن کاسته شده، و فقط کلیاتی از نویدهای مهدی موعود و «مصلح
جهانی» در میان ملتها به جای مانده است. البته سالم ماندن این نویدها در طول قرون متمادی، خود بر اهمیت
موضوع میافزاید، و مسئلة «مهدویت» و ظهور مصلح جهانی را قطعیتر
میکند. اینک قسمتی از اسامی مبارک منجی موعود را که با الفاظ مختلفی در
بسیاری از کتب مذهبی اهل ادیان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر
میگذرانیم: «صاحب» در صحف ابراهیم(ع)، «قائم» در زبور سیزدهم، «قیدمو»
در تورات به لغت ترکوم، «ماشیع» (مهدی بزرگ) در تورات عبرانی، «مهمید
آخر» در انجیل، «سروش ایزد» در زمزم زرتشت، «بهرام» در ابستاق زند و
پازند، «بندة یزدان» هم در زند و پازند، «لند بطاوا» در هزارنامة
هندیان، «شماخیل» در ارماطس، «خوراند» در جاویدان، «خجسته» (اصمد) در
کندرال فرنگیان، «خسرو» در کتاب مجوس، «میزان الحق» در کتاب اثری
پیغمبر، «پرویز» در کتاب برزین آذرفارسیان، «فردوس اکبر» در کتاب قبروس
رومیان، «کلمة الحق» و «لسان صدق» در صحیفة آسمانی، «صمصام الاکبر» در
کتاب کندرال، «بقیةالله» در کتاب دوهر، «قاطع» در کتاب قنطره، «منصور»
در کتاب دید براهمه، «ایستاده» (قائم) در کتاب شاکمونی، «ویشنو» در
کتاب ریگ ودا، «فرخنده» (محمد) در کتاب وشن جوک، «راهنما» (هادی و
مهدی) در کتاب پاتیکل، «پسر انسان» در عهد جدید (اناجیل و ملحقات آن)،
«سوشیانس» در کتاب زند و هومو من یسن، از کتب زرتشتیان، در کتاب
شابوهرگان کتاب مقدس «مانویه» ترجمة «مولر» نام «خرد شهر ایزده» آمده
که باید در آخرالزمان ظهور کند، و عدالت را در جهان آشکار سازد،
«فیروز» (منصور) در کتاب شعیای پیامبر.2 علاوه بر اینها اسامی دیگر نیز برای موعود مبارک در کتب مقدس
اهل ادیان ذکر شده است که ما به جهت اختصار از نقل آنها خودداری
نمودیم. اسامی مقدسی چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقیةالله» که در
کتب مذهبی ملل مختلف آمده است، از القاب خاص وجود مقدس حضرت حجت بن
الحسن العسکری(عج) است که در بیشتر روایات اسلامی، به آنها تصریح شده و
این خود بیانگر این واقعیت است که موعود همة امتها و ملتها، همان
وجود مقدس حضرت مهدی(ع) است. چنانکه در آثار «دانیال نبی» مسطور است، عبارت از بیان این معنا
است که در آخرالزمان حق تعالی جهان را دگرگون خواهد فرمود و صالحان و
ابرار از ظالمان و اشرار جدا خواهند شد و این روزگار پر از ظلم و جور
به پایان خواهد رسید. شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب
یهودیت موج میزند. یهودیان در سراسر تاریخ محنتبار خود، هرگونه خواری
و شکنجه را به این امید بر خود هموار کردهاند که روزی موعود (مسیحا)
بیاید و آنان را از گرداب ذلت، درد و رنج رهانده، فرمانروای جهان
گرداند. در سراسر تاریخ بنی اسرائیل، کسانی به عنوان موعود یهود
برخاستند و با گرد آوردن برخی افراد سادهلوح، بر مشکلات آنان افزودند.
امّا در این میان حضرت عیسی بن مریم ظهور کرد و با داشتن شخصیتی بس
والا و روحی الهی، دین بسیار بزرگی را بنیاد نهاد و گروه بیشماری را
به ملکوت آسمان رهنمون شد. با توجه به مطالب یاد شده، روشن میشود که اصل ظهور منجی جهان
در نزد پیروان دین یهود، ثابت و مسلم است. در عین حال بغض و کینة آنان
نسبت به همة ادیان ـ خصوصاً مسیحیت ـ قابل انکار نیست. از آرزوهای یهود
آن است که از طریق ظهور موعود منتظر، بر همة بشریت مسلط شوند و همة ملل
و اقوام دنیا تسلیم یهود و تحت استعمار آنان باشند. توجه به این نکته
ضروری است که مسئلة منجی جهانی صبغة یهودیت یا نژاد یهودی
ندارد. از نظر این نویسنده، عدة قلیلی از سیاسیون یهود با
سوء استفاده از این عقیده، رژیم اسرائیل را در
سرزمین فلسطین، به منظور زمینهسازی ظهور مسیح ایجاد کردند. آنان
احساسات یهودیان را برای سرزمین مقدس برانگیختند و ثروتمندان را برای
ایجاد آبادیهای یهودینشین تشویق کردند. در مقابل، عدة کثیری از یهودیان، پندار جعلی یاد شده را رد
میکردند و عقیده داشتند که نجات، تنها از طریق دخالت مستقیم خدا به
دست میآید. سرعت بخشیدن به دوران رهایی از طریق ایجاد مهاجرنشینهای
یهودی در فلسطین، نقض آشکار شریعت به شمار
میرود.3 همان طور که نجاتدهندة پایانی بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح
(ماشیع) است که جهان را درخشان و با شکوه میسازد، به اعتقاد مسیحیان
نیز مسیح(ع) نجاتبخش است. البته برای زمان ظهور حضرت مسیح(ع) تاریخ
مشخصی در بشارت انجیل نمییابیم و از این جهت شباهت دقیقی با اعتقاد
اسلامی دربارة زمان ظهور وجود دارد، در انجیل
میخوانیم: امّا آن روز و آن ساعت را نمیداند کسی از بشر و فرشتگان آسمان،
مگر پدر.4 بر اساس بشارت فراوانی که در کتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح(ع)
به دنبال قیام حضرت قائم(ع) در «فلسطین» آشکار خواهد شد و به یاری آن
حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و
مسیحیان و پیروان وی تکلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی
حضرت مهدی(ع) گردند. از این رو، در آخرین روزهای زندگی ـ و شاید در طول
دوران حیات ـ به یاران و شاگردان خود توصیهها و سفارشهای اکیدی
دربارة بازگشت خود به زمین نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به
بیداری و هوشیاری و آمادگی فرموده است. اینک متن برخی از آن بشارات که در انجیل آمده
است: پس بیدار باشید؛ زیرا که نمیدانید در کدام ساعت خداوند شما
میآید. لیکن این را بدانید که اگر صاحب خانه میدانست در چه پاس از شب
دزد میآید، بیدار میماند و نمیگذاشت که به خانهاش نقب زند. پس شما
نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان میآید پس آن
غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانة خود بگمارد تا ایشان
را در وقت معین خوراک دهد. خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید او
را در چنین کاری مشغول یابد.5 نظیر این پیشگویی در انجیل لوقا نیز آمده است6: مقصود از «پسر
انسان» حضرت مسیح(ع) نیست، زیرا مطابق نوشتة جیمز هاکس آمریکایی در
قاموس کتاب مقدس این عبارت 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید)
آمده است که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی مسیح(ع) قابل تطبیق است ولی50
مورد دیگر از نجاتدهندهای سخن میگوید که در آخر زمان و پایان روزگار
ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی(ع) نیز با او خواهد آمد، و او را جلال و
عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند متعال کسی اطلاع
ندارد. که او کسی جز حضرت مهدی(عج) آخرین حجّت خدا نخواهد
بود. به طوری که میبینیم فرازهایی از عهد جدید با روایات اسلامی
وجوه مشترک فراوانی دارد که از آن جمله است: نزول حضرت عیسی(ع)7، صیحة
آسمانی، زنده شدن گروهی از افراد صالح، آمدن او بر فراز ابر و ربوده
شدن یاران حضرت ولیعصر(ع) از محرابها و رختخوابهای خود و انتقال
یافتن آنها بر فراز ابرها، همة این موارد در احادیث اسلامی آمده و با
این فقرات انجیل دقیقاً منطبق است. موعود زرتشت یا «سوشیانس» ـ که در فارسی «سوشیانت» و گاه به
صورت جمع «سوشیانسها» آمده ـ نجاتبخشی است که «اهورامزدا» به مردمان
نیک وعده داده شده، و وظیفهاش پاییدن و نگهبانی جهان راستی است. جهانی
که اندکی پیش از رستاخیز آراسته خواهد شد و در آن راستگو بر دروغگو
چیره خواهد شد. جهانی که در آن حق غالب است و باطل و دروغ مغلوب.8 «از
این جهت سوشیانس (نامیده خواهد شد) زیرا که سراسر جهان مادی را سود
خواهد داد.»9 سوشیانس، یعنی سود دهنده و خیرخواه. این برگزیدة الهی، زمانی که
جهان آکنده از تباهیها شود، در بخش مرکزی زمین ظهور خواهد کرد.
سوشیانس از فرزندان زرتشت است که نطفهاش به شیوة معجزهآسایی در
دریاچه نگهداری میشود و مادر او دوشیزهای است از نژاد زرتشت پیامبر.
این شخصیت الهی در صفات و ویژگیها شباهت خاصی به زرتشت پیامبر خواهد
داشت. در انتها به شباهتهایی اشاره شده است که در متون دینی اسلام و
زرتشت، میان حضرت مهدی(عج) و سوشیانس وجود
دارد. در میان کتب زرتشتیان، گاتها یا سرودهای زرتشت قدیمیترین و
معتبرترین آنهاست و بعد از آن، اوستا شامل دستورها و فرمانهای زندگی
است. کتاب بندهش که در قرن سوم هجری نوشته شده، در مورد مسئلة «منجی»
نظریههایی چون نظریات شیعه دارد. در حالی که در اوستا این موارد به
چشم نمیخورد. زرتشتیان قائل به ظهور سه منجی هستند که هر یک به فاصلة هزار
سال از دیگری ظهور خواهد کرد و به ترتیب عبارتند از: «هوشیدر» به معنی
پرورانندة قانون و «هوشیدار ماه» به معنی پرورانندة نماز و نیایش و
«استوت ارت» آخرین منجی، که با آمدن او جهان نو میشود و رستاخیز
میگردد و مردگان زنده میشوند و زندگان نیز عمری همیشگی خواهند داشت.
بارداری مادر سوشیانس شباهت زیادی به مادر گرامی حضرت مهدی(ع)
دارد10. مادر حضرت مهدی(ع) دارای بارداری پنهان بود و آثار حمل در او
آشکار نبود. در بخش «گاتها» که یکی از بخشهای چهارگانة اوستا است (بندهای
8 و 9) نویدهایی در مورد ظهور حضرت مهدی(ع) و سیطرة جهانی آن حضرت و
قیام شکوهمند او را داده است. از این روز به نام «بامداد روز» یاد شده
است. جاماسب، در کتاب معروف خود جاماسب نامه که حوادث گذشته و آیندة
جهان در آن ثبت شده، و احوال پادشاهان، انبیا، اوصیا و اولیا را بیان
میکند، ضمن مطالبی که از قول زرتشت راجع به پیامبران بازگو مینماید
در مورد پیامبر گرامی اسلام(ص) و دولت جاودانة حضرت مهدی(ع) و رجعت
گروهی از اموات مطالبی گفته، آنگاه دربارة ظهور مبارک حضرت مهدی(ع)
چنین میگوید: و از فرزندان دختر آن پیامبر [عرب که آخرین پیغمبر باشد] که
خورشید جهان و شاه زنان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان
که جانشین آخر آن پیغمبر باشد در میان دنیا که مکه باشد و دولت او تا
به قیامت متصل باشد و بعد از پادشاهی او دنیا تمام شود و آسمان جفت
گردد و زمین به آب فرو رود و کوهها کنده شود و اهریمن کلان را که ضدّ
یزدان و بندة عاصی او باشد بگیرد و در حبس کند و او را
بکشد. و نام مذهب او برهان قاطع باشد و حق باشد و خلایق را به یزدان
بخواند و زنده گرداند خلق را از بدان و نیکان، و نیکان را جزا دهد و
بدان را سزا دهد و بسیاری از خوبان و پیغمبران زنده شوند و از بدان
گیتی و دشمنان خدا و کافران را زنده گرداند و از پادشاهان اقوام خود را
زنده کند که فتنهها در دین کرده باشند و خوبان بندگان یزدان را کشته
باشند و همة متابعان و تبهکاران را بکشد و نام این پادشاه بهرام
باشد. و ظهور او در آخر دنیا باشد... و خروج او در آن زمان شود که
تازیان بر فارسیان غالب شوند و شهرهای عمّان خراب شود و به دست سلطان
تازیک، پس او خروج کند و جنگ کند و دجال را
بکشد. و برود و قسطنطنیه را بگیرد و علمهای ایمان و مسلمانی در آنجا
برپا کند و عصای سرخ شبانان باهودار (که موسی(ع) باشد) با او باشد و
انگشتر و دیهیم سلیمان با او باشد و جنّ و انس و دیوان و مرغان و
درندگان در فرمان او خواهند بود. و همة جهان را یک دین کند و دین گبری و زرتشتی نماند و پیغمبران
خدا و حکیمان و پریزادان و دیوان و مرغان و همة اصناف جانوران و ابرها
و بادها و مردان سفیدرویان در خدمت او
باشند».11 در اینجا لازم است این نکته را یادآور شویم که، اعتقاد به ظهور
سوشیانس در میان ملت ایران باستان به اندازهای رایج بوده است که حتی
در موقع شکستهای جنگی و فراز و نشیبهای زندگی با یادآوری ظهور چنین
نجاتدهندة مقتدری، خود را از یأس و ناامیدی نجات
میدادند. شاهد صادق این گفتار اینکه، در جنگ قادسیه پس از درگذشت رستم
فرخزاد ـ سردار نامی ایران ـ هنگامی که یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی،
با افراد خانوادة خود آمادة فرار میشد به هنگام خارج شدن از کاخ
پرشکوه مدائن، ایوان مجلل خود را مورد خطاب قرار داد و
گفت: هان ای ایوان! درود بر تو باد، من هم اکنون از تو روی برمیتابم
تا آنگاه که با یکی از «فرزندان خود» که هنوز زمان ظهور او نرسیده است
به سوی تو برگردم. سلیمان دیلمی میگوید، من به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم و
مقصود یزدگرد را از جملة «یکی از فرزندان خود» از آن حضرت پرسیدم، حضرت
فرمود: او مهدی موعود(ع) و قائم آل محمد(ص) است که به فرمان خداوند در
آخرالزمان ظهور میکند. او ششمین فرزند دختری یزدگرد است و یزدگرد نیز
پدر او است.12 در حال حاضر در میان اقوام شرقی و غربی، حتی در میان سرخپوستان
آمریکا، پندار مشابهی دربارة بازگشت یا ظهور منجی موعود پدید آمده
است.13 اینکه ما میبینیم همة انسانها در همة زمانها میجوشند و به
دنبال روزی بهتر، در انتظار تحقق پیروزی نهایی به سر میبرند و
فریادرسی را به یاری میطلبند، خود دلیل قاطعی بر ریشهدار بودن این
تمایل باطنی و خواست درونی و فطری بودن انتظار موعود مبارک که حقیقت آن
در مهدویت متجلی است، میباشد. 1. او خواهد آمد، ص 87 (به نقل از: ظهور حضرت مهدی(عج) از
دیدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، سید اسدالله هاشمی
شهیدی) 2. هاشمی شهیدی، همان، صص 46 ـ
47. 3. همان، صص 164 ـ 165. 4. ترجمة اناجیل اربعه، میرمحمد باقر خاتون آبادی، انتشارات
نقطه. 5. کتاب مقدس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 1 ـ 8، 23 ـ 28،
29 ـ 37 و 42 ـ 46. 6. کتاب مقدس، انجیل لوقا، ص 16، باب 12، بندهای 35 و 37 ـ
40. 7. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 52، ص
181. 8. یسنا 48، باب 1 و 2. 9. همان، بخشی از بند 129 فروردین
یشت. 10. صد در نصر و صد در بندهش، نوشیروان دارابار بهمن، ص
35. 11. لعمات النور، ج 1 صص 23 ـ 25. 12. مجلسی، محمدباقر، همان، ج 51، ص
164. 13. هاشمی شهیدی، همان.اسامی موعود در کتب مذهبی
موعود در دین یهود
موعود در دین مسیحیت
موعود در دین زرتشت
پینوشتها:
نوشته شده توسط صادق قربان زاده در جمعه 17 دی1389 ساعت 12:12|
درباره وبلاگ

منوی اصلي
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آرشيو
آرشیو موضوعی
پيوندها
طراح قالب